حسین ممبینی
رئیس ، موسس و مسئول راه اندازی دانشکده توسعه فناوری و کارافرینی تهران مرکز با محوریت اقتصاد دیجیتال
7 یادداشت منتشر شدهاز اعتبار فنی تا مشروعیت نهادی؛ شکاف پنهان در حکمرانی DAOها
از اعتبار فنی تا مشروعیت نهادی؛ شکاف پنهان در حکمرانی DAOها
سازمان های خودمختار غیرمتمرکز یا DAOها، یکی از مهم ترین تجربه های عصر دیجیتال برای بازطراحی سازمان، توزیع قدرت و تصمیم گیری جمعی محسوب می شوند. ایده اصلی ساده و درعین حال جذاب است: اگر قواعد اداره یک سازمان در قالب قراردادهای هوشمند تعریف شوند، تصمیم ها به صورت شفاف ثبت شوند و اعضا بتوانند مستقیما در رای گیری شرکت کنند، وابستگی سازمان به مدیریت متمرکز کاهش خواهد یافت. در چنین ساختاری، بخشی از اعتماد سنتی به مدیران، واسطه ها و نهادهای مرکزی، ظاهرا با اعتماد به کد، داده و سازوکارهای رمزنگاری شده جایگزین می شود.
بااین حال، به اعتقاد من، مهم ترین مسئله DAOها دیگر صرفا امکان فنی اجرای چنین ساختاری نیست. پرسش اساسی این است که آیا اجرای صحیح یک تصمیم در قرارداد هوشمند، آن تصمیم را از نظر نهادی نیز مشروع می کند؟ پاسخ منفی است. ممکن است رای گیری بدون هیچ خطای فنی انجام شود، حدنصاب قانونی تامین گردد، آرا دقیق شمرده شوند و نتیجه نیز به صورت خودکار اجرا شود؛ اما همان تصمیم از نگاه بخش قابل توجهی از اعضا ناعادلانه، غیرپاسخ گو یا فاقد حقانیت باشد. این فاصله را می توان «شکاف مشروعیت برنامه پذیر» نامید: فاصله میان آنچه کد اجازه می دهد و آنچه جامعه ذی نفعان موجه و پذیرفتنی می داند.
اجرای درست، الزاما تصمیم درست نیست
باید میان چهار مفهوم تمایز قائل شد: اعتبار فنی، مشروعیت رویه ای، مشروعیت نهادی و اعتماد پایدار. اعتبار فنی یعنی تصمیم مطابق قواعد از پیش تعریف شده اجرا شده است. مشروعیت رویه ای به عادلانه و قابل دفاع بودن فرایند تصمیم گیری مربوط می شود. مشروعیت نهادی، پذیرش حق اعمال اقتدار توسط سازمان را در بر می گیرد و اعتماد پایدار نیز به انتظار ذی نفعان از رفتار مسئولانه و قابل پیش بینی نهاد در آینده اشاره دارد.
مشکل زمانی آغاز می شود که این چهار سطح یکسان فرض شوند. یک DAO ممکن است از نظر فنی کاملا صحیح عمل کند، اما رویه رای گیری آن تحت سلطه دارندگان بزرگ توکن باشد. ممکن است نتیجه یک رای معتبر باشد، اما اعضای کوچک فرصت واقعی برای اثرگذاری بر دستورجلسه نداشته باشند. حتی ممکن است سازمان در کوتاه مدت عملکرد اقتصادی مناسبی داشته باشد، اما اعضا نسبت به نحوه اعمال قدرت در آن بی اعتماد باشند. بنابراین، قیمت توکن، تعداد کیف پول ها، نرخ مشارکت یا افزایش ارزش خزانه، به تنهایی شاخص مشروعیت و اعتماد نهادی نیستند.
تمرکز قدرت در پوشش تمرکززدایی
یکی از تناقض های بنیادین DAOها آن است که تمرکززدایی فنی می تواند با تمرکز نهادی قدرت همراه شود. توزیع فعالیت میان تعداد زیادی گره شبکه، الزاما به معنای توزیع اختیار تصمیم گیری میان اعضا نیست. هنگامی که قدرت رای براساس تعداد توکن تعیین می شود، افرادی که سرمایه بیشتری دارند، نفوذ بیشتری نیز به دست می آورند. در این وضعیت، سازمان از مدیریت متمرکز سنتی فاصله گرفته است، اما ممکن است شکل جدیدی از تمرکز سرمایه محور را بازتولید کند.
