سیاست گذاری آموزشی نوین با رویکرد توانمندسازی یادگیرنده
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 35
فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CONFEDUE02_455
تاریخ نمایه سازی: 24 خرداد 1405
چکیده مقاله:
تحولات شتابان قرن بیست ویکم در عرصه های فناوری، اقتصاد و اجتماع، نظام های آموزشی سنتی را با چالش های بنیادین مواجه ساخته است. در این بافت پیچیده، پارادایم نوینی در حال ظهور است که محوریت را از نظام متمرکز و برنامه درسی ثابت، به سمت یادگیرنده توانمند به عنوان عامل اصلی و مسئول فرآیند یادگیری معطوف می کند. سیاست گذاری آموزشی نوین با رویکرد توانمندسازی یادگیرنده، پاسخ راهبردی به این نیاز تحول آفرین است. این رویکرد بر پایه این فرض اساسی استوار است که هر فرد دارای ظرفیت ها، علایق، سبک های یادگیری و اهداف منحصربه فردی است و نظام آموزشی موظف است بستری فراهم آورد که در آن، یادگیرنده از حالت دریافت کننده منفعل دانش، به مشارکت کننده فعال، خلاق، نقاد و خودراهبر در جریان یادگیری مادام العمر تبدیل شود. هدف اصلی این مقاله، تبیین ابعاد، مولفه ها و الزامات سیاست گذاری آموزشی در راستای نهادینه سازی رویکرد توانمندسازی یادگیرنده است. در این راستا، مقاله حاضر با روشی توصیفی-تحلیلی و با اتکا به مطالعه اسنادی گسترده (کتاب ها، مقالات علمی و گزارش های معتبر بین المللی)، به واکاوی مبانی نظری توانمندسازی در آموزش، شناسایی شاخص های کلیدی یک یادگیرنده توانمند و ترسیم نقشه راهی برای سیاست گذاران و برنامه ریزان آموزشی می پردازد. یافته های تحقیق حاکی از آن است که سیاست گذاری در این مسیر، مستلزم تحول در چندین ساحت کلیدی است: نخست، تحول در برنامه درسی از حالت دانش محور صرف به سوی برنامه درسی منعطف، مسئله محور، میان رشته ای و تقویت کننده مهارت های سده بیست ویکم مانند تفکر نقاد، خلاقیت، همکاری و سواد دیجیتال. دوم، تحول در نقش معلم از انتقال دهنده دانش به تسهیل گر، راهنما، مربی و هم یار فرآیند یادگیری. سوم، تحول در روش های ارزشیابی از تکیه بر آزمون های استاندارد نهایی به سمت ارزشیابی تکوینی، کیفی، فرآیندمحور و مبتنی بر پورتفولیو که رشد و پیشرفت فردی را می سنجد. چهارم، تحول در محیط های یادگیری شامل توسعه فضاهای فیزیکی و دیجیتالی انعطاف پذیر، تعاملی و غنی از منابع که امکان انتخاب و کاوش را فراهم می آورند. پنجم، تحول در ساختار مدیریتی با تاکید بر مدرسه محوری، تفویض اختیار به مدارس و معلمان و ایجاد شبکه های یادگیری حرفه ای. اجرای موفق این سیاست ها نیازمند بسترسازی فرهنگی، تربیت و توانمندسازی نیروی انسانی (مدیران و معلمان)، تامین منابع و فناوری های پشتیبان و بازنگری قوانین و مقررات دست وپاگیر است. در نهایت، سیاست گذاری آموزشی با رویکرد توانمندسازی، نه تنها کیفیت و مرتبط بودن یادگیری را افزایش می دهد، بلکه شهروندانی مسئول، انعطاف پذیر و آماده برای مواجهه با آینده ای غیرقابل پیش بینی پرورش خواهد داد.
کلیدواژه ها:
سیاست گذاری آموزشی ، توانمندسازی یادگیرنده ، یادگیرنده خودراهبر ، برنامه درسی منعطف ، ارزشیابی تکوینی ، تسهیل گری ، مهارت های سده بیست ویکم ، تحول آموزشی
نویسندگان
عالی صحنه
کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی
منصوره کوچک
کارشناسی ارشد ادبیات فارسی
محبوبه کرامتلو
کارشناسی ارشد تصوف و عرفان
مرجان زرفشان
کارشناسی مدیریت