هدف پژوهش حاضر، تبیین
نظریه سیاسی امام خمینی براساس آموزه اعتقادی
توحید است. این مهم، با استناد به قدیمی ترین سند مبارزاتی و بیانیه سیاسی صادر شده از ایشان صورت گرفت. انتخاب سند مذکور به عنوان نقطه عزیمت این پژوهش، در پاسخ به تحلیل هایی است که
اندیشه سیاسی امام خمینی را به عنوان یک کل نپذیرفته و آن را به مقاطع مختلف تقسیم کرده اند. روش انتخابی مطلوب برای بررسی چنین امری، روش توصیفی- تحلیلی بوده است. به منظور پاسخ به چگونگی تبیین مذکور، رویکرد روش شناختی توماس اسپریگنز، مناسب ترین چارچوب را پیش نهاد. نتایج حاکی از آن بود که
امام خمینی با تمرکز بر اوضاع مردم ایران در دوره پهلوی، وضعیت انسان معاصر خویش را بحرانی توصیف و امور اجتماعی او را به سبب دوری اش از حیات توحیدی، نابسامان و بی نظم قلمداد می کند. نمادهای حکایت کننده از بحران در دیدگاه ایشان در قالب مضامین فراوانی مانند «روزگار سیاه»، «چیرگی جهانیان بر مسلمانان»، «خفه شدن روح وحدت و برادری در میان مسلمین»، «حکومت شهوت پرستان بر اموال، نفوس و اعراض مسلمانان» و امثال آن خودنمایی می کند. ایشان در شناسایی علت بحران و بی نظمی مذکور، به حاکمیت
طاغوت و نظام های شیطانی و غیرالهی می رسد که از
توحید و امور توحیدی بیگانه بوده و مانع اتصال انسان با آموزه
توحید می شوند. نمونه آرمانی از نظام حاکم بر اجتماع از دیدگاه ایشان، حاکمیت نظامی توحیدی بوده که درپی استقرار جامعه ای توحیدی است. این نظام با اتصال به منابع وحیانی و الهی، به دنبال خوشبخت کردن دنیایی و آخرتی انسان خواهد بود. به نظر
امام خمینی برای عبور از وضعیت نابهنجار موجود و نیل به وضعیت مطلوب و آرمانی، براساس منابع متقن دینی ازجمله استناد به آیه ۷۶ سوره انعام، راهی جز انقلاب و قیام براساس موازین الهی وجود ندارد. تبارشناسی قیام های پیامبران بر همین اساس نیز نشان می دهد «قیام لله» در ابعاد فردی و اجتماعی تنها راهی است که سعادت دنیا و آخرت انسان را تضمین می کند.