چرخان میان وحشت مرگ و زندگی

[مولانا]
صد هزاران ضد ضد را میکشد - بازشان حکم تو بیرون میکشد
از عدمها سوی هستی هر زمان - هست یا رب کاروان در کاروان
خاصه هر شب جمله افکار و عقول - نیست گردد غرق در بحر نغول
باز وقت صبح آن اللهیان - بر زنند از بحر سر چون ماهیان
در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ - از هزیمت رفته در دریای مرگ
زاغ پوشیده سیه چون نوحه گر - در گلستان نوحه کرده بر خضر
باز فرمان آید از سالار ده - مر عدم را کانچه خوردی باز ده
آن چه خوردی واده ای مرگ سیاه - از نبات و دارو و برگ و گیاه
ای برادر عقل یک دم با خود آر - دم به دم در تو خزان است و بهار
باغ دل را سبز و تر و تازه بین - پر ز غنچه ی ورد و سرو و یاسمین (1)
--
آن بهاران مضمر است اندر خزان - در بهار است آن خزان مگریز از آن
همره غم باش و با وحشت بساز - می طلب در مرگ خود عمر دراز (2)
***
[یزدانپناه عسکری]
مبدلی دل در باغ دل و چرخان میان وحشت مرگ و زندگی در تمامی لحظات زندگی، فارغ از خود بزرگ بینی. خلق الموت (الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو العزیز الغفور– الملک/2)
______________
1 – مولانا جلال الدین محمد بلخی(مولوی)، مثنوی معنوی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی - تهران، چاپ: اول، 1373. دفتر اول صفحه 78 ،
2 – همان ، دفتر دوم صفحه 243