اثبات
رابطه سببیت در دعاوی
مسئولیت مدنی همواره با چالش های عمیقی مواجه بوده است؛ این مسئله به ویژه در مواردی که تعیین نقش دقیق
خطای پزشکی در وقوع آسیب دشوار یا ناممکن باشد، نمود بیشتری دارد. مقاله حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و با مطالعه تطبیقی در نظام حقوقی برخی کشورهای اروپایی، به بررسی قابلیت «نظریه فرصت ازدست رفته» به عنوان راهکاری برای جبران این خلا می پردازد. یافته ها نشان می دهد که این نظریه با شناسایی «کاهش شانس بهبود یا بقا» به عنوان «ضرر» به بهره بردن از این مفهوم پرداخته است و تجربه برخی نظام هایی حقوقی نیز نشان می دهد ایشان از مفهوم سنتی
رابطه سببیت درحال گذارند. بااین حال، چالش های نظری و عملی متعددی ازجمله ابهام در وجود شانس ، ذهنی بودن معیار محاسبه غرامت و خطر افزایش دعاوی کم اساس، کارایی آن را محدود ساخته است. مطالعه تطبیقی نشان می دهد که برخی نظام های حقوقی نظیر آلمان و اتریش با استناد به عدم شناسایی «فرصت» به عنوان حق مستقل، رویکرد محتاطانه تری اتخاذ کرده اند. در نتیجه، به رغم مزایای نظریه
فرصت ازدست رفته در کاهش ناعدالتی های ناشی از اعمال قاعده سنتی مسئولیت مدنی_ قاعده همه یا هیچ_ برای تحقق هرچه بیشتر عدالت نیاز است تا این نظریه با نظریات دیگر نیز ترکیب شود