انتقاد منصفانه ، نشانه بی وفایی نیست

3 آبان 1405 - خواندن 3 دقیقه - 23 بازدید


انتقاد منصفانه ، نشانه بی وفایی نیست

انتقاد، دشمن هیچ جامعه ای نیست؛ دشمن جامعه، ناتوانی از شنیدن انتقاد است. آنجا که پرسش به مخالفت تعبیر می شود، مخالفت به دشمنی فروکاسته می شود و منتقد به جای آنکه صاحب اندیشه ای متفاوت تلقی شود، به عنوان تهدیدی برای نظم موجود معرفی می گردد، راه اصلاح آرام آرام بسته می شود. جامعه ای که از نقد می ترسد، پیش از آنکه با بحران بیرونی روبه رو شود، در درون خود امکان یادگیری و تصحیح خطا را از دست داده است.

انتقاد، صرفا بیان نارضایتی یا یافتن عیب دیگران نیست؛ تلاشی عقلانی برای آشکار کردن فاصله میان آن چیزی است که هست و آن چیزی که می تواند باشد. اما نقد زمانی اثرگذار است که با شناخت، استدلال و انصاف همراه شود و انتقادپذیری زمانی معنا پیدا می کند که فرد یا نهاد، اعتبار سخن را نه بر اساس گوینده، بلکه بر پایه دلایل آن بسنجد. اگر سخن منتقد را تنها به دلیل جایگاه اجتماعی، سابقه یا انگیزه احتمالی او رد کنیم، به جای پاسخ گویی به مسئله، صورت مسئله را پاک کرده ایم.

تام باتومور در کتاب مکتب فرانکفورت، با بررسی اندیشه متفکرانی چون ماکس هورکهایمر، تئودور آدورنو و هربرت مارکوزه، تصویری از اهمیت نقد در فهم جامعه مدرن ارائه می دهد. نظریه انتقادی، برخلاف رویکردی که نظم موجود را طبیعی، ثابت و تغییرناپذیر می پندارد، می کوشد مناسبات قدرت، ایدئولوژی و سازوکارهای پنهان سلطه را آشکار کند. اهمیت این رویکرد در آن است که واقعیت اجتماعی را از قلمرو بدیهیات بیرون می آورد و در معرض پرسش قرار می دهد. به بیان دیگر، آنچه امروز عادی و پذیرفته شده به نظر می رسد، لزوما عادلانه، عقلانی یا اصلاح ناپذیر نیست.

از همین منظر، نقدپذیری فقط یک فضیلت فردی نیست؛ ضرورتی برای سلامت نهادهای اجتماعی و سیاسی است. مدیری که انتقاد را توهین به اقتدار خود می داند، به تدریج میان گزارش های رسمی و واقعیت فاصله می اندازد. در چنین وضعی، خطاها نه اصلاح می شوند و نه از تجربه آنها چیزی آموخته می شود؛ بلکه با پنهان کاری، توجیه و تکرار، به بخشی از رویه معمول تبدیل می شوند. قدرتی که فقط صدای تایید را می شنود، ممکن است احساس اطمینان کند، اما این اطمینان الزاما نشانه درستی تصمیم هایش نیست.البته دفاع از انتقاد به معنای تقدیس منتقد نیست. پاسخ به نقد باید متوجه استدلال باشد، نه شخصیت منتقد.

درس مهم مکتب فرانکفورت، چنان که در روایت باتومور از نظریه انتقادی نمایان می شود، ضرورت تردید در بداهت های تثبیت شده و حفظ امکان رهایی از مناسبات سلطه است. این میراث یادآوری می کند که هیچ فرد، نهاد یا اندیشه ای نباید از سنجش عقلانی معاف باشد.

جامعه سالم، جامعه ای نیست که در آن اختلاف نظر وجود نداشته باشد؛ جامعه ای است که اختلاف نظر را به فرصتی برای فهم بهتر و اصلاح تبدیل کند. انتقاد، اگر منصفانه باشد، نشانه بی وفایی نیست؛ می تواند عمیق ترین شکل مسئولیت پذیری باشد. و انتقادپذیری، نشانه ضعف اقتدار نیست؛ نشانه اعتماد به حقیقت است. زیرا حقیقت برای آشکار شدن به تشویق دائمی نیاز ندارد، اما برای دوام آوردن، به فضایی نیاز دارد که در آن بتوان از آن پرسید، آن را آزمود و حتی در صورت لزوم، اصلاحش کرد.