تعاریف اصطلاحات کاربردی در مدیریت استراتژیک
راهبرد:
در تعریف راهبرد، پیرس و رابینسون می گویند: راهبرد در نظر مدیران به معنای برنامه های مقیاس بزرگ و آینده نگر برای تعامل با محیط رقابتی به منظور بهینه کردن دستیابی به هدف های سازمان است «(پیرس و رابینسون، 1393) دیوید آر. فرد هم می گوید :راهبردها ابزاری هستند که شرکت می تواند بدان وسیله به هدف های بلندمدت خود دست یابد شهلایی،1385 (واژه راهبرد) استراتژی (از کلمه یونانی استراتگوس به معنی فرماندهی گرفته شده است. راهبرد به زبان ساده مشخص می کند که کجا هستیم، به کجا می خواهیم برویم، از چه راهی و چگونه. از این طریق مبنایی برای همسو کردن توجهات و تلاش های مختلف و بسیج و تخصیص مناسب منابع موجود در راستای تحقق مطلوبیت های مدنظر فراهم می آورد) (احمدوند، 1386) در واقع راهبرد عبارت است از تمرکز شایستگی های کلیدی بر خواسته های اساسی، مبتنی بر بایسته های اصولی. (احمدوند، 1386)
طرح ریزی:
طرح ریزی از واژه لاتین «پلانوم» به معنی سطح هموار آمده است. در قرن هفتم میلادی این واژه وارد زبان انگلیسی شد و سپس به زبان های دیگر نیز راه یافت. در آغاز این واژه به معنی نقشه که معمولا در یک صفحه یا سطح هموار تهیه می شود استفاده می شد. طرح ریزی یعنی داشتن تصویر مطلوب از آینده یا طراحی تصویر مطلوب آینده (صالح اصفهانی، 1396: 19) طرح ریزی فرایندی است که کلیه تصمیمات راهبردی را برای تحقق اهداف کلان و چشم انداز سازمان شفاف و مدون می نماید (بخش میدانی، 1394:66.) رضاییان به نقل از جانسون می گوید: «طرح ریزی« مستلزم آگاهی از فرصت ها و تهدیدهای آتی و پیش بینی مواجهه با آنها است (رضاییان، 1391: 301) طرح به مجموعه ای از تلاش های سیستماتیک و هدفمند در جهت رسیدن به اهداف بلندمدت است و تمامی صاحب نظران مدیریت، طرح ریزی را اولین و مهم ترین وظیفه یک مدیر به شمار آورده اند (معاونت طرح و برنامه وبودجه ستاد کل، 1391: 9)
سند راهبردی:
سند راهبردی، سند مدونی است که سازمان طی آن راهبردها و یا جهت گیری های خود را تعیین و بر مبنای آن منابع خود را برای تحقق راهبرد مزبور، تخصیص می دهد.