ظرفیتمندی عاطفی انسان ها همچون راه حلی برای مسئله چارچوب: بررسی و نقد نظریه دسوسا
محل انتشار: دو فصلنامه تاملات فلسفی، دوره: 15، شماره: 36
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 99
نسخه کامل این مقاله ارائه نشده است و در دسترس نمی باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_PHM-15-36_003
تاریخ نمایه سازی: 23 فروردین 1405
چکیده مقاله:
مسئله چارچوب، اولین بار در حوزه هوش مصنوعی و منطق درجه اول صورتبندی شده. این مسئله که در خاستگاه خود صرفا جنبه منطقی داشت، توسط فلاسفه، خوانش ها متفاوتی یافت. دسوسا (de Sousa, ۱۹۸۷: ۱۷۲) معتقد است که آنچه که فلاسفه مسئله چارچوب می نامند، عبارت است از اینکه: در موقعیتی ما انسان ها برخی اطلاعات غیر مرتبط را از ذخیره و انبار وسیعی از اطلاعاتی که داریم را بازیابی نمی کنیم. اما پرسش این است که ما چگونه این را می دانیم چه زمانی این کار را نکنیم به غیر از اینکه قبلا این اطلاعات را بازیابی کرده باشیم؟. وی نخستین فیلسوفی است که از ظرفیت عاطفی انسان ها برای توضیح مساله چارچوب استفاده می کند. از نظر وی عواطف با برجسته سازی ویژگی های ادراک و دلایل، ما را از این مخمصه نجات می دهند. در واقع عواطف، با محدودسازی موقت اطلاعات ادراکی مان، گزینه های عملی و شناختی پیش رویمان را محدود می-کنند. این پاسخ همچنان پاسخ بدیعی است و فیلسوفان دیگری نیز از آن استفاده کردند. در این مقاله ضمن بررسی ایده دسوسا، دو نقد بر راه حل وی طرح خواهم کرد. نقد اول مبتنی بر این پرسش است که چرا در موقعیتی، عاطفه ای خاص فعال می شود؟ و نقد دوم مبتنی بر این پرسش است که در مواقعی که به صورت آگاهانه عاطفه ای فعال نیست، چگونه می توانیم بگوییم عواطف می توانند در حل مسئله چارچوب به ما کمک کنند.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
ابوالفضل صبرآمیز
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی.