محمد علی استیری
کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی، متخصص در رویکرد روانپویشی، دوره دیده swap
6 یادداشت منتشر شدهمتا احساسات:چرا زن و شوهر همدیگر را درک نمی کنند؟
ریشه های تعارض بین احساسات و منطق در زندگی زناشویی
زندگی مشترک، یکی از عمیق ترین و پیچیده ترین روابط انسانی است. در آغاز این مسیر، زن و شوهر با عشق و امیدواری گام برمی دارند، اما به مرور زمان، بسیاری از زوج ها با پدیده ای آشنا می شوند که می توان آن را «دیوار سوءتفاهم» نامید. گویی هر یک از دو طرف به زبانی متفاوت سخن می گویند؛ یکی از احساسات خود می گوید و دیگری با منطق پاسخ می دهد. اینجاست که تعارضی عمیق میان رفتار احساسی و رفتار منطقی شکل می گیرد و اگر درک نشود، می تواند پایه های یک رابطه سالم را سست کند.
در این مقاله با نگاهی علمی و در عین حال ساده، به ریشه های این تعارض می پردازد و راهکارهایی عملی برای عبور از آن ارائه می دهد.
مقدمه: وقتی قلب و ذهن در یک رابطه با هم هماهنگ نیستند
تصور کنید شبی پس از یک روز کاری پرتنش، زنی به همسر خود می گوید: امروز روز فوق العاده سختی داشتم. احساس می کنم در کارم شکست خورده ام.همسر در پاسخ می گوید: مهم نیست، فردا روز بهتری است. نگران نباش زن که احساس می کند شنیده نشده، می گوید: من نمی گویم فردا چه می شود. دارم از امروز و احساس ناتوانی ام حرف می زنم.و همسر با اندکی دلخوری پاسخ می دهد: من دارم به تو کمک می کنم که از این وضعیت عبور کنی...
این گفت وگوی ساده، نماد یک تعارض رایج در بسیاری از روابط زناشویی است. از یک سو، یکی از طرفین به دنبال همدلی عاطفی و درک شدن است و از سوی دیگر، طرف مقابل با رویکردی منطقی و مسئله محور، تلاش می کند راه حلی ارائه دهد. اینجا همان نقطه ای است که ذهن و قلبدر تقابل با یکدیگر قرار می گیرند.
ریشه یابی تعارض: چرا زن و شوهر همدیگر را درک نمی کنند؟
برای درک این تعارض، باید به چند لایه مختلف توجه کنیم: تفاوت های زیستی و ساختار مغز، تاثیرات دوران کودکی و سبک دلبستگی، و همچنین تفاوت در نحوه ی نگرش به احساسات.
۱. تفاوت های زیستی و مغزی؛ دو جهان پردازش متفاوت
تحقیقات نشان می دهد که مغز زنان و مردان، تفاوت های ساختاری و عملکردی قابل توجهی دارد که بر نحوه ی پردازش هیجانات و برقراری ارتباط تاثیر می گذارد. در مغز زنان، ارتباطات بیشتری بین دو نیمکره و همچنین درون هر نیمکره وجود دارد که این امر به پردازش هم زمان اطلاعات عاطفی و زبانی کمک می کند. به عبارت دیگر، زنان معمولا توانایی بیشتری در اتصال احساسات به کلمات و بیان آن ها دارند.
از سوی دیگر، مغز مردان ممکن است در پردازش هیجانات و واکنش به تنش ها، الگوی متفاوتی را دنبال کند. پژوهش ها،نشان می دهد که مردان در هنگام بروز تعارض، واکنش فیزیولوژیکی شدیدتری از خود نشان می دهند؛ ضربان قلب و فشار خون آن ها به سرعت افزایش می یابد و به همین دلیل، بیشتر از زنان تمایل دارند که از لحاظ عاطفی خاموش شوند یا کناره گیری کنند. این تفاوت زیستی، توضیح می دهد که چرا در بسیاری از مواقع، مردان ترجیح می دهند به جای درگیر شدن با احساسات، مسئله را به صورت منطقی حل و فصل کنند.
۲. نقش سبک دلبستگی؛ ریشه های کودکی تعارضات بزرگسالی
یکی از مهم ترین نظریه هایی که به درک روابط عاطفی کمک می کند، «نظریه ی دلبستگی» جان بالبی است. بالبی معتقد بود که رابطه ی اولیه ی کودک با مراقب اصلی (معمولا مادر)، تاثیر مستقیمی بر رشد عاطفی و اجتماعی او در بزرگسالی دارد. این نظریه نشان می دهد که تجربیات اولیه، الگوهای رفتاری و عاطفی ما را در طول زندگی شکل می دهد.
افرادی که در کودکی دلبستگی ایمن داشته اند، یعنی مراقبی پاسخ گو و حساس در کنار خود داشته اند، در بزرگسالی معمولا در برقراری روابط صمیمانه موفق ترند و بهتر می توانند احساسات خود و دیگران را درک کنند. در مقابل، افرادی که دلبستگی ناایمن داشته اند، ممکن است در بزرگسالی با مشکلاتی مانند ترس از صمیمیت، وابستگی بیش از حد، یا مشکل در ابراز و درک احساسات مواجه شوند.
به عنوان مثال، فردی که در کودکی یاد گرفته که احساسات خود را پنهان کند یا به آن ها بی توجهی شود، در بزرگسالی ممکن است رویکردی منطقی و دور از احساسات را در پیش بگیرد. در مقابل، کسی که در کودکی به احساسات خود پاسخ مثبت دریافت کرده، ممکن است رویکردی همدلانه تر و احساسی تر داشته باشد. این تفاوت در سبک دلبستگی، می تواند منبع اصلی تعارض بین رفتار احساسی و منطقی در یک رابطه باشد.
۳. متا احساسات: نگرش ما به احساسات، تعیین کننده ی کیفیت رابطه
جان گاتمن مفهوم متااحساسات را مطرح کرده است که به معنای نحوه ی احساس ما درباره ی احساسات است. به عبارت ساده تر، هر یک از ما نگرش خاصی نسبت به احساسات خود و دیگران داریم. برخی افراد احساسات را می پذیرند، به آن ها اهمیت می دهند و آن ها را فرصتی برای نزدیک تر شدن می دانند (سبک هماهنگ) یا «Emotion-Attuning» در مقابل، برخی دیگر احساسات را مزاحم، غیرمنطقی یا بی اهمیت می دانند و ترجیح می دهند بر منطق و عمل متمرکز شوند (سبک نادیده گیر) یا «Emotion-Dismissing»
تحقیقات گاتمن نشان داده است که (ناهماهنگی در متااحساسات به تنهایی، با دقت ۸۰ درصد، طلاق یا پایداری رابطه را در چهار سال آینده پیش بینی می کند،این یک آمار بسیار مهم است. وقتی یک زن و شوهر در نحوه ی نگرش به احساسات با هم تفاوت اساسی داشته باشند، هر گفت وگویی می تواند به میدان جنگی تبدیل شود. یکی به دنبال همدلی است و دیگری به دنبال راه حل؛ یکی احساسات را اصل می داند و دیگری آن ها را حاشیه.
تعارض احساسات و منطق؛ وقتی دل و عقل در یک رابطه با هم درگیر می شوند
حال که با ریشه های این تعارض آشنا شدیم، بهتر می توانیم پویایی آن را در زندگی روزمره درک کنیم. تعارض بین رفتار احساسی و منطقی، معمولا در الگوهای زیر خود را نشان می دهد:
۱. درخواست همدلی، پاسخ راه حل
این رایج ترین الگوی تعارض است. یکی از طرفین (اغلب اما نه همیشه، زن) احساسات و نگرانی های خود را بیان می کند و در مقابل، طرف دیگر (اغلب اما نه همیشه، مرد) با ارائه ی راه حل، تلاش می کند مشکل را حل کند. اما مشکل اینجاست که در بسیاری از مواقع، فرد به دنبال راه حل نیست؛ او به دنبال همدلی، درک و تایید احساسات خود است. این عدم تطابق، باعث می شود که هر دو طرف احساس سوءتفاهم کنند؛ یکی حس می کند نادیده گرفته شده و دیگری حس می کند که نیت خیرش درک نشده است.
۲. طغیان عاطفی؛ وقتی مغز منطقی خاموش می شود
در هنگام تعارضات شدید، ممکن است یکی از طرفین یا هر دو، دچار طغیان عاطفی شوند. این حالتی است که در آن سیستم عصبی سمپاتیک (مسئول واکنش جنگ یا گریز) فعال می شود و فرد توانایی تفکر منطقی خود را از دست می دهد. در این حالت، قشر پیشانی مغز که مرکز تفکر عالی است، فعالیتش کاهش می یابد و فرد واکنش های تکانشی و غیرمنطقی از خود نشان می دهد.
وقتی فردی درگیر طغیان عاطفی می شود، ممکن است کلماتی بر زبان آورد یا رفتاری انجام دهد که بعدا پشیمان شود. این واکنش ها، معمولا طغیان عاطفی را در طرف مقابل نیز تحریک می کند و رابطه وارد یک چرخه ی معیوب می شود که در آن هر دو طرف از کنترل خارج می شوند.
۳. تعارضات دائمی؛ آیا همه ی مشکلات قابل حل هستند؟
یکی از یافته های مهم گاتمن این است که ۶۹ درصد از تعارضات زناشویی، تعارضات دائمی هستند. به این معنا که بسیاری از اختلاف های زن و شوهر، هرگز به طور کامل حل نمی شوند؛ زیرا ریشه در تفاوت های شخصیتی، سبک زندگی، یا باورهای بنیادین دارند. آنچه در این میان اهمیت دارد، نحوه ی مدیریت این تعارضات است، نه تلاش برای حذف کامل آن ها. زوج های موفق، آن هایی نیستند که هیچ تعارضی ندارند، بلکه آن هایی هستند که می دانند چگونه با تعارضات خود کنار بیایند و پس از هر تنش، رابطه را ترمیم کنند.
راهکارهای عملی برای مدیریت تعارض احساسات و منطق
حال که درک عمیق تری از ریشه های این تعارض پیدا کردیم، به سراغ راهکارهای عملی می رویم که بر اساس تحقیقات معتبر روان شناختی تدوین شده اند.
۱. ایجاد فضای امن برای گفت وگو
گام اول در مدیریت هر تعارضی، ایجاد شرایطی است که گفت وگوی واقعی در آن امکان پذیر باشد. این یعنی قبل از ورود به بحث، مطمئن شوید که هر دو طرف آماده ی شنیدن هستند و فضایی عاری از قضاوت و سرزنش فراهم است. اگر یکی از طرفین درگیر طغیان عاطفی است، بهتر است گفت وگو را به زمان دیگری موکول کنید.
۲. تشخیص سبک متااحساساتی خود و همسر
یکی از مهم ترین گام ها در بهبود رابطه، شناخت سبک متااحساساتی خود و همسر است. آیا شما به احساسات خود و دیگران اهمیت می دهید یا آن ها را نادیده می گیرید؟ آیا همسر شما رویکردی هماهنگ با احساسات دارد یا نادیده گیرنده؟ این آگاهی، به شما کمک می کند تا درک کنید که چرا در برخی مواقع، واکنش های همسرتان برای شما قابل درک نیست و بالعکس.
