امیررضا میرزایی
4 یادداشت منتشر شدهنقد مبانی وهابیت در شرک ( عبدالله دشتی )
بسم الله الرحمن الرحیم مقدمه
کتاب « تهمه الشرک مناقشه للفکر الوهابی فی تحریفه لمقاییس الشرک و التوحید » به قلم آقای « عبدالله دشتی » اثری در نقد وهابیت به شمار میرودو ایشان در این کتاب محور سخنان خود را روی موضوع مهم توحید و شرک قرار داده و با موشکافی دقیق مسائل، دیدگاه وهابیت را نقد کرده و آنرا مقابل و معارض با آیات قرآن دانسته؛ ایشان در این کتاب پس از آنکه چرایی این بحث را روشن میکنند، به توضیح توحید الوهی و ربوبی میپردازند و سپس به یکی از ادعاهای وهابیت مبنی بر « مشرک بودن مسلمانان حال حاضر » اشاره میکند. وی معتقد است این تفکر باطل بر اساس دیدگاه مصداق محوری باطل وهابیت شکل گرفته که اهم مصادیق آن « شرک انگاری نذر، ذبح، دعا، توسل، شفاعت و... » میباشد. مصنف برای جلوگیری از فهم اشتباه این موارد، ابتدا به بیان دیدگاه وهابیت اشاره و سپس آنها را بر اساس آیات قرآن تحلیل و نقد مینماید.
مقدمه مولف
مصنف در مقدمه، به بیان اهمیت ایجاد وحدت در بین جامعه اسلامی اشاره میکند و معتقد است این امر مهم مورد رضایت و ترغیب خداوند نیز قرار گرفته است، اما این وحدت با افراد و گروه هایی که تفکر تکفیری دارند قابل اجرا نمیباشد، چراکه این افراد با افراط در کارهای خویش، دیگر مسلمانان را مشرک و کافر خوانده و خون و عرض آنان را حلال میدانند. آقای دشتی معتقد است که کفر در اسلام وجود دارد، اما خطرناکتر از اصل کفر، مسائلی است که برآن مترتب میشود؛ از دید مصنف زمانی که نمیشود با این افراد وحدت ایجاد کرد، برای دفع ضرر آنها لاجرم باید حدود توحید و شرک را تعیین نمود[1]
التکفیر بتهمه الشرک
وی ابتدا در این بخش به شیوع تفکر تکفیری در دامنه کشورهای خلیج فارس و عربی پرداخته و تعجب خود را از پیروان این گروه ابراز میدارد، ایشان در ادامه به بیان برخی از جنایت های این گروه ها اشاره میکند و تاسف خود را بابت فریب خوردگان این مکتب بیان میکند[2]، وی معتقد است که دشمن به این امور نیز بسنده نکرده و هر روز درحال گسترش تفکر خود، حتی از طریق تدریس آنهاست، وی در این زمینه به چند مورد اشاره میکند:
1. تدریس فصلی با عنوان « معنای عبادت و کسی که سزاوار آن است »؛ مصنف معتقد است وهابیت در این فصل به بیان مشرک دانستن مسلمانان و « بت » خواندن قبور دست زده اند.
2. تدریس فصلی به کلاس دهم، با عنوان نواقض توحید و بیان حکم شرک ( قتل ). مصنف معتقد است آنها در این بخش با بیان اینکه شرک به دو نوع اکبر و اصغر تقسیم میشود، افعالی مانند ذبح و نذر را جزء مصادیق شرک اکبر مینامند و به آنها میگویند اگر کسی مرتکب این اعمال شد، خون او مباح و عرض او حلال است.[3]
عوامل انتشار فکر تکفیری
مصنف قائل است دلیل انتشار این افکار باطل دو چیز میتواند باشد:
1. قدرت مالی
2. تلبیسات قرآنی
مصنف با بیان این دو مورد معتقد است وهابیت برخی از افراد را با قدرت مالی خود جذب و افکار خود را بواسطه آنها نشر داد، از طرفی جدای از بحث مالی، زمانی که آنها در بحث های خود به صورت گزینشی از آیات استفاده میکنند و تنها برخی از آیات را قرائت مکینند، مصنف قطع به حقانیت آنها پیدا میکند؛ اما زمانی که همه آیات را مورد بررسی قرار میدهیم، متوجه میشویم که آنها در استدلال ها و سخنانشان دچار دور و خطا شده اند.[4]
تمهید
مصنف در این بخش معتقد است تفکر تکفیری، بین توحید الوهی و ربوبی تفاوت قائل میشوند و در مقابل هرکدام اعتقاد به شرک دارند. وی در بیان توضیح ربوبی، اعتقاد به آن دراد که توحید ربوبی اینگونه تعریف میشود « افراد الله بالخلق و الملک و التدبیر » و این معنا گرفته شده از معنای لغوی میداند. او توحید الوهی را « افراد الله بالعباده » میداند و تاکید میکند که باید سجود و عبادت فرد برای خدا باشد، وی مانند توحید ربوبی ان تعریف را نیز گرفته شده از معنای لغوی آن میداند.[5]
جناب دشتی بیان میدارد که شاید بتوان بین توحید ربوبی و الوهی از حیث نظری تفکیک قائل شد، اما از حیث عملی، مسلمانان کسی که اله میدانند را ویژگی های ربوبیت را نیز برای آن موجود ثابت میدانند
ایشان معتقد است صاحبان این نظر، برای اتهمات علیه مسلمین دو ادعای اصلی دارند:
1. مشرکان قدیم شرک در ربوبیت نداشتند و تنها اشکال آنها شرک در الوهیت و عبادت بوده است.
2. مسلمانان زمان ما، شرک در الوهیت دارند، آنها افعل=الی مانند نذر، قربانی، ذبح و... برای غیر خدا انجام میدهند.[6]
در ادامه مصنف هدف این دو ادعا را، ریختن خون مسلمانهای بی گناه میداند و ادعا میکند که این افراد با بیان چنین مسائلی سعی در آن دارند که مسلمانان حال حاضر را مشرک بدانند و خون و مال آنها را مباح کنند. لذا ایشان خود را مشتاق بررسی آیات قرآن نشان میدهد تا بتواند بر اساس این آیات خلل و اشکالات موجود در مباحث وهابیت را آشکار کند و سپس گزارش کاری از فعالیت پیش روی خود ارائه میدهد. وی معتقد است بر اساس ترتیب ادعای وهابیت و تکفیری ها، ابتدا شرک کشرکان قدیم را بررسی میکند اما به نظر ایشان اشکال این گروه های در دسته دوم است ( شرک الوهی مسلمانان حال حاضر ) که در موضع آن، به این مسئله خواهد پرداخت.[7]
فصل اول: حقیقت توحید مشرکین در ربوبیت
آنها ادله ای را از قرآن بیان میکنند که بیانگر اقرار مشرکین به تدبیر و خالقیت خداوند است:
· ولئن سالتهم من خلق السماوات والارض وسخر الشمس والقمر لیقولن الله ۖ فانی یوفکون. الله یبسط الرزق لمن یشاء من عباده ویقدر له ۚ ان الله بکل شیء علیم. ولئن سالتهم من نزل من السماء ماء فاحیا به الارض من بعد موتها لیقولن الله ۚ قل الحمد لله ۚ بل اکثرهم لا یعقلون ( آیات 61 تا 63 سوره عنکبوت )
· قل من یرزقکم من السماء والارض امن یملک السمع والابصار ومن یخرج الحی من المیت ویخرج المیت من الحی ومن یدبر الامر ۚ فسیقولون الله ۚ فقل افلا تتقون ( یونس، 31 )
مولف بیان میدارد که دیدگاه تکفیری این آیات را نص صریحی بر اقرار مشرکین به توحید ربوبیت و در نتیجه موحد بودن آنها در این زمینه را میرساند[8]
مصنف در مقام اشکال بر این وجه استدلال معتقد است سه امر دیگری که معارض با ادعای این گروه ها هست، وجود دارد، که به توضیح و بررسی آن میپردازد:
1. آیات و روایات دلالت بر این دارند که مشرکین قائل به نفع و ضرر برای آلهه خودشان بودند
· آیات:
ان نقول الا اعتراک بعض آلهتنا بسوء ۗ قال انی اشهد الله واشهدوا انی بریء مما تشرکون: این آیه دلالت بر آن دارد که مشرکین معتقد بوده آلهه شان به حضرت نوح ضرر رساندند.
واتخذوا من دون الله آلهه لیکونوا لهم عزا: این آیه دلالت بر این دارد که مشرکین غیر خدا را عبادت میکردند و توقع نصرت از بت ها داشتند.
انما تعبدون من دون الله اوثانا وتخلقون افکا ۚ ان الذین تعبدون من دون الله لا یملکون لکم رزقا فابتغوا عند الله الرزق واعبدوه واشکروا له ۖ الیه ترجعون: آنها معتقد هستند که رزق خود را از غیر خدا میگیرند و این امر منافی آن است که روزی خود را بیدالله بدانند
· اخبار: مصنف روایاتی را در این زمینه بیان میکند تا اثبات کند مشرکین ابتدایی مشرک در توحید ربوبی بوده اند، نه موحد، به عنوان مثال ایشان روایتی از ابن هشام نقل میکند که عده ای با دیدن اصنام و عبادت آنها توسط برخی از افراد، علت این کار را از آنها پرسیدند، آنها نیز در پاسخ گفتند ما عقیده به یاری و ارسال باران توسط آنها داریم. این لفظ نص صریح در آن است که مشرکین این افعال را به بت ها نسبت میدادند، نه خدا.
وی پس از بیان آیات و روایات، مدعی است که این اخبار، مخالف صریحی با ادعای وهابیت دارد و شرک آنها در توحید ربوبی را میرساند[9]
2. دومین عقیده مشرکان که از دیدگاه مصنف در تناقض با ادعای وهابیت است، اعتقاد بوجود پسران و دختران برای خداوند است. ایشان براین نظر هستند که در آیات بسیاری به این عقیده مشرکان تصریح شده است « وقالوا اتخذ الله ولدا ۗ سبحانه ۖ بل له ما فی السماوات والارض ۖ کل له قانتون » یا آیه « وینذر الذین قالوا اتخذ الله ولدا » این آیات به صراحت دال بر این است که عقیده به داشتن فرزند برای خداوند توسط مشرکان وجود داشته و آقای دشتی با استناد به سوره توحید، این دیدگاه را منافی با توحید و ضد قرآنی میداند.[10]
3. اینکه خداوند در قرآن استدلال بر ممنوعیت وجود چند خدا دارد، دلیل برآن است که مشرکان عقیده به وجود چند خدا داشتند « لو کان فیهما آلهه الا الله لفسدتا »، وی در ادامه با بیان استدلال عقلی، وجود چنین نظریه ای را نفی میکند، چراکه بر اساس این استدلال، وجود دو خدا مقتضی وجود تناقض در عالم هستی میباشد، و حال آنکه تناقضی وجود ندارد، نمیتوان وجود دو خدا را اثبات کرد؛ از طرفی وی قائل است نمیتوان افرادی که معتقد به وجود خدایان مستقل دیگری هستند را موحد در توحید ربوبیت دانست و مهر پایبندی به عقیده خالقیت و رازقیت خداوند را بر پیشانب آنها زد.
مصنف در ادامه سخنانی از ابن کثیر، در تفسیر برخی آیات را به عنوان موید نظرات خود مطرح میکند و معتقد است ابن کثیر نیز وجود اعتقاد به چند خدایی یا وجود اعتقاد داشتن پسر و دختر برای خداوند را در مشرکین ثابت میدانسته و معتقد است برخی آیات در این عقیده مشرکان نازل شده است.
مصنف در بخش بعدی بیان میدارد که بر اساس قول مفسران اقرار مشرکان به توحید دو وجه دارد:
1. اقرار حقیقی به توحید، هرچند که عقل و فطرت با آن مخالف باشد
2. اقرار به ربوبیت خداوند و خالقیت او، بدون توحید در عبادت؛ بلکه آنان صرفا در جوابشان به ذکر الله اکتفا کردند..
وی در جواب به این سوال که « حقیقت اقرار به ربوبیت و جواب مشرکین چیست؟ » بیان میدارد که چند نظر وجود دارد.
1. فطرت: این نظر معتقد است که اعتراف، عقیده مشرکان نیست و احتمال نقض و انکار آن وجود دارد؛ یعنی انها اگر به فطرت خود رجوع کنند، انصاف را در نظر بگیرند و نسبت به خدا شناخت پیدا کنند، اقرار حقیقی به خالقیت و مدبریت خداوند میکنند. مصنف از قول ابن عطیه، قرطبی، بیضاوی و دیگر مفسران مویداتی برای اثبات این نظر بیان میکند، به عنوان مثال قرطبی بیان میدارد که آیه قرآن « فسیقولون الله.... » بیانگر آن است که مشرکان اقرار به خالقیت خداوند داشتند، اگر فکر میکردند و انصاف به خرج میدادند. شوکانی نیز سخنی به چنین مضمونی بیان میکند و پذیرش انرا بر اساس انصاف، حکمی عقلی قلمداد میکند.
2. صرف اقرار لفظی بدون توحید به آن: مصنف معتقد است علامه طباطبائی صاحب این نظر میباشد و از قول ایشان، اعتراف مشرکان به خالقیت خداوند را، اقرار حقیقی میداند و معتقد است از دید مشرکان منافاتی وجود ندارد که هم خداوند خالق و رازق باشد و هم تاثیری برای آلهه خود قائل باشند، لذا آنها اقرار داشتند، اما توحید نداشتند. مصنف نظری را بیان میکند که بر اساس آن این خطابات مخصوص مشرکان ابتدایی نیست، بلکه مخصوص اهل تورات و انجیل است؛ که ایشان آنرا باطل میدانند. وی بیان میدارد که اگر این نظر را قبول کنیم، بازهم نمیتوان از اقرار مشرکان ابتدایی به ربوبیت، شرک مسلمین حال حاضر به الوهیت را ثابت کرد، چراکه شرک الوهی هم میتواند از مسلمانی که شهادتین را گفته و هم از فرد کافر صادر شود و مربوط به اقرار به ربوبیت نیست.
فصل دوم: آیا شرک مسلمانان در الوهیت است؟
مصنف معتقد است این بحث حول محور عبادت الهی می انجامد و تا قبل قرن هشتم ( زمان ابن تیمیه ) مطرح نشده است. اما این بیانات دلیل بر آن نیست که ایشان از اهمیت عبادت الهی کاسته باشند، خیر بلکه به برخی از آیات عبادت نیز اشاره میکند « یعبدون من دون الله ما لایضرهم و لا ینفعهم و یقولون هولاء شفاونا عندالله »
ایشان در ادامه به عبادتی که ادعا میکنند نزد قبور صورت میگیرد اشاره میکند، وی بر این نظر است نمیتوان فردی که نزد قبور صالحین برای خدا نماز میخواند و برای خدا روزه میگیرد را شرک بنامد؟ ایشان در ادامه به برخی از مصادیق عبادت غیرالله میپردازد:
ذبح و نذر
مصنف معتقد است سخنی از وهابیت در این زمینه صاردشده، به علت غلط بودن برخی از گزاره ها و اشتباه در فهم مطالب میباشد؛ وی بر این نظر است که مشرکین بوسیله ذبح، قصد تقرب و عبادت اصنام را داشتند، اما مسلمانانی که ذبح میکنند، تنها قصد ثواب را دارند، مانند قرائت قرآن که به امید ثواب صورت میگیرد، اما اینگونه نیست که آنها در هنگام ذبح نام انبیاء را بجای نام خدا ذکر کنند.
