پیش بینی ظرفیت ذهنی سازی بر اساس راهبردهای تنظیم هیجان شناختی در بزرگسالان با تجربه ترومای دوران کودکی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 27

فایل این مقاله در 17 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CPCFMM01_327

تاریخ نمایه سازی: 11 تیر 1405

چکیده مقاله:

هدف: ترومای دوران کودکی به عنوان یکی از نیرومندترین پیش آیندهای فروپاشی ظرفیت ذهنی سازی شناخته می شود، اما همه بزرگسالان ترومادیده لزوما نقص در ذهنی سازی را نشان نمی دهند. این تنوع پیامدی، توجه را به نقش بالقوه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان به عنوان پیش بین های مستقل جلب کرده است. پژوهش حاضر با هدف تعیین قدرت پیش بینی کنندگی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان (سازش یافته و سازش نایافته) در تبیین ابعاد ظرفیت ذهنی سازی (عدم اطمینان و اطمینان به حالات ذهنی)، فراتر از شدت ترومای دوران کودکی، در بزرگسالان انجام شد. روش: طرح پژوهش توصیفی- همبستگی از نوع مقطعی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات تهران در نیمسال دوم ۱۴۰۰-۱۳۹۹ بود که تجربه ترومای دوران کودکی را گزارش کرده بودند. از میان آن ها ۱۰۲۶ نفر (۴۰۴ مرد و ۶۲۲ زن) با میانگین سنی ۰۳/۲۹ سال به روش نمونه گیری در دسترس و داوطلبانه انتخاب شدند. ابزارها شامل پرسشنامه بدرفتاری های دوران کودکی (برنشتاین و همکاران، ۲۰۰۳)، پرسشنامه کارکرد تاملی (فوناگی و همکاران، ۲۰۱۶) و نسخه کوتاه پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (گارنفسکی و کرایج، ۲۰۰۶) بود. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و دو تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی مجزا (برای هر یک از ابعاد ذهنی سازی) تحلیل شدند. در گام نخست هر تحلیل، نمره کل ترومای دوران کودکی به عنوان متغیر کنترل وارد و در گام دوم، راهبردهای سازش یافته و سازش نایافته به مدل افزوده شدند. یافته ها: در مدل پیش بینی عدم اطمینان به حالات ذهنی (هیپومنتالیزیشن)، ترومای کودکی در گام نخست ۸/۴ درصد از واریانس را تبیین کرد و افزودن راهبردهای تنظیم هیجان در گام دوم، قدرت تبیین را به ۶/۱۲ درصد افزایش داد (۰۷۴/۰ = ΔR²). در مدل نهایی، راهبردهای سازش نایافته (۱۹۰/۰- = β) و سازش یافته (۱۲۰/۰- = β) به طور منفی و معنادار هیپومنتالیزیشن را پیش بینی کردند، درحالی که اثر ترومای کودکی همچنان معنادار باقی ماند (۱۶۰/۰- = β). در مدل پیش بینی اطمینان به حالات ذهنی (هایپرمنتالیزیشن)، ترومای کودکی در گام نخست ۳/۲ درصد از واریانس را تبیین کرد و راهبردهای تنظیم هیجان، قدرت تبیین را به ۹/۱۷ درصد افزایش دادند (۱۵۴/۰ = ΔR²). در این مدل، راهبردهای سازش نایافته (۳۵۰/۰ = β) و سازش یافته (۱۸۰/۰ = β) به طور مثبت هایپرمنتالیزیشن را پیش بینی کردند و اثر ترومای کودکی به طور کامل غیرمعنادار شد (۰۴۰/۰ = β، ۱۸۰/۰ p =). اندازه اثر افزایش R² برای مدل هایپرمنتالیزیشن در حد متوسط (۱۸۸/۰ = f²) و برای مدل هیپومنتالیزیشن در حد کوچک تا متوسط (۰۸۵/۰ = f²) به دست آمد. توان آماری برای هر دو مدل بیش از ۹۹/۰ بود. نتیجه گیری: راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، به ویژه انواع سازش نایافته، از قدرت پیش بینی کنندگی مستقل و معناداری فراتر از شدت ترومای دوران کودکی در تبیین ابعاد ناکارآمد ذهنی سازی برخوردارند. یافته قابل تامل آنکه در پیش بینی هایپرمنتالیزیشن، این راهبردها چنان نیرومند عمل کردند که اثر مستقیم ترومای اولیه را به کلی محو نمودند. این نتایج نشان می دهد که مداخلات درمانی می توانند با هدف گیری مستقیم راهبردهای شناختی ناسازگار، حتی بدون التیام کامل زخم های تروماتیک، از ظرفیت تاملی محافظت کرده و چرخه فرساینده «راهبردهای ناسازگار – شکست ذهنی سازی» را قطع نمایند.

کلیدواژه ها:

ظرفیت ذهنی سازی ، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان ، ترومای دوران کودکی ، هیپومنتالیزیشن ، هایپرمنتالیزیشن ، تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی

نویسندگان

سجاد حضرتی

گروه روان شناسی، واحد تنکابن، دانشگاه آزاد اسلامی، تنکابن، ایران

ریحانه شیخها

گروه روان شناسی، دانشگاه پیام نور، تاکستان، ایران

لیلا بیگدلی

گروه روان شناسی، دانشگاه پیام نور، تاکستان، ایران

نازنین طاهرخانی

گروه روان شناسی، دانشگاه پیام نور، تاکستان، ایران

سپیده حجتی فرد

گروه روان شناسی، دانشگاه پیام نور، تاکستان، ایران

بیتا نصرالهی

گروه روانشناسی عمومی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران