پیوند تفکر طراحی و یادگیری دانش آموزمحور در مدارس آینده

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 24

فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFEDUE02_470

تاریخ نمایه سازی: 24 خرداد 1405

چکیده مقاله:

در عصر تحولات سریع فناوری و پیچیدگی های اجتماعی، نظام های آموزشی در سراسر جهان با این پرسش اساسی مواجه هستند که چگونه می توانند نسل آینده را برای چالش های پیش رو آماده کنند. در پاسخ به این نیاز، دو رویکرد نوین آموزشی یعنی یادگیری دانش آموزمحور و تفکر طراحی، به عنوان پیشران های تحول در آموزش مطرح شده اند. این مقاله با هدف بررسی پیوند مفهومی و عملیاتی این دو رویکرد و نقش تلفیق آن ها در شکل دهی به مدارس آینده نگاشته شده است. یادگیری دانش آموزمحور، پارادایمی است که در آن دانش آموز از وضعیت منفعل دریافت کننده دانش خارج شده و به بازیگری فعال در فرآیند یادگیری تبدیل می شود. در این مدل، علایق، سرعت یادگیری و سبک های فردی دانش آموزان محور برنامه ریزی آموزشی قرار می گیرد. از سوی دیگر، تفکر طراحی، به عنوان یک فرآیند حل مسئله خلاق، انسان محور و تکرارشونده، مجموعه ای از ذهنیت ها و ابزارها را ارائه می دهد که می تواند چارچوبی عملی برای تحقق یادگیری فعال فراهم کند. این فرآیند مراحلی همچون همدلی، تعریف مسئله، ایده پردازی، ساخت نمونه اولیه و آزمایش را در بر می گیرد. مقاله حاضر با روش تحقیق کیفی و از نوع تحلیل محتوای اسنادی، به بررسی متون نظری و مطالعات تجربی موجود در حوزه های آموزش، طراحی و نوآوری پرداخته است. یافته های تحقیق نشان می دهد که پیوند این دو رویکرد، یک همگرایی قدرتمند ایجاد می کند که در آن تفکر طراحی، چارچوب و ابزار لازم برای عملیاتی سازی اصول یادگیری دانش آموزمحور (مانند مشارکت، خودراهبری، ارتباط با دنیای واقعی و تفکر انتقادی) را فراهم می سازد. به عنوان مثال، مرحله «همدلی» در تفکر طراحی، دانش آموزان را ترغیب می کند تا مسائل را از دیدگاه ذی نفعان مختلف ببینند که مستقیما به پرورش مهارت های اجتماعی - عاطفی و شهروندی مرتبط است. همچنین، ماهیت پروژه محور و تکرارشونده تفکر طراحی، فضایی را ایجاد می کند که در آن شکست به عنوان بخشی از فرآیند یادگیری پذیرفته شده و انعطاف پذیری و پشتکار تقویت می شود. مدارس آینده، با تلفیق این دو رویکرد، می توانند به محیط های زنده یادگیری تبدیل شوند که در آن ها دانش آموزان نه تنها مصرف کننده دانش، بلکه خالق راه حل هایی برای مسائل واقعی جامعه خود هستند. این پیوند مستلزم بازاندیشی در نقش معلم (از انتقال دهنده دانش به تسهیل گر و راهنمای فرآیند)، تغییر در طراحی فضاهای فیزیکی و یادگیری، و به کارگیری شیوه های ارزشیابی تکوینی و مبتنی بر عملکرد است. در نهایت، مقاله نتیجه می گیرد که ادغام تفکر طراحی و یادگیری دانش آموزمحور، یک الگوی امیدبخش برای تربیت شهروندان خلاق، همدل، مسئول و توانمند است که می توانند با چالش های قرن بیست و یکم روبرو شوند. تحقق این چشمانداز نیازمند عزم راسخ سیاستگذاران، آموزش حرفه ای معلمان و ایجاد فرهنگ سازمانی حمایت کننده در مدارس است.

نویسندگان

فاطمه غفارپور

کارشناسی آموزش ابتدایی

فاطمه موفق

کارشناسی امور تربیتی

سلیمه مختومی

کارشناسی تربیت بدنی و علوم ورزشی

عبدالله گلشاهی

کارشناسی ارشد عربی