تمرکز قدرت فقط در مرحله رای گیری ایجاد نمی شود. کسانی که پیشنهادها را تدوین می کنند، دستورجلسه را شکل می دهند، اطلاعات فنی را تفسیر می کنند یا امکان اجرای نتیجه را در اختیار دارند نیز بخشی از قدرت واقعی سازمان را کنترل می کنند. ممکن است هزاران عضو حق رای داشته باشند، اما تنها گروه کوچکی توان تهیه پیشنهاد، جلب نمایندگان و تاثیرگذاری بر گفت وگوهای پیش از رای گیری را داشته باشد. به همین دلیل، برای ارزیابی تمرکززدایی نباید فقط توزیع توکن را سنجید؛ توزیع قدرت در پیشنهاددهی، مذاکره، رای گیری، اجرا و کنترل خزانه نیز باید بررسی شود.
معماری رای گیری خنثی نیست
مطالعات جدید درباره حکمرانی DAOها نشان می دهد نحوه نمایش گزینه ها، ترتیب قرارگرفتن آن ها و علامت هایی مانند حمایت پیشنهاددهنده می تواند با الگوی رای دادن اعضا ارتباط داشته باشد. این یافته ها الزاما رابطه علی را اثبات نمی کنند، اما یک نکته مهم را آشکار می سازند: رابط رای گیری صرفا یک ابزار فنی و خنثی نیست، بلکه بخشی از معماری نهادی تصمیم گیری است.
اگر گزینه مورد حمایت طراح پیشنهاد در جایگاه برجسته تری نمایش داده شود، یا اطلاعات موافقان و مخالفان به طور نامتقارن در اختیار رای دهندگان قرار گیرد، نتیجه ثبت شده را نمی توان بدون بررسی محیط تصمیم گیری، بیان کامل ترجیحات مستقل اعضا دانست. طراحی رابط، ترتیب گزینه ها، مدت زمان رای گیری و میزان دسترسی اعضا به استدلال های مخالف، همگی می توانند بر کیفیت تصمیم جمعی اثر بگذارند.
همین مسئله درباره تفویض رای نیز وجود دارد. تفویض اختیار در ظاهر می تواند مشارکت را افزایش دهد، زیرا اعضایی که زمان یا تخصص کافی ندارند، رای خود را به نمایندگان آگاه تر واگذار می کنند. اما اگر نمایندگان براساس شهرت، جایگاه ظاهری یا میزان توکن رتبه بندی شوند، قدرت ممکن است در اختیار تعداد محدودی از آنان انباشته شود. تفویض رای زمانی نمایندگی معنادار ایجاد می کند که هم سویی نماینده با اولویت های واگذارکنندگان قابل سنجش، عملکرد او شفاف و امکان عزل یا تغییر نماینده فراهم باشد.
مشروعیت را نمی توان مستقیما برنامه نویسی کرد
برنامه پذیری یکی از مزیت های اصلی DAOهاست، اما نباید درباره دامنه آن اغراق کرد. می توان در کد تعیین کرد که چه تعداد رای برای تصویب یک پیشنهاد لازم است، چه مدت زمانی به رای گیری اختصاص یابد یا منابع خزانه تحت چه شرایطی آزاد شوند؛ اما نمی توان مشروعیت را مانند یک شرط ریاضی در قرارداد هوشمند قرار داد.
مشروعیت حاصل تعامل میان قواعد، ارزش ها، تجربه تاریخی، توزیع قدرت و ارزیابی ذی نفعان است. کد می تواند شرایط لازم برای مشروعیت را تقویت کند، اما نمی تواند مشروعیت را تضمین کند. برای نمونه، قرارداد هوشمند می تواند انتشار دلایل تصمیم، ثبت تعارض منافع، ایجاد مهلت اعتراض یا ارجاع تصمیم به بازبینی را الزام آور کند. بااین حال، تعیین اینکه چه کسی داور باشد، چه گروهی متاثر شناخته شود و چه نوع جبرانی مناسب باشد، همچنان نیازمند قضاوت انسانی و توافق نهادی است.
ازاین رو، آنچه قابلیت برنامه ریزی دارد، خود مشروعیت نیست؛ بلکه بخشی از زیرساخت تولید و بازسازی آن است. DAO مشروع، سازمانی نیست که انسان را از تصمیم گیری حذف کرده باشد؛ بلکه سازمانی است که رابطه انسان، الگوریتم و قدرت را شفاف، محدود و پاسخ گو کرده باشد.
حق اعتراض؛ حلقه مفقوده حکمرانی DAO
شفافیت بلاکچین به ما نشان می دهد چه تصمیمی گرفته شده و چه تراکنشی انجام شده است؛ اما الزاما توضیح نمی دهد چرا تصمیم موجه بوده است. مشاهده پذیری با توضیح پذیری یکسان نیست. حتی توضیح پذیری نیز بدون امکان اعتراض، جبران و اصلاح، برای تولید مشروعیت کافی نخواهد بود.
