" استقلال اندیشکده ها" یعنی چه؟

مقدمه:
"یک اندیشکده باید مستقل باشد." احتمالا این جمله را بسیار از اندیشه ورزان مطرح و فعالین این عرصه می شنوید. اما چرا یک اندیشکده باید مستقلانه عمل کند و اساسا استقلال یک اندیشکده چه مزیت نسبی برای او نسبت به دیگر سازمان ها و گروه های سیاسی ایجاد می کند؟[as1]
برای پاسخ به این سوال بیایید سری به تعریف اندیشکده ها بزنیم. اندرو دنهام و مارک گارنت دو پژوهشگر عرصه اندیشکده ها عنوان میکنند که اندیشکده ها عبارت اند از موسسات غیرانتفاعی فعال در حوزه سیاست عمومی و دولتی که از استقلالو خودمختاری قابل توجهی برخوردار باشند .همچنین به گفته اندرو ریچ، نویسنده کتاب اندیشکده ها، سیاستگذاری عمومی و سیاست های تخصصی، اندیشکده ها سازمان های مستقل، غیرانتفاعی و غیرذی نفع هستند که به تولید و نیز تکیه بر تخصص و ایده میپردازند تا به پشتیبانی و حمایت دست یافته و بر فرآیند سیاست گذاری اثرگذار باشند. در دیگر تعاریف معتبر از اندیشه ورزان نیز شاخص استقلال و جدا بودن اندیشکده از نهاد های دیگر بسیار مهم قلمداد شده است. این حساسیت روی شاخصه استقلال تا آنجا پیش رفته است که برخی اندیشه ورزان عدم وجود این خصلت را مهمترین تهدید پیش روی اندیشکده ها میدانند. این حساسیت به این علت است که اندیشکده ها وظیفه دارند تا به عنوان صدایی مستقل در نهاد های سیاستی ایفای نقش کنند. آن ها به عنوان نهادی مستقل باید بتوانند بدون هرگونه غرض ورزی و نگاهی جانبدارانه، سیاست های دولت را بررسی، نتایج را تحلیل و راه حل های خود را برای بهبود وضع موجود ارائه دهند. عدم وجود استقلال در اندیشکده ها موجب میشود تا آن ها در بهترین حالت چیزی شبیه به گروه های فشار یا شرکت های روابط عمومی باشند که علایق خاصی را دنبال میکنند و توان اظهار نظر تخصصی و کارشناسانه در مورد مسائل و سیاست ها را از خود سلب میکنند. وابستگی آنها به نهاد های بیرونی علی الخصوص دولت و حاکمیت باعث میشود تا خروجی آن ها در نهایت پیشنهاد های سیاستی نا موفق، بی کیفیت، بی ربط با واقعیت های پیش روی سیاستگذاران، منحرف کننده و بسیار آسیب زا باشند.
منظور از استقلال چیست؟
در دانشنامه اسلامی، استقلال به معنی انجام کاری بدون تکیه بر فرد یا چیزی دیگر، تحت سلطه دیگری نبودن و انفراد به کار رفته است. همچنین در فرهنگ لغت عمید میخوانیم که آزادی داشتن، به آزادی کاری کردن، بدون مداخله کسی کار خود را اداره کردن به معنی استقلال میباشد.
با توجه به اهمیت استقلال اندیشکده ها ذکر این نکته لازم است که تعیین دقیق مولفه های استقلال یک اندیشکده امری دشوار است. در حالی که می توان مولفه ی مالی و نحوه تامین بودجه یک اندیشکده را مهم ترین شاخص اندازه گیری استقلال یک اندیشکده دانست اما در کنار این شاخص، استقلال سازمانی، استقلال فکری، استقلال در نحوه نظارت و گزینش افراد و استقلال در نحوه تعیین دستور کار نیز جزو مواردی هستند که می توان با استفاده از آن ها، میزان استقلال یک اندیشکده را برآورد کرد. در این میان باید به این نکته نیز توجه داشت که نه تنها نحوه نگرش به مولفه های استقلال اندیشکده ها متفاوت است؛ بلکه اساسا نحوه نگاه به اندیشکده ها نیز در کشورهای مختلف متفاوت است و از همین جهت نمی توان برچسب ارزشی بر تحت تاثیر بودن یا نبودن یک اندیشکده از نهادهای بیرونی گذاشت. به عنوان مثال حتی در جامعه سیاسی آمریکا که متکثرترین کشور از لحاظ کمیت اندیشکده ها هستند (بیش از 1700 عدد) نیز در خصوص استقلال اندیشکده ها از دولت و دانشگاه دو رویکرد متفاوت و متضاد وجود دارد. اولی اندیشکده را سازمانی می داند که باید دانشگاهی عمل کرده و ضمن حفظ استقلال خود از دولت، دارای عملکردی کارشناسانه و تخصصی باشد و به استانداردهای آکادمیک و دانشگاهی در پژوهش های خود وفادار باشد. اما در سوی دیگر تفکری وجود دارد که معتقد است اساسا اندیشکده ها باید فعالیت های تحقیقاتی و سیاستی خود را زیر نظر دولت و سیاست مداران انجام دهد و در جهت برطرف کردن نیازهای صاحبان قدرت قدم بردارد.(اینانلو، 1396)
اما آنچه که ما در این مقاله سعی داریم بررسی کنیم؛ این است که استقلال مالی و سازمانی یک اندیشکده چه تاثیری در نحوه کارکرد و فعالیت های آن می تواند داشته باشد.
شاخص های استقلال:
گفتیم که چرا مستقل بودن اندیشکده مهم است و عدم استقلال او از نهادهای بیرونی و حاکمیتی چه تاثیری می تواند در عملکرد و خروجی آن ها داشته باشد. همچنین به این موضوع نیز پرداختیم که اساسا منظور ما از استقلال چیست؟
حال در این بخش قصد داریم به بیان و توضیح شاخص های مهم در ارزیابی و تحلیل استقلال یک اندیشکده بپردازیم. لازم به ذکر است که این شاخص ها تنها موارد موجود نیستند، اما می توان گفت که کلی ترین و مهم ترین و تاثیرگذار ترین مولفه هایی هستند که استقلال یک اندیشکده در آن ها می تواند تاثیر زیادی در عملکردش داشته باشد.
1) استقلال مالی:
منظور از استقلال مالی یک اندیشکده، مستقل بودن او از هر گروه وابسته یا ذی نفع ،هرگونه تامین کننده خارج از سازمان و دولت و حکومت در حوزه تامین مالی میباشد.
وابستگی مالی یک اندیشکده میتواند موجب دخالت ها و انتظارات تامین کننده مالی در روند کار اندیشکده شود. اثرات این وابستگی میتواند نه تنها حوزه ی مالی اندیشکده را تحت تاثیر قرار دهد بلکه به مرور وارد حوزه های تصمیم گیری، تعیین دستور کار و سایر مراحل فرآیند سیاست پژوهی داخل یک اندیشکده شود. این وابستگی همچنین موجب میشود که یک اندیشکده به مرور نه به عنوان یک نهاد مستقل و غیر ذی نفع، بلکه به عنوان یک توجیه گر سیاست ( اگر وابسته به دولت باشد) شناخته شود.
در این میان آنچه که یک اندیشکده را از این نظر ایده آل می سازد این است که دارای محل درآمد غیر حکومتی بوده و اموال و دارایی های مورد نیاز خود را مالک باشد و ترجیحا چشمداشتی به منابع مالی دولت و دیگر سازمان ها و گروه های سیاسی نداشته باشد.
در آخر بازگویی این نکته واجب است که استقلال مالی یک اندیشکده در نوع اداره و سرنوشت آن تاثیر مستقیم دارد. به گونه ای که اندیشکده های دولتی همواره تحت تاثیر تغییر دولت هستند و بلافاصله بعد از روی کار آمدن دولت جدید رویکردها و رویه ها و حتی افراد جدیدی را در خود می بینند. اما اندیشکده های مستقل و غیر دولتی با توجه به اینکه منابع خصوصی و غیر دولتی دارند می توانند با دوام تر و در نتیجه کارآمدتر و با انگیزه تر به وظایف خود بپردازند.
2) استقلال سازمانی
تالکوت پارسونز در کتاب ساختار و فرایند در جوامع مدرن میگوید : سازمان واحدی اجتماعی است که عامدانه ساخته و بازسازی میشود تا رسیدن به اهدافی از طریق آن مهیا شود. سازمان یک نهاد مستقلاست که یک ماموریت خاص دارد و میتواند با نیت انتفاعی یا غیر انتفاعی تاسیس شود. یک سازمان، یک ماهیت اجتماعی است که دارای ساختار، اهداف و مرز مشخص است.
یکی دیگر از مهم ترین شاخص های تحلیل و ارزیابی استقلال اندیشکده ها، استقلال آن ها از دولت در سازمان و تصمیم گیری می باشد. البته میزان استقلال و ناوابستگی اندیشکده ها می تواند از دولتی به دولت دیگر متفاوت باشد، اما آنچه که یک اندیشکده را ایده آل می سازد این است که نهادهای بیرونی و سایر گروه های سیاسی در نحوه تشکیل، اداره، تعین دستور کار و سلسله مراتب آن نقشی نداشته باشند. اندیشکده ها از این منظر نیز به دسته های مختلف دولتی، نیمه دولتی، خصوصی و مردم نهاد و دانشگاهی تقسیم می شوند. اندیشکده ها هرچه در فعالیت ها و تنظیم ساز و کار خود مستقل از دولت و گروه های ذی نفع عمل کنند می توانند پاسخ هایی بهینه تر به مسائل ارائه دهند. یکی از ایرادات اساسی وارد بر کشورهایی که اندیشکده هایی نوپا دارند این است که بخش های عمومی و دولتی به ضرورت استقلال این نهادها و اهمیت آن در میزان کارایی این اکوسیستم آگاه نیستند و به طرق گوناگون با نقض استقلال آن ها، امکان اثرگذاری اختلالات بیرونی بر اندیشکده ها و در نتیجه خروجی های آن ها را فراهم می کنند. نتیجه این امر خروجی هایی است که در بهترین حالت، موجبات افزایش ناپایداری در ساختارهای سیاسی و اجتماعب را فراهم می کنند.
یک اندیشکده ایده آل باید از بخش های مختلف حکمرانی نظام سیاسی-اجتماعی مستقل باشد تا به دور از اختلالات ناشی از قرار گرفتن کامل در دل آن ها بتوانند توصیه های سیاستی مناسبی را ارائه دهند. آن ها با قرار گرفتن در فضایی بیرون از بخش حکمرانی نظام سیاسی-اجتماعی، استقلال بیشتری کسب می کنند و با کاهش احتمال اثرگذاری گروه های ذی نفع بر نتایج پژوهش هایشان می توانند نتایج معتبر و عینی تری منتشر کنند.
نتیجه گیری:
نتیجه ی نفوذ نهاد های بیرونی در ساختار و سازمان و نگرش فکری یک اندیشکده تفاوت چندانی با وابستگی مالی آن اندیشکده ندارد. هر نوع از وابستگی و عدم استقلال در هر کدام از سطوح و ساختارهای یک اندیشکده احتمال اختلال در تمام فرآیندها و کارکرد های آن را بالا میبرد.
وابستگی یک اندیشکده به نهادی بیرونی میتواند از هر کدام از عرصه های مالی یا سازمانی شروع شود اما قطعا به تمام سازوکار و ساختارهای موجود نفوذ کرده و روند تعیین دستور کار، تحقیقات، نتیجه گیری ، ارائه راه حل ها و حتی گزینش افراد مشغول در این سازمان را مختل کند. به نظر نگارنده نتیجه ی هرگونه وابستگی به نهاد های بیرونی و ذی نفع چیزی جز خارج شدن از چارچوب کارکرد، وظایف و ویژگی های اندیشکده ای نبوده و تبدیل شدن آن به مرکز روابط عمومی آن نهاد و توجیه کننده ی سیاست های آن را در پی ندارد.