فناوری های نوظهور و چالش های هستی شناختی ارائه مدل پارادایمی براساس نظریه داده بنیاد

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 115

فایل این مقاله در 21 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

RESIST03_005

تاریخ نمایه سازی: 23 مهر 1405

چکیده مقاله:

فناوری های نوظهور در انقلاب صنعتی چهارم، از جمله هوش مصنوعی، رمزارزها، زیست فناوری و متاورس، فراتر از ابزارهای فنی، حامل دلالت های عمیق هستی شناختی، معرفت شناختی، اخلاقی، زیبایی شناختی و سیاسی هستند که مناسبات میان انسان، جامعه، دین، علم و تمدن را بازتعریف می کنند. در این میان، مواجهه جوانان تحصیل کرده مسلمان با این تحولات، در چارچوب نظریه «تمدن نوین اسلامی»، نیازمند نوعی «اجتهاد علمی» است. پژوهش حاضر با الهام از نظریه «قبض و بسط تئوریک شریعت»، اجتهاد علمی را به مثابه کاربست منطق اجتهادی در عرصه های علمی، فناورانه و تمدنی، در تعامل با علوم بشری، برای تحلیل فناوری های نوظهور و تولید راهبردهای نو تعریف می کند. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی، بهره گیری از تکنیک بحث گروهی متمرکز و تحلیل داده ها بر پایه نظریه داده بنیاد با رویکرد سیستماتیک انجام شده است؛ همچنین، محتوای نشست مجمع جهانی اقتصاد (داووس ۲۰۲۵) با عنوان «همکاری برای عصر هوشمند»، به عنوان زمینه مفهومی بحث ها مورد استفاده قرار گرفته است. یافته ها نشان می دهد که «فناوری های نوظهور در انقلاب صنعتی چهارم» مقوله مرکزی مدل پارادایمی این پژوهش را تشکیل می دهند؛ به طوری که سه انقلاب صنعتی پیشین (بخار، الکتریسیته و دیجیتال) به عنوان شرایط علی، «تمدن نوین اسلامی» به عنوان زمینه، و «جوان مسلمان تحصیل کرده» به عنوان شرط مداخله گر شناسایی شده اند. راهبردهای پیشنهادی در پنج ساحت هستی شناسی، معرفت شناسی، اخلاق، زیبایی شناسی و سیاست صورت بندی شده و تحقق عملیاتی آن ها بر پایه چهار سازوکار استوار است: استقرای تمثیلی (جهت عینی سازی مفاهیم انتزاعی)، طرح پرسش های فلسفی (با هدف واکاوی تعارضات پارادایمی میان جهان مدرن و زیست مومنانه)، فرضیه سازی (برای ایجاد پیوند میان یافته های کیفی و تحقیقات کمی آزمون پذیر) و واژه گزینی (جهت توسعه و تثبیت نظام مفاهیم و گفتمان علمی). نتایج پژوهش حاکی از آن است که فقدان اجتهاد علمی و غیبت نگاه تمدنی، جامعه اسلامی را در معرض «غافلگیری فناورانه» قرار می دهد؛ پدیده ای که در حوزه هایی چون رمزارزها، شبکه های اجتماعی، تغییر ماهیت مشاغل، گرایش نسل Z به زیست متاورسی و شکاف های نسلی در درک فناوری مشهود است. در مقابل، تقویت رویکرد اجتهاد علمی می تواند منجر به بازسازی هویت تمدنی، تربیت نیروی تکنوکرات مسلمان و ارتقای آمادگی راهبردی برای بهره برداری فعال و آینده نگرانه از فناوری های نوظهور گردد.

نویسندگان

هاشم ابراهیمی ورکیانی

دانشجوی دکتری کار آفرینی دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه علوم و تحقیقات تهران

محمدمهدی مظاهری

دانشیار دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه علوم و تحقیقات تهران

محمدمهدی پرهیزگار

دانشیار گروه مدیریت بازرگانی دانشگاه پیام نور تهران