او در جواب عده ای که نذر را به دلیل عبادی بودن آن، صرف آنرا برای غیر خدا ذم میکنند، میگوید گاهی اوقات نذر برای خود خداوند است، اما گاهی اوقات با تکریم انبیاء و اولیای در حقیقت خداوند را تکریم کردیم و در این موقع هیچ اشکالی ندارد برای غیر خدا نذر کنیم، اما ایشان به این نکته توجه میدهند که فرق وجود دارد بین آنچه نذر مستقیما برای خداوند باشد و بین آن اموری که با صرف نذر برای آن، قصد ترب به خداوند حاصل شود.
دعا
مصنف معتقد است این بخش یکی از موارد مهم و کلیدی و تکفیر مسلمین است و علت آن از عبادت بودن « دعا » نشات میگیرد که اگر برای غیر خدا صرف شود، باعث مشرک شدن فرد در توحید الوهی میشود؛ ایشان به علت اینکه معتقد است گروه های تکفیری در فهم لغات آیات اشتباه کرده اند، به برخی از آنها اشاره و معنای صحیح آن میپردازد:
· آیه 19 و 20 سوره جن: وانه لما قام عبد الله یدعوه کادوا یکونون علیه لبدا. قل انما ادعو ربی ولا اشرک به احدا
· آیه 104 106 سوره یونس: قل یا ایها الناس ان کنتم فی شک من دینی فلا اعبد الذین تعبدون من دون الله ولکن اعبد الله الذی یتوفاکم ۖ وامرت ان اکون من المومنین. وان اقم وجهک للدین حنیفا ولا تکونن من المشرکین. ولا تدع من دون الله ما لا ینفعک ولا یضرک ۖ فان فعلت فانک اذا من الظالمین
· آیه 40 سوره فاطر: قل ارایتم شرکاءکم الذین تدعون من دون الله ارونی ماذا خلقوا من الارض ام لهم شرک فی السماوات ام آتیناهم کتابا فهم علی بینت منه ۚ بل ان یعد الظالمون بعضهم بعضا الا غرورا
مصنف با بیان این آیات و آیات دیگر، معتقد است دیدگاه تکفیری دعا را بزرگترین عبادت میداند و بر این اساس دعای غیرالله، عبادت غیر خداست، اما ایشان بر این نظر است که دعا معانی متفاوتی دارد و معتقد است که آنچه قرآن بر دعای مشرکین ادعا میکند بر مسلمانان قابل انطباق نیست، ثانیا دعای مشرکین به معنای درخواست امری غیرمقدور برای غیر خداوند بوده، نه صرف صدازدن آنها؛ لذا این آیات نمیتواند صریح در ادعای آنها باشد و باید به این نکات نیز توجه داشت؛ وی به تفصیل این دو نکته میپردازد:[11]
بحث اول: معنای دعا در آیات استناد شده
وی چند معنا را برای دعا در این آیات بیان کرده است:
· مجرد نداء: به معنای التفات و برخذر داشتن مخاطب « انک لا تسمع الموتی ولا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرین »
· تسمیه: به معنای نام گذاری، مانند آنکه گفته میشود « دعوت المولود زیدا » به معنای « سمیته زیدا » وی دراین باره سخنی از ابن جوزی و بخاری نیز نقل میکند
· طلب و استغاثه: در قرآن بسیار زیاد است « قال قد اجیبت دعوتکما فاستقیما ولا تتبعان سبیل الذین لا یعلمون »
· عبادت: در برخی از آیات قرآن دعا به معنای عبادت استعمال شده است و افرادی مانند شوکانی اعتقاد دارند اکثر استعمالات دعا در این معنا است مانند آیه « ان الذین تدعون من دون الله عباد امثالکم » مصنف بر این تظر است که با توجه به معانی متعددی که برای دعا وجود دارد نمیتوان همه استعمالات آنرا منصرف بر یک معنای خاص کرد.
