نقدی بر فروپاشی مرز میان مقوله های خبر، تبلیغات و سرگرمی ؛ چالش پیش روی حقیقت در عصر فناوری

18 آذر 1404 - خواندن 4 دقیقه - 177 بازدید




دانشگاه پیام نور (همه مراکز) 



در عصر فناوری و دیجیتال ما با جهانی روبه رو هستیم که در آن حقیقت دیگر همان معنای روشن و ساده گذشته را ندارد. زمانی خبر به عنوان گزارشی از واقعیت شناخته می شد، تبلیغات به عنوان ابزار فروش و سرگرمی به عنوان وسیله گذران وقت. اما امروز این سه حوزه در هم آمیخته و مرزهایشان فرو ریخته است. خبرها با زبان تبلیغات نوشته می شوند، تبلیغات در قالب سرگرمی عرضه می شود، و سرگرمی ها خود را به شکل خبر جدی نشان می دهند. این فروپاشی مرزها بحران بزرگی برای حقیقت ایجاد کرده است. 

 وقتی خبر به تبلیغ تبدیل می شود، مخاطب دیگر نمی تواند تشخیص دهد که آیا با واقعیت روبه روست یا با بازنمایی هدفمند برای فروش یا حتی نفوذ. بسیاری از رسانه ها برای جذب مخاطب و درآمد ، خبر را به شکل جذاب و سرگرم کننده ارائه می کنند. تیترها هیجان انگیز می شوند، تصاویر اغراق آمیز انتخاب می شوند و روایت ها به گونه ای ساخته می شوند که بیشتر شبیه داستان باشند تا گزارش. در این شرایط خبر به محصولی بازاری تبدیل شده و حقیقت قربانی جذابیت و فروش می گردد. از سوی دیگر تبلیغات نیز دیگر به شکل مستقیم و آشکار ارائه نمی شود. تبلیغ در قالب خبر یا گزارش ویژه پنهان شده ، در قالب محتوای سرگرم کننده وارد می شود و حتی در قالب گفت وگوهای روزمره در شبکه های اجتماعی جریان پیدا می کند. مخاطب بدون آنکه بداند در حال مصرف تبلیغ است تحت تاثیر قرار می گیرد. این شیوه تبلیغی مرز میان اطلاع رسانی و اقناع تجاری را از بین می برد و حقیقت را در لابه لای اهداف اقتصادی محو می کند. 

سرگرمی نیز به نوبه خود به عرصه ای برای شکل دهی به برداشت های اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است. فیلم ها، سریال ها، برنامه های تلویزیونی و حتی بازی های دیجیتال پیام هایی را منتقل می کنند که گاه به طور مستقیم یا غیرمستقیم جای خبر و تحلیل را می گیرند. مخاطب در حالی که سرگرم است، در حال دریافت پیام هایی است که می توانند باورها و نگرش های او را تغییر دهند. این پیام ها گاهی تبلیغاتی اند، گاهی سیاسی، و گاهی ترکیبی از هر دو. 

بحران حقیقت در عصر دیجیتال از همین درهم آمیختگی سرچشمه می گیرد. وقتی خبر، تبلیغات و سرگرمی دیگر مرز مشخصی ندارند، مخاطب در دریایی از اطلاعات شناور می شود که نمی داند کدام بخش حقیقت است و کدام بخش ساخته و پرداخته برای هدفی دیگر. این وضعیت اعتماد عمومی را از بین می برد. مردم به رسانه ها بی اعتماد می شوند، به خبرها شک می کنند، و حتی گاهی به طور کلی از جست وجوی حقیقت دست می کشند. این بحران پیامدهای اجتماعی و سیاسی جدی دارد. وقتی حقیقت مبهم شود، تصمیم گیری های فردی و جمعی بر پایه داده های ناقص یا تحریف شده شکل می گیرد. شهروندان نمی توانند آگاهانه انتخاب کنند، جامعه نمی تواند بر پایه واقعیت برنامه ریزی کند، و سیاست نمی تواند بر اساس حقیقت پیش برود. در نتیجه فضای عمومی به میدان رقابت روایت ها تبدیل می شود؛ هر گروه روایت خود را به عنوان حقیقت عرضه می کند و مخاطب در میان روایت های متضاد سرگردان می ماند. در این شرایط ، بحران حقیقت نه تنها مسئله ای رسانه ای بلکه مسئله ای فرهنگی و اجتماعی است. ما با جهانی روبه رو هستیم که در آن حقیقت باید دوباره تعریف شود ؛ باید ابزارهایی برای تشخیص مرز میان خبر، تبلیغات و سرگرمی ساخته شود ؛ باید آموزش رسانه ای گسترش یابد تا مخاطب بتواند میان واقعیت و بازنمایی تفاوت بگذارد و باید شفافیت رسانه ها افزایش یابد تا اعتماد دوباره شکل بگیرد. 

 بحران حقیقت در عصر دیجیتال نشان می دهد که فناوری تنها ابزار نیست، بلکه محیطی است که در آن معناها و پیام ها تغییر می کنند. در این محیط، حقیقت اگر محافظت نشود، به سرعت در میان جذابیت های تجاری و سرگرمی های بی پایان محو می شود. این بحران هشدار می دهد که اگر مرزها بازسازی نشوند، جامعه در جهانی بی حقیقت زندگی خواهد کرد؛ جهانی که در آن خبر، تبلیغات و سرگرمی یک مقوله واحد می شوند و از حقیقت تنها یک نام خواهد ماند.