تفکر کلامی غزالی در کنار عقل
بنظر میرسد تفکر کلامی غزالی را می توان تلاشی دانست برای این که "ایمان دینی" را در برابر پرسش های سخت عقلی دفاع کند، بدون آن که کاملا به عقل یا به نقل تکیه کند. غزالی در آغاز با یک بحران شدید فکری روبه رو شد؛ در المنقذ من الضلال توضیح می دهد که نه به حواس اعتماد داشت و نه به استدلال های عقلی. از همین جا نگرش او به کلام شکل می گیرد: عقل مهم است، اما به تنهایی برای رسیدن به یقین کافی نیست.
غزالی در نقد فلسفه، به ویژه فلسفه ابن سینا، می گوید که فیلسوفان در برخی مسائل الهی از مرز توان عقل فراتر رفته اند. حتی در خیلی از زمینه ها، به شدت فلاسفه مشائی را محکوم کرده و آنان را شماتت میکند. با این حال او روش عقلی را کنار نمی گذارد؛ بلکه می گوید عقل در مسائل طبیعی و منطقی سودمند است، اما در شناخت خدا و صفات الهی باید به وحی و هدایت دینی تکیه کرد. از این جهت، او نظام علیت فلسفی را نمی پذیرد و می گوید ارتباط میان علت و معلول ضروری نیست؛ بلکه این "عادت الهی" است که معمولا بین آن ها نظم ایجاد می کند.
آن چه تفکر کلامی غزالی را متمایز می کند، ترکیب سه عنصر است: عقل محدود، شریعتی که راه نشان دهد و تجربه معنوی. در نگاه او، یقین نهایی نه تنها از استدلال بلکه از نور معنوی و شهود قلبی نیز حاصل می شود. بنابراین کلام غزالی کوششی است برای برقراری تعادل میان دین و عقل، به گونه ای که هم ایمان حفظ شود و هم پرسش های عقلی بی پاسخ نماند.