نفوذ همیشه با جاسوس نمی آید؛ گاهی با بازتعریف واقعیت آغاز می شود

1 مهر 1405 - خواندن 5 دقیقه - 15 بازدید

در ادبیات امنیتی، وقتی از «نفوذ» سخن می گوییم، نباید ذهن را صرفا به سمت جاسوس، انتقال اطلاعات محرمانه یا ارتباط پنهانی با سرویس های اطلاعاتی ببریم. یکی از پیچیده ترین اشکال نفوذ می تواند در سطح روایت، ادراک و محاسبات سیاسی شکل بگیرد؛ یعنی جایی که یک بازیگر، آگاهانه یا حتی ناخواسته، به بازتولید تصویری کمک کند که برای طرف مقابل ارزش راهبردی دارد.

در اینجا یک نکته اساسی وجود دارد: شباهت رفتاری با الگوی نفوذ، مساوی با اثبات نفوذ نیست. برای انتساب چنین اتهامی به یک فرد، شواهد مستقل و بسیار قوی تری لازم است. اما بررسی «شکل پیام» و پیامد احتمالی آن، کاملا موضوعی مشروع برای تحلیل امنیتی است.

اظهارات اخیر حسن روحانی نمونه مناسبی برای طرح همین پرسش است.

او در دیداری با استانداران دولت های خود گفت اگر قرار باشد ایران «۲۰ سال دیگر» با قدرت های بزرگ بجنگد، ابتدا باید از مردم پرسید که آیا چنین مسیری را می پذیرند یا خیر؛ و اگر مردم راه دیگری را نشان دادند، باید آن را پذیرفت. او همچنین بر این نکته تاکید کرد که هیچ کس به صورت مستقل صاحب حکومت نیست و قدرت از مردم گرفته شده است.

چند روز بعد نیز در سخنانی دیگر گفت نباید میان نیروهای مسلح و دیپلماسی دوگانه ایجاد کرد و تصریح کرد که همان گونه که موشک و پهپاد از کشور دفاع می کنند، مذاکره نیز از کشور دفاع می کند. 

در سطح سیاست گذاری، می توان این سخنان را به عنوان دفاع از دیپلماسی، پایان جنگ و مراجعه به نظر مردم تفسیر کرد. برخی رسانه ها و منتقدان نیز دقیقا همین مواضع را در چارچوب تلاش برای تغییر مسیر سیاست خارجی تحلیل کرده اند. در مقابