خود شکنی و خدا شدگی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 123

فایل این مقاله در 21 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

RSHIW09_103

تاریخ نمایه سازی: 28 مهر 1404

چکیده مقاله:

این مقاله به مقایسه نگاه آناندا کومار اسوامی و مولانا جلال الدین محمد بلخی به رقص، به عنوان یک ابزار معنوی و فلسفی در آیین هندو و عرفان اسلامی می پردازد. کومار اسوامی با تاکید بر فلسفه سنت گرایانه هندی، رقص شیوا را به عنوان تجلی وحدت الهی و تجسمی از اصول متافیزیکی و کیهانی معرفی می کند. از نظر او، رقص شیوا نمادی از توازن کیهانی دهرما و کارما است و به عنوان وسیله ای برای تجربه و اتحاد با حقیقت مطلق در آیین هندو عمل می کند. در مقابل، مولانا رقص سماع را به عنوان ابزاری برای رهایی از نفس و دستیابی به وحدت الهی می بیند. سماع در اندیشه مولانا فرایندی است که در آن رقصنده از خود بی خود شده و به حقیقت معنوی و باطن امور می رسد. هر دو متفکر رقص را نه تنها به عنوان یک عمل فیزیکی، بلکه به عنوان یک تجربه عمیق معنوی و نمادی از جستجوی حقیقت و وحدت الهی می نگرند. این مقاله با بهره گیری از روش تحلیل محتوای متن و مقایسه تطبیقی به بررسی تفاوت ها و تشابه های این دو رویکرد می پردازد و نشان می دهد که چگونه هر یک از این دو شخصیت برجسته رقص را به عنوان وسیله ای برای تجربه و درک حقیقت الهی تفسیر می کنند.

نویسندگان

عباس نصیر پور

دانشجوی دکتری حکمت هنرهای دینی، دانشگاه ادیات و مذاهب دانشکده دین و هنر

نیر طهوری

استادیار گروه تخصصی هنر دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات تهران