وی در ادامه به بیان نظریه ای از سوی وهابیت اشاره میکند که آنها معتقد اند دعا دارای دونوع عبادی و مسالت میباشد و در دعای به معنای دوم، تنها اموری شرک است که برای مخلوقات لایقدر باشد وی با این فرض بیان میدارد که ارائه چنین نظریه ای روشن میکند که مسلمین متهم به شرک، متهم به دعای به معنای مسالت هستند نه دعای به معنا عبادت؛ او بیان میدارد پس آیات قرآنی که وهابیت در رد دعا استدلال میکردند، به ذم دعای به معنای مسالت اشاره دارد، چراکه در غیر اینصورت دلیلی بر استدلال به شرکی بودن دعای مسالت وجود نداشت.[12]
مصنف در بخش بعدی، پس از آنکه به معانی متعدد دعا از دید قرآن و حتی خود وهابیان پرداخت، میخواهد اثبات کند که دعایی که در قرآن بکار رفته، دعای به معنی مسالت است نه دعای به معنی عبادت.
ایشان با بیان دو نکته تصریح میکند که آیات مورد استناد وهابیت قابل تطبیق با ادعای آنها در زمینه عبادت بودن دعا صحیح نمیباشد؛ ایشان در نکته اول تصریح میکند که دعای غیر الله ( با تفصیلاتی که در ادامه خواهد آمد ) عبادت نیست، در نکته دوم نیز آیات موزد استناد وهابیت را ذکر میکند و نظر علما را، راجع به آنها بیان میکند که تمامی آنها دعا در این آیات را عبادت میدانند؛ لذا از نظر ایشان با تکیه بر این دو نکته میتوان به فارغ بودن استدلال وهابیت از ادعای خویش علم پیدا کرد.[13]
تلازم دعای مسالت و عبادت
مصنف معتقد است وهابیت دعای عبادت را مستلزم دعای مسالت میداند و دعای مسالت را نیز مستلزم دعای عبادت میداند، یعنی هرزمان عبد حاجتی از خدای خویش داشته باشد در حقیقت او را عبادت میکند و هرزمانی که او را عبادت کند در حقیقت درخواستی از او دارد؛ اما وی میگوید ایجاد چنین رابطه ای بین دعا اشتباه است و صحیح آن است که بگوییم دعای عبادت، مستلزم دعای مسالت نیز میباشد؛ وی باقبول آنکه گاهی اوقات عبادت خداوند با مسالت از او صورت میگیرد، اما معتقد است افرادی که در عالم خارج از خداوند حاجتی دارند، به آن علت است که خداوند را « قادر علی کل شیء » میدانند و این عمل آنها نوعی استغاثه است نه عبادت؛ چراکه هیچ کسی بواسطه مسالت از خداوند، عبادت ایشان را قصد نکرده است.[14]
تقیید شرکی بودن دعای مسالت به لایقدر علیه الا الله
مصنف بیان میدارد پس از آنکه اقرار علمای وهابی مستلزم شرکی نبودن مطلق دعای مسالت بود؛ وی معنقد است چنین تقییدی در کلام ابن عبدالوهاب در جواب به سوالی دیده میشود؛ اما او قائل است که وهابیت مطلق افعال مختص به خدا را برای دیگران جایز نمیدانند، اما خداوند قدرت برخی از امور خاص خود را به دیگر بندگان صالح و ملائک خود داده است و در این امر شکی نیست، مانند احیاء موتی توسط حضرت عیسی که باذن الله صورت میگرفت؛ یا رد سلام توسط نبی اسلام به مومنین درحالی که بدن ایشان در قبر است در کتب البانی بیان شده است، از طرفی ابن عبدالوهاب بر این امر تصریح کرده بود که