اگر اعضا بتوانند نتیجه رای را مشاهده کنند اما نتوانند اطلاعات نادرست، تعارض منافع یا انحراف نماینده از ترجیحات خود را به چالش بکشند، شفافیت به مشاهده بی قدرت تبدیل می شود. اعتراض موثر باید دست کم شامل دسترسی به دلایل تصمیم، امکان ارائه شواهد جدید، بازبینی مستقل، پاسخ در زمان مشخص و تعیین شیوه جبران باشد.
اصلاح نیز الزاما به معنای بازگرداندن تراکنش های قطعی نیست. ممکن است جبران خسارت، اصلاح قواعد آینده، محدودکردن اختیار عاملان یا تعلیق موقت اجرای تصمیم باشد. نکته مهم آن است که اختیار اصلاح نباید نامحدود باشد. اگر یک کمیته اضطراری بتواند هر تصمیمی را بدون نظارت تغییر دهد، سازوکاری که برای حفاظت از مشروعیت ایجاد شده، خود به منبع تمرکز قدرت تبدیل خواهد شد.
از DAO فنی به نهاد خودمولد اعتماد
به اعتقاد من، آینده DAOها به توانایی آن ها در عبور از «اجرای خودکار قواعد» به «یادگیری نهادی از پیامد قواعد» وابسته است. در اینجا مفهوم نهادهای خودمولد اعتماد اهمیت پیدا می کند. نهاد خودمولد اعتماد، سازمانی نیست که اعتماد را یک بار برای همیشه به دست آورده باشد؛ بلکه نهادی است که بتواند به طور مستمر عملکرد خود را به شواهد قابل ارزیابی تبدیل کند، داوری ذی نفعان را دریافت کند و قواعدش را به صورت پاسخ گو اصلاح نماید.
این ظرفیت بر شش پایه استوار است: شفافیت عمیق، حکمرانی مشارکتی، پاسخ گویی داده محور، هم کنشی انسان و الگوریتم، کنترل تمرکز قدرت و ظرفیت مهار ریسک. پیوند این پایه ها از طریق یک حلقه بازخورد شکل می گیرد:
اقدام حکمرانی ← تولید شواهد ← ارزیابی ذی نفعان ← اعتراض و بازبینی ← جبران و اصلاح قاعده ← یادگیری نهادی
در چنین ساختاری، اعتماد نه محصول تبلیغات سازمان است و نه نتیجه تصور خطاناپذیری کد؛ اعتماد از مشاهده مکرر توانایی نهاد در تشخیص خطا، پذیرش مسئولیت و اصلاح قواعد شکل می گیرد. البته شفافیت ممکن است در کوتاه مدت با آشکارکردن تخلف، اعتماد را کاهش دهد. این کاهش لزوما شکست نیست؛ گاهی بی اعتمادی مستند، واکنشی عقلانی به واقعیت است. هدف نهاد خودمولد اعتماد، افزایش دائمی اعتماد نیست، بلکه متناسب کردن سطح اعتماد با شواهد واقعی و فراهم کردن امکان بازسازی آن است.
جمع بندی
DAOها هنوز میان دو هویت قرار دارند: از یک سو زیرساخت هایی فنی برای اجرای تصمیم ها و از سوی دیگر نهادهایی اجتماعی برای اعمال قدرت و تخصیص منابع. مسئله اصلی آن ها دیگر فقط مقیاس پذیری شبکه یا امنیت قرارداد هوشمند نیست؛ بلکه توانایی تبدیل اعتبار فنی به مشروعیت نهادی است.
قاعده ای که دقیق اجرا می شود، ممکن است ناعادلانه طراحی شده باشد. رایی که درست شمرده می شود، ممکن است تحت تاثیر تمرکز قدرت یا معماری انتخاب قرار گرفته باشد. نماینده ای که آرای زیادی دریافت کرده، ممکن است با اولویت های واگذارکنندگان هم سو نباشد. شفافیت نیز بدون اعتراض و اصلاح، می تواند صرفا سازوکاری برای مشاهده تصمیم های ناموجه باشد.
بنابراین، DAO زمانی به یک نهاد قابل اعتماد نزدیک می شود که بتواند درباره اعمال قدرت دلیل ارائه کند، امکان اعتراض واقعی فراهم سازد، خطا را جبران کند و از تجربه خود برای اصلاح قواعد آینده بیاموزد. آینده حکمرانی غیرمتمرکز در حذف اعتماد یا حذف انسان خلاصه نمی شود؛ آینده آن در ساخت نهادهایی است که اعتماد را از طریق شواهد، مشارکت، پاسخ گویی و یادگیری مستمر بازتولید می کنند.
