تفتازانی و نظریه "ایمان"
یکی از نظرات خاص و جالب توجه تفتازانی در حوزه کلام، دیدگاه او درباره «حقیقت ایمان» و رابطه عمل با ایمان است که با تاکید بر موضع اشعری، اما با دقتی منطقی، آن را بسط داده است.
تفتازانی در کتاب های کلامی خود (مانند «شرح العقائد النسفیه») تصریح می کند که ایمان، صرفا «تصدیق قلبی» است، نه گفتار زبان و نه عمل جوارح. اما در عین حال، او تاکید می کند که عمل، لازمه کمال ایمان و نشانه راستین بودن آن است. به عبارت دیگر، از نظر وی:
۱. حداقل ایمان: همان تصدیق قلبی است و فرد با همین تصدیق، در زمره مومنان داخل می شود.
۲. کمال ایمان: ایمان کامل و بی خلل، هنگامی محقق می شود که این تصدیق قلبی، تاثیر عملی در رفتار فرد بگذارد. بنابراین، ترک عمل (خصوصا واجبات) اگرچه ممکن است شخص را از حداقل ایمان خارج نکند، ولی نشان دهنده نقصان و ضعف ایمان قلبی اوست.
این دیدگاه، نوعی تلطیف و عمق بخشی به نظریه اشعری کلاسیک است که ایمان را فقط "تصدیق قلبی" می دانست. تفتازانی با حفظ هسته نظریه، توجه را به پیوند جدایی ناپذیر عقیده و عمل جلب می کند و عملا موضعی میانه رو بین نظریه اشعری و نظریه های معتزلی و مرجئه ارائه می دهد. این نشان دهنده نگاه کارکردگرایانه او به اعتقادات است: ایمان واقعی باید در جهان عمل آثار خود را نشان دهد.
این نظر خاص، هم در مباحث کلامی تامل برانگیز است و هم آثار تربیتی و اخلاقی مهمی دارد، زیرا از یک سو از دوقطبی سازی "کافر/مومن" پرهیز می کند و از سوی دیگر بر مسئولیت پذیری عملی مومن تاکید می ورزد.