۳. تمرین همدلی؛ جای پای خود را در کفش همسر بگذارید
همدلی، یکی از کلیدی ترین مهارت های ارتباطی است که می تواند تعارضات زناشویی را به طور چشمگیری کاهش دهد. همدلی به معنای توانایی درک و شریک شدن در احساسات همسر، بدون قضاوت است. این مهارت به زوجین کمک می کند تا احساسات و افکار یکدیگر را بهتر درک کنند و تنش ها و سوءتفاهم ها را به حداقل برسانند.
برای تمرین همدلی، می توانید هنگام گوش دادن به صحبت های همسر، به جای تمرکز بر ارائه ی راه حل، سعی کنید احساس او را درک کنید و با جملاتی مانند «می توانم تصور کنم که چقدر برایت سخت بوده» یا «حق داری که ناراحت باشی»، همدلی خود را نشان دهید.
۴. مدیریت طغیان عاطفی با توقف و آرام سازی
هنگامی که احساس می کنید درگیر طغیان عاطفی شده اید، بهترین کار این است که مکث کنید و به جای واکنش نشان دادن، به درون خود توجه کنید. چند نفس عمیق بکشید، به خود یادآوری کنید که این لحظه گذرا است و اگر نیاز دارید، از همسر خود بخواهید که گفت وگو را برای مدتی متوقف کند. تحقیقات نشان می دهد که وقتی زوج ها در هنگام تعارض، ۲۰ تا ۳۰ دقیقه مکث می کنند تا بدنشان آرام شود، توانایی ارتباطی آن ها به طرز شگفت انگیزی بهبود می یابد.
۵. تمرکز بر ترمیم رابطه پس از تعارض
گاتمن تاکید دارد که «توانایی زوج در ترمیم رابطه، کلید موفقیت در زندگی مشترک است». پس از هر تعارض، مهم است که زن و شوهر به دنبال راه هایی برای ترمیم رابطه باشند. این ترمیم می تواند به شکل یک عذرخواهی ساده، یک بغل گرم، یا گفت وگویی صمیمانه درباره ی آنچه اتفاق افتاده، باشد. نکته ی کلیدی این است که هر دو طرف بدانند که رابطه شان از هر تعارضی مهم تر است.
۶. پذیرش تعارضات غیرقابل حل
همان طور که گفته شد، بسیاری از تعارضات زناشویی هرگز به طور کامل حل نمی شوند. پذیرش این واقعیت، به زوجین کمک می کند تا به جای جنگ با مشکلات غیرقابل حل، یاد بگیرند که با آن ها کنار بیایند. این به معنای تسلیم شدن نیست، بلکه به معنای تغییر رویکرد از حل مسئله به مدیریت مسئله است.
از تقابل ذهن و قلب تا هماهنگی
تعارض بین رفتار احساسی و رفتار منطقی در روابط زناشویی، نه تنها طبیعی است، بلکه اجتناب ناپذیر نیز هست. این تعارض ریشه در تفاوت های زیستی، تجربیات دوران کودکی، و نگرش های متفاوت به احساسات دارد. اما با درک علمی این تفاوت ها و به کارگیری راهکارهای عملی، می توان این تعارض را از یک مانع به یک فرصت برای رشد و نزدیکی بیشتر تبدیل کرد.
کلید موفقیت در این مسیر، در سه کلمه خلاصه می شود: آگاهی، همدلی و ترمیم. آگاهی از تفاوت های خود و همسر، همدلی با احساسات یکدیگر، و توانایی ترمیم رابطه پس از هر تنش، سه رکن اساسی برای عبور از تعارض ذهن و قلب هستند.
زندگی مشترک، پر از فراز و نشیب میباشد و گاهی ذهن بر قلب غلبه می کند و گاهی قلب بر ذهن. اما زیبایی این رابطه در آن است که بیاموزیم چگونه این دو را در کنار هم بنشانیم و از این همراهی، عشقی پایدارتر و عمیق تر بسازیم.