نقش مدیریت تیمی در ارتقای هماهنگی میان برند، در سازمان های رقابتی
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 9
فایل این مقاله در 19 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
ICMET26_034
تاریخ نمایه سازی: 22 شهریور 1405
چکیده مقاله:
این پژوهش به مسئله ای کانونی در سازمان های رقابتی می پردازد: ناهماهنگی میان آنچه برند در بیرون وعده می دهد و آنچه سازمان در داخل به صورت پایدار قادر به تحویل آن است. با پذیرش این مبنا که برند یک قابلیت چندواحدی و میان وظیفه ای است، پژوهش تبیین می کند که هماهنگی میان برند نه محصول عملکرد یک واحد خاص، بلکه حاصل کیفیت همکاری میان واحدهای بازاریابی، فروش، عملیات، منابع انسانی و خدمات مشتری در نقاط تماس تصمیم و اجراست. هدف اصلی، بررسی نقش مدیریت تیمی در ارتقای هماهنگی میان برند با تمرکز بر اثر سبک های مدیریت تیمی بر همکاری بین واحدی و نیز تحلیل نقش انگیزش و ارتباطات درون سازمانی در افزایش کارایی تیم ها و تبدیل همکاری به خروجی های برندمحور است. نوآوری پژوهش در سه محور خلاصه می شود: نخست، ارائه تعریف عملیاتی از هماهنگی میان برند به عنوان همسویی هم زمان وعده برند، تصمیم های مدیریتی، ظرفیت اجرایی و رفتار کارکنان؛ دوم، تفکیک همکاری بین واحدی به دو سطح «تبادلی» و «هم آفرینانه» و نشان دادن اینکه فقط همکاری هم آفرینانه به تولید قواعد تصمیم مشترک، استاندارد تجربه مشتری و پیشگیری از تکرار ناهماهنگی ها منجر می شود؛ سوم، صورت بندی منطق گذار از مدیریت برند واحدمحور به مدیریت برند تیم محور از طریق هم ترازسازی حق تصمیم با پیامد تصمیم و پایدارسازی همکاری با نظام ارزیابی عملکرد تیمی مبتنی بر اهداف مشترک. پژوهش از نوع کاربردی و با رویکرد توصیفی-همبستگی و ماهیت کمی انجام شد. جامعه آماری شامل کارکنان و سرپرستان واحدهای کلیدی سازمان های رقابتی چندواحدی بود و معیار ورود، داشتن حداقل یک سال سابقه و مشارکت واقعی در فعالیت های تیمی مرتبط با برند یا مشتری در شش ماه اخیر تعیین شد. داده ها با پرسشنامه گردآوری و روابط میان مدیریت تیمی، ارتباطات درون سازمانی، انگیزش تیمی، همکاری میان واحدها و هماهنگی میان برند تحلیل شد. یافته ها نشان داد همکاری میان واحدها مهم ترین پیشران هماهنگی میان برند و مسیر اصلی انتقال اثر مدیریت، ارتباطات و انگیزش است؛ به بیان دیگر، این متغیرها زمانی به بهبود هماهنگی منجر می شوند که همکاری پایدار و واقعی بین واحدها را فعال کنند. همچنین مشخص شد ناسازگاری شاخص های عملکرد واحدها و پاداش های واحدمحور، حتی در حضور انگیزش بالا، رفتارهای جزیره ای و بهینه سازی محلی را تقویت کرده و شکاف وعده اجرا را افزایش می دهد؛ بنابراین، هم راستاسازی اهداف از طریق شاخص های مشترک فروش، رضایت مشتری و تقویت برند ضروری است. جمع بندی پژوهش نشان می دهد هماهنگی میان برند یک قابلیت اجتماعی-فرایندی است که با مدیریت تیمی طراحی گر، ارتباطات غنی و بازخوردپذیر، و ارزیابی عملکرد تیمی مبتنی بر اهداف مشترک ساخته و تثبیت می شود و از این مسیر می توان تجربه مشتری یکپارچه و مزیت رقابتی پایدار مبتنی بر برند را تقویت کرد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
امیررضا مختاری
دانشجوی دکتری مدیریت فناوری دانشگاه آزاد تهران مرکز. تهران. ایران.