پیوند آگاهی و کل نگر ی نظریه نظم مستتر بوهم در برابر روان شناسی معاصر
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 22
فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
MISPE01_009
تاریخ نمایه سازی: 11 تیر 1405
چکیده مقاله:
آگاهی یکی از بنیادی ترین و در عین حال پیچیده ترین مفاهیم در روانشناسی و علوم شناختی معاصر است که تبیین آن همچنان با چالش های نظری و مفهومی همراه است. اگرچه رویکردهای شناختی و علوم اعصاب دستاوردهای مهمی در مطالعه سازوکارهای آگاهی داشته اند اما تبیین تجربه آگاهانه صرفا بر اساس فرآیندهای عصبی یا شناختی با محدودیت هایی مواجه است. در این میان، بهره گیری از رویکردهای میان رشته ای می تواند افق های تازه ای برای فهم آگاهی فراهم آورد. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی-تطبیقی و کیفی، به بررسی مفهوم آگاهی در نظریه نظم مستتر دیوید بوهم و مقایسه آن با تبیین های روانشناسی معاصر می پردازد. نتایج تحلیل نشان می دهد که در نظریه نظم مستتر آگاهی به عنوان بعدی فرآیندی در حرکت کلی و پیوسته واقعیت فهم می شود و به ساختارهای عصبی صرف تقلیل نمی یابد. از سوی دیگر روانشناسی معاصر نیز با گذار از مدل های ایستا به رویکردهای پویا چندلایه و زمینه محور بر نقش توجه بدن و تعامل ارگانیسم با محیط در شکل گیری تجربه آگاهانه تاکید دارد. بررسی تطبیقی این دو رویکرد حاکی از هم پوشانی های مفهومی معنادار به ویژه در نفی تقلیل گرایی سخت و تاکید بر پویایی و زمینه مندی آگاهی است، هرچند تفاوت در سطح تبیین و روش شناسی همچنان حفظ می شود. در مجموع این پژوهش نشان می دهد که نظریه نظم مستتر می تواند به عنوان افقی مفهومی برای غنای نظری مطالعات آگاهی در روانشناسی معاصر مورد توجه قرار گیرد و زمینه ساز گفت وگویی سازنده میان چارچوب های فلسفی و تبیین های تجربی باشد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
بهاره صهبائی
دانشجوی کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی - موسسه آموزش عالی الکترونیکی ایرانیان
علیرضا صهبائی لطفی
کارشناسی ارشد مخابرات مرکز آموزش مخابرات ایران