کسوف سازمانی و حکمت سازمانی
کسوف سازمانی و حکمت سازمانی
هر گاه سازمان ها از حکمت صرف نظر کنند و مدیران با ابزاری مثل حکمت سازمانی در تصمیم گیری های خود بیگانه باشند، در نتیجه سازمان ها با کدورت حقایق و ابهامات نقش و سردرگمی مواجه می شوند. در این هنگام انسان سازمانی به محض مشاهده تاریکی در نور خورشید (شناخت حکیمانه محیط سازمانی) در جامعه و محیط با توحش فکری مواجه می شود. حکمت سازمانی به مثابه چراغی است که در مکان های تاریک به واسطه آن می توانیم متونی که بروی کاغذ نگاشته شده است را بخوانیم. بدون وجود این نور (حکمت سازمانی) ما نمی توانیم حقایق منقوش در محیط را مطالعه نماییم. سازمان ها برای شناخت حقایق و مطالعه سازمان و محیط پر تلاطم و مهیج آن ناگزیرند که برای استفاده از نور حکمت کاغذ شناخت سازمانی را به سمت آن بچرخوانیم. کسوف سازمانی زمانی حادث می شود که سازمان خود را بین واقعیت و محیط قرار می دهد و سایه سازمان بر شناخت محیط قرار می گیرد که منجر به شناخت ناقص از محیط می شود.
کسوف سازمانی به سه دسته تقسیم می شوند:
1- کسوف کامل: در این حالت سایه بروی کل سازمان قرار می گیرد و به سازمان اجازه نمی دهد که به طور مناسب و کامل محیط و حقایق درونی و بیرونی خود را شناسایی کند.
2- کسوف جزئی: در این حالت سازمان به قابلیت ها و استعدادهای درونی خود پی می برد، اما نمی تواند به صورت جامع و کامل محیط پیرامون خود را شناسایی کند.
3- کسوف حلقه ای: در این حالت سازمان ها در خیال خود می پندارند که سازمان را کاملا می شناسند ولی در واقعیت بیرونی تنها هاله ای از نور و شناخت را در اطراف سازمان خواهند دید، که نشان دهنده ناشناخته ماندن هسته های مرکزی و قابلیت های درونی سازمان هاست