آمدن بر نقطه پرگار

1 فروردین 1405 - خواندن 2 دقیقه - 30 بازدید



[مولانا جلال الدین محمد بلخی]

آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم - در چشم مست من نگر کز کوی خمار آمدم

سرمایه مستی منم هم دایه هستی منم - بالا منم پستی منم چون چرخ دوار آمدم

آنم کز آغاز آمدم با روح دمساز آمدم - برگشتم و باز آمدم بر نقطه پرگار آمدم

گفتم بیا شاد آمدی دادم بده داد آمدی - گفتا بدید و داد من کز بهر این کار آمدم

هم من مه و مهتاب تو هم گلشن و هم آب تو - چندین ره از اشتاب تو بی کفش و دستار آمدم

فرخنده نامی ای پسر گرچه که خامی ای پسر - تلخی مکن زیرا که من از لطف بسیار آمدم

خندان درآ تلخی بکش شاباش ای تلخی خوش - گلها دهم گرچه که من اول همه خار آمدم

گل سر برون کرد از درج کالصبر مفتاح الفرج - هر شاخ گوید لا حرج کز صبر در بار آمدم (1)

***

[یزدانپناه عسکری]

پوییدن بنده کمر سیمین هفت نور مهوشان را بر نقطه پرگار.

____________

1- مولانا جلال الدین محمد بلخی ( مولوی )، دیوان کبیر شمس، 1جلد، طلایه - تهران، چاپ: اول، 1384. صفحات 534 ، 535 – غزل شماره 1379



____________

1- مولانا جلال الدین محمد بلخی ( مولوی )، دیوان کبیر شمس، 1جلد، طلایه - تهران، چاپ: اول، 1384. صفحات 534 ، 535 – غزل شماره 1379