درد بدون گریه؛ دردی فراتر از آستانه تحمل! سوگی که به رقص منتهی می شود

18 تیر 1404 - خواندن 3 دقیقه - 428 بازدید

درد، از همان زمان زایش انسان با او همراه است؛ هم برای شخص زاینده و هم برای نوزاد متولد شده؛ چرا که انتقال از جهانی به نام کیسه آب به جهانی دیگر؛ جهانی وسیع، اضطراب آور است، آن هم وقتی، بی هیچ آمادگی راهی این جهان شوی؛ گریه نخست کودک اگر حاکی از درد رد شدن از فضایی تنگ و دلهره آور نیست؛ اگر بخاطر جدا شدن از جهانی که 9ماه مکانی امن برایش بوده،نیست؛ از چه چیز دیگری می تواند باشد؟! آن هنگام که از بند نافش جدایش می کنند، دردش شروع می شود، درد جدایی؛ احساس ناامنی؛ کودک را در آغوش مادر می گذارند تا درک کند هنوز آنقدرها هم جهان برایش ناامن نیست. درد گریه آور است، هر انسانی در شرایط عادی، در هنگام درد، احساساتش را با غم، گریستن و... بروز می دهد؛ این فرایند، نشان دهنده سلامتی انسان و نیز شرایط معمولی محیطی ست؛ در زمان تولد اگر کودکی نگرید؛ پزشک او را وارونه می کند و کف پاهایش می زند، آنقدر می زند تا گریه اش در بیاید؛ گریه اش که در آمد، خیال پزشک راحت می شود که همه چیز روال طبیعی خود را طی می کند.

درد همواره، جایی وجود دارد که قرار است زایشی صورت بگیرد و تولدی به همراه داشته باشد؛ اما گاهی دردها فراتر از حد گنجایش انسانند؛ گاهی دردها آنقدر بزرگند و آنقدر تکرار می شوند که دیگر چشمان فرد، اشک نمی ریزد؛ فرد زبان به داد و فغان نمی گشاید؛ پزشکی هم نیست تا گریه؛ را در آورد؛ آن زمان که گریه ها تبدیل به رقص می شوند و بجای سوگ، کف زدن آغاز می شود؛ چنین دردی کیلومترها از آستانه تحمل فراتر رفته و این درد، بد دردیست؛ این درد نه با زایش که با ویرانی؛ با مرگ غیرطبیعی همراه بوده است، تجسمی از ظلم؛ بترسیم از این دردها؛ بترسیم از سهیم بودن در ایجاد این دردها؛ جهان بازتابی از اعمال خود ماست؛ دردی که به این مرحله برسد، روند طبیعی جهان را دچار احتلال خواهد کرد؛ این دگرگونی به نفع هیچ کس نیست!!!