با توجه به ضرورت ارتقای اثربخشی اجرای سیاست های محیط زیستی، این پژوهش با هدف تحلیل روابط میان اجزای الگوی اجرایی حفظ محیط زیست مبتنی بر کاربست
مدیریت دانش انجام شده است و از نوع توصیفی- پیمایشی شامل ۵۰ نفر از خبرگان حوزه محیط زیست در سازمان های دولتی به روش نمونه گیری هدفمند می باشد. ابزار گردآوری، پرسش نامه محقق ساخته با ۱۵ گویه در طیف لیکرت است که بر اساس چارچوب توسعه یافته
مدل ادواردز و نتایج تحلیل عاملی اکتشافی طراحی شده است. پایایی پرسش نامه از راه ضریب آلفای کرونباخ تایید و تحلیل داده ها با آزمون همبستگی پیرسون در SPSS انجام شد. مولفه ترکیبی «منابع و گرایش مجریان» بیشترین همبستگی را با «ارزیابی دانش» دارد و با تسهیم و کسب دانش نیز ارتباط معناداری دارد. ساختار سازمانی با ارزیابی دانش همبستگی قوی و با سایر ابعاد رابطه متوسط دارد.
فرهنگ سازمانی پیوند معنادار و عمیق با کسب و تسهیم دانش دارد و همبستگی آن با ارزیابی دانش کمتر می باشد. ارتباطات سازمانی نیز بیشترین رابطه را با کسب و تسهیم دانش دارد و نشان می دهد که تعامل های افقی و عمودی درون سازمانی نقش مهمی در جریان دانش دارند، هرچند برای پشتیبانی از ارزیابی دانش به تقویت ساختارهای رسمی نیاز است. همچنین، روابط درون سازه ای، میان ساختار سازمانی و منابع و گرایش مجریان، یکی از پیوندهای قوی الگو محسوب می شود و تعامل کمتر میان ساختار و فرهنگ نشان دهنده لزوم توجه به پیونددهی موثر میان تحولات ساختاری و تحکیم ارزش های فرهنگی در سازمان هاست. مقایسه این یافته ها با اسناد بالادستی و برنامه های پنج ساله کشور، هم راستایی نتایج با تاکید های سیاستی (منابع انسانی و مالی، اصلاح ساختار، تقویت ارتباطات بین بخشی، نهادینه سازی فرهنگ محیط زیستی) را تایید کرد. اجرای موفق سیاست های محیط زیستی نیازمند هم افزایی ساختار، فرهنگ، ارتباطات و منابع و گرایش مجریان در بستر
مدیریت دانش است و الگوی پیشنهادی می تواند مبنای سیاست گذاری هایی قرار گیرد که با تقویت ظرفیت های دانشی، ساختاری و منابع انسانی، مسیر دستیابی به اهداف زیست محیطی را هموار سازد.