جایی که بروز خشم لازم است؛ کنترل خشم ناسپاسی به خلقت و خالق آن است
آنچه که انسان را از دیگر موجودات متمایز می نماید؛ تفکر و تعقل است؛ انسان موجودیست که گرچه صاحب اختیار است اما در جبر زمان و مکان و... در استفاده از اختیار خویش، محدود است؛ اما آنچه مسلم است خالق در وجود انسان تنها ضروریات را خلق کرده؛ غم، شادی، ترس، خشم و... همگی جزو ضروریاتیست که اگر نبود؛ انسان در مختار بودنش دچار مشکل می شد؛ حس خشم و بروز خشم یکی از مواردی ست که گاهی لازم و ضروریست؛ اما در جامعه اینطور فرهنگ سازی شده که فرو خوردن خشم و کنترل آن همیشه کار بجاییست و بعضی افراد در همه حالات و مواقع بدنبال راهکارهای کنترل خشمند، اما کنترل خشم گاهی نه تنها پیشگیری و درمان نیست بلکه موجب زخم هایی عمیق در روح و روان انسانها نیز می شود؛ فقط در موارد بی اهمیت و کم اهمیت و... کنترل خشم لازم است؛ اگر قرار بود خشم همیشه و همه جا کنترل شود؛ هدف خالق از خلقتش چگونه توجیه پذیر بود؟! خشم و بروز آن گاهی نه تنها به سلامت روان انسان کمک می کند بلکه باعث کمک به دیگران هم می شود؛ اینکه وقتی عده ای اراذل و اوباش در لباس لات و لختی یا حتی در لباس مامور شهرداری یا مامور نظامی به عابر یا معترضی در خیابان تعدی می کنند و عده ای بیشمار، تنها از پنجره های ساختمان ها نظاره گر بوده و فقط خشم خود را کنترل می نمایند؛ ناسپاسی به حس هایست که خالق درون انسان به ودیعه گذاشته: حس همدلی، خشم و... این همدلی و ابراز خشم از تعدی ظالم نه از خودگذشتگیست و نه حتی یاریگری؛ بلکه تنها سپاسگزاری از خالقیست که حس خشم را گاهی سبب حس همدلی می نماید. خالقی که اضداد را چنان گرد هم آورده است که درکش در محدوده ادراک آدمی نمی گنجد.
اگر همگان در مواجهه با چنین صحنه هایی فقط و فقط فریاد خشم خود را به متعدی برسانند؛ شمار تعدی، ظلم و .. کاهش می یافت، زیرا فرد ظالم در می یافت که پاسخش چیزی کوبنده تر از سکوت خواهد بود؛ اما تا زمانی که ما حتی در خانه های خود جرات فریاد زدن نداشته باشیم، همچنان آنان که زور می گویند مانند گنده لاتهای کوچه خلوت، به قدرت خود می بالند و تعدیشان به افراد بی دفاع و بی پناه روز به روز افزونی می یابد. اگر حتی نتوانیم از خشم خویش در پشت پنجره های خانه هایمان برای کمک به فردی بی پناه استفاده نماییم؛ پس خشم کی و چگونه بکارمان می آید؟! آیا فقط در خانواده خود می توانیم ابراز خشم نماییم یا بر سر زیردست تر از خودمان؟!همانگونه که ترس در برخی مواقع، نجات دهنده انسان است؛ خشم و بروز آن نیز گاهی نه تنها منفعت فردی بلکه منفعت جمعی خواهد داشت؛ اما تا وقتی که ما فقط در پی منفعت های شخصی خود باشیم و جان و مال افراد دیگر،برایمان مهم نباشد، جامعه به سوی تاریکی ظلمانی هر چه بیشتر به پیش خواهد رفت؛ آیا استدلالی مثل اینکه: وقتی جان و مال من زیر سقف خانه ام؛ امنیت دارد چه اهمیتی دارد جان و مال دیگری در خیابان به فنا می رود، استدلال منطقی ست؟! اگر تنها منفعت فردی برایمان مهم باشد این استدلال را نه تنها منطقی بلکه عقلانی نیز می دانیم؛ اما اگر حس همدلی داشته باشیم و توانایی قرار دادن خودمان به جای دیگران را داشته باشیم هیچگاه در مواجهه با ظلم ساکت نمی مانیم و کنترل خشم را برای موقع خودش می گذاریم. مواقعی که بروز خشم ضرورتی ندارد، مواقعی که برای موارد بی اهمیت خشمگین می شویم و برای....
اما برای آزادی، رفاه همگانی و... گاهی کنترل خشم مانند میله های اسارت است. خشمی که در مواقع لازم بجای بروز، کنترل می شود همچون آزادی ست که پشت میله های قفس در اسارت است....