تجربه زیسته سوگ بی وداع: یک واکاوی پدیدارشناسانه از فروریختن پیوند، خاموشی معنا و بازسازی خویشتن در همسران داغدیده کووید-۱۹

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 113

فایل این مقاله در 12 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CASEP02_2127

تاریخ نمایه سازی: 14 خرداد 1405

چکیده مقاله:

هدف این پژوهش، فراتر رفتن از توصیف سطحی نشانگان سوگ و واکاوی عمیق ساختارهای روان شناختی زیربنایی تجربه زیسته سوگ «بی وداع» در همسران داغدیده کووید-۱۹ بود. این مطالعه با رویکرد کیفی از نوع پدیدارشناسی هرمنوتیکی و بر پایه پارادایم تفسیری انجام شد. جامعه هدف، کلیه زنان و مردان ساکن شهر شیراز بودند که همسر خود را در فاصله سال های ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۱ بر اثر ابتلا به کووید-۱۹ از دست داده بودند. با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند با راهبرد حداکثر تنوع از نظر سن، جنسیت، سطح تحصیلات، شغل و تعداد فرزندان، ۱۲ مشارکت کننده (۵ مرد و ۷ زن، با دامنه سنی ۳۰ تا ۵۰ سال) انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته عمیق گردآوری و با بهره گیری از مراحل هفت گانه کلایزی در چارچوب تحلیل تماتیک تفسیری تحلیل شدند. برای تضمین اعتمادپذیری یافته ها، از معیارهای چهارگانه باورپذیری، انتقال پذیری، اطمینان پذیری و تاییدپذیری استفاده شد. از دل تحلیل داده ها، سه مضمون فراگیر استخراج گردید: ۱) فروریختن پیوند: فروپاشی پایگاه امن دلبستگی که به طور آبشاری به گسیختگی در نظام والدگری، امنیت اقتصادی و پیوندهای اجتماعی انجامید؛ ۲) خاموشی معنا: از کار افتادن دستگاه معناسازی ذهن، غوطه وری در هیجانات متناقض، و فروپاشی اعتماد معرفتی نسبت به کادر درمان و روایت رسمی مرگ، که در نهایت به پوچ انگاری و بحران وجودی منتهی می شد؛ ۳) بازسازی خویشتن: تلاش های تدریجی، غیرخطی و رنج آور بازماندگان برای ترمیم هویت ازهم گسیخته، بازتعریف نقش ها، یافتن هم دردان و ساختن معنایی نو در دل ویرانه ها. یافته ها نشان می دهد که تجربه سوگ بی وداع یک وضعیت ایستا نیست، بلکه پویشی وجودی است که در آن نیروهای ویرانگر فروپاشی و نیروهای خلاق بازسازی در کشاکشی دائمی به سر می برند. نوآوری نظری این مطالعه در به هم پیوستن این سه نیرو و نشان دادن مسیر آبشاری از فروپاشی پایگاه امن به شکست ذهنی سازی و تخریب اعتماد معرفتی، و سپس تلاش برای بازسازی آن ها از طریق یافتن معنا در دل رنج است. این نتایج، گامی اولیه به سوی طراحی مداخلات دلبستگی محور، ترمیم کننده اعتماد معرفتی، و حساس به فرهنگ برای التیام زخم های ناشی از سوگ های بی مناسک به شمار می رود.‬‬‬

نویسندگان

فاطمه هوشیاری

کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی، گروه روان شناسی، واحد شیراز، دانشگاه آزاد اسلامی، شیراز، ایران.

سجاد حضرتی

دانشجوی دکتری روان شناسی سلامت، گروه روان شناسی، واحد تنکابن، دانشگاه آزاد اسلامی، تنکابن، ایران

علی ناصری

استادیار، گروه روان شناسی، واحد شیراز، دانشگاه آزاد اسلامی، شیراز، ایران