طلب امری از مخلوقات که خداوند آنرا برای آنها ممکن کرده است شرک نمیباشد، لذا نمیتوان کسی که دارای چنین عقیده ای است و بر اساس آن عقیده از بنده صالح خدا تقاضا میکند را شرک دانست؛ لذا آنها باید قیودی دیگر را در تعریف دعای مسالت شرکی در نظر بگیرند و آنرا اینگونه تعریف کنند « دعای مسالت شرکی آن است که انسان از موجودی امری را طلب کند که لایقدر باشد و خداوند چه در زمان حیات او و چه بعد از حیات او، به او توانایی انجام آن فعل را نداده باشد »
مصنف بیان میدارد که پس از حل این اشکال به اشکال دیگری بر میخوریم که ما را وارد سنت و بدعت میکند و انهم اختلاف بر سر مصادیق جواز فعل بر برخی از افراد و صالحین، به علم اختلاف در روایات و احادیث، قوت و ضعف آنها میباشد؛ پس اولا اگر کسی در این بحث متهم شود، باید به بدعت متهم شود نه شرک، ثانیا نمیتوان افرادی که بخاطر وجود چند روایت عقیده ای کسب کرده اند را متهم کرد.[15]
مصنف در بخش بعدی معتقد است که وهابیت به اشتباه دعاء مسالت را تحت عنوان شرک الوهی و عبادی قرار داده است، او اشکال این تقسیم بندی را اینگونه بیان میکند که با وجود اینکه دعای غیرالله اگر به قصد عبادت باشد شرک محسوب میشود اما دعای مسالت به ظاهر از عبادت خارج است؛ اما وهابیت همچنان دعای مسالت با ظاهر غیر عبادی را تحت شرک الوهی قرار میدهد[16]
در بخش بعدی سوالی مطرح میشود آن این است که میتوان فرض کرد که اگر قید وهابیت در دعای مسالت را قبول کنیم، میتوان آنرا جزء شرک الوهی قرار داد؟ مصنف معتقد است هرگز نمیتوان دعای مسالت را تحت شرک الوهی قرار داد چراکه هیچکس در خارج آنگونه که بوسیله نماز و روزه قصد تقرب میکنیم، از دعای مسالت چنین قصدی ندارد، بله اگر فردی دعا را با این نیت انجام دهد عبادت میشود، منتهی در اینجا دعا ابزاری برای عبادت است، نه اینکه هدف دعا عبادت باشد؛ اما وی این را میپذیرد که میتوان دعای مسالت را جزء شرک ربوبی دانست، آنهم به شرط انکه فرد در هنگام دعا، طرف مقابل خود را در داشتن قدرتهای الهی، مستقل از خدا بداند؛ با این حال مصنف معتقد است به هیچ وجه نمیتوان دعای مسالت را تحت شرک الوهی قرار داد.[17]
وی در ادامه، به توضیح اطلاق سخن خود میپردازد و ظاهرا کمی از کلام خویش کوتاه آمده است، او میگوید دعای مسالت بما هو هو نمیتواند تحت شرک قرار بگیرد مگر آنکه سائل از دعای خویش امر دیگری را قصد کند، به عنوان مثال میتوان آنرا زمانی که سائل از طرف مقابل خود در خواستی دارد و او را در داشتن آن قدرت، مستقل میداند، تحت شرک ربوبی دانست؛ یا اگر فردی از دعای مسالت، آن نوع قصد تقرب و عبادت خاص را در نظر بگیرد و به دنبال آن باشد، میتوان دعای مسالت را در این هنگام تحت شرک الوهی دانست.[18] ایشان در ادامه برای شرک ندانستن دعای مسالت به مساله « حکم عقلی » اشاره میکند و بیان میدارد که اگر عقل در ظابطه شرک به نتیجه ای رسید، دیگر نمیتوان به وجود نصی برای رد آن ظابطه استناد کرد، چراکه در این موارد فهم عقل اولی بر در دلالت نص است.[19]
مصنف در بخش پایانی کتاب، به دو نکته اشاره میکند: نکته اول: عدم رابطه میان شفاعت و شرک
ایشان معتقد است که هیچ ارتباطی میان شرک و اعتقاد به شفاعت از منظر قرآن وجود ندارد، چراکه در آیاتی از قرآن به مشروعیت شفاعت اشاره شده، اما ایشان در توضیح آیات مذمت کفار به افعالی مانند شفاعت « یعبدون من دون الله ما لایضرهم.... » « و الذین التخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم... » بیان میدارد که این آیات کفار را بخاطر عبادت غیر الله ذم میکند و اعتقاد به شفاعت، یکی از عقائد زائد آنها بر عبادت غیر الله ایشان بوده است.[20]
نکته دوم: عدم علاقه بین توسل و شرک
مصنف ابتدا در توضیح توسل بیان میدارد که حقیقت توسل، توجه عبد به خداوند است، اما برای آنکه رفع حاجت آن زودتر اتفاق بیفتد به اوصاف خداوند یا به مقام و منزلت انبیاء و اولیای صالح او خداوند متوسل میشود و آنها را واسطه قرار میدهد، مانند توسل عمر به ابن عم نبی عباس بن عبدالمطلب؛ به همین منوال افعال دیگر مانند شد رحال، زیارت قبور و... از امور توحیدی به شمار میرود و نمیتوان انرا تحت شرک الوهی خواند مگر آنکه فرد از زیارت رسول خدا، قصد عبادت ایشان را داشته باشد؛ وی میپذیرد که امکان دارد بحث وسیله در سنت و بدعت مطرح بشود، اما بازهم متهم در اینجا، متهم در سنت و بدعت است و نمیتوان آنرا مشرک خواند. سپس سخنانی از ابن تیمیه در اثبات مدعای خویش ( عدم ارتباط بین شفاعت و توسل با شرک ) بیان میدارد که ابن تیمیه با توجه به خطابات مختلف، سه نوع حکم متفاوت ارائه میدهد:
نوع اول: اگر فرد غیر از خدا را خطاب کند مانند میت یا فرد غائبی را و از او امری طلب کند مانند آنکه بگوید « فلان اغثنی » این عمل او شرک است.
نوع دوم: اگر فرد، غیر خدا را خطاب کند اما از او بخواهد که وی برای او از خدا طلب کند مانند آنکه بگوید « ادع لنا ربک » این عمل شرک نیست، اما جایز هم نیست.
نوع سوم: یا اینکه بگوید خدایا از فلان نعمت را به جاه و منزلت فلانی به من عطا کن؛ که این امر هم مشهور بین صحابه نیست.
مصنف معتقد است بر اساس نظر ابن تیمیه نوع اول فقط در توحید و شرک قرار میگرد و نوع دوم و سوم که توسل است، در سنت و بدعت قرار میگیرد که نوع دوم بدعی بودن آن ثابت، اما نوع سوم نیز حتی بدعی بودن آن ثابت نیست.[21] [22]
[1] ص 9 الی 13
[2] ص 13 الی 15
[3] ص 15 الی 17
[4] ص 17 الی 19
[5] ص 20 و 21
[6] ص 20 الی 23
[7] ص 23 الی 27
[8] 27 الی 29
[9] ص 29 الی 33
[10] ص 33 الی 35
[11] 35 الی 52
[12] ص 52 الی 58
[13] ص 58 الی 66
[14] ص 67 و 68
[15] ص 68 الی 74
[16] ص 74 و 75
[17] ص 76 و 77
[18] ص 77 الی 79
[19] ص 79 و 80
[20] ص 81 و 82
[21] ص 82 الی 85
[22] قاعده جلیله فی التوسل و والوسیله، ص 316 318