چرخان میان وحشت مرگ و زندگی

1 فروردین 1405 - خواندن 2 دقیقه - 75 بازدید


[مولانا]

صد هزاران ضد ضد را میکشد - بازشان حکم تو بیرون میکشد

از عدمها سوی هستی هر زمان - هست یا رب کاروان در کاروان

خاصه هر شب جمله افکار و عقول - نیست گردد غرق در بحر نغول

باز وقت صبح آن اللهیان - بر زنند از بحر سر چون ماهیان

در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ - از هزیمت رفته در دریای مرگ

زاغ پوشیده سیه چون نوحه گر - در گلستان نوحه کرده بر خضر

باز فرمان آید از سالار ده - مر عدم را کانچه خوردی باز ده

آن چه خوردی واده ای مرگ سیاه - از نبات و دارو و برگ و گیاه

ای برادر عقل یک دم با خود آر - دم به دم در تو خزان است و بهار

باغ دل را سبز و تر و تازه بین - پر ز غنچه ی ورد و سرو و یاسمین (1)

--

آن بهاران مضمر است اندر خزان - در بهار است آن خزان مگریز از آن

همره غم باش و با وحشت بساز - می طلب در مرگ خود عمر دراز (2)

***

[یزدانپناه عسکری]

مبدلی دل در باغ دل و چرخان میان وحشت مرگ و زندگی در تمامی لحظات زندگی، فارغ از خود بزرگ بینی. خلق الموت (الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو العزیز الغفور– الملک/2)

______________

1 – مولانا جلال الدین محمد بلخی(مولوی)، مثنوی معنوی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی - تهران، چاپ: اول، 1373. دفتر اول صفحه 78 ،

2 – همان ، دفتر دوم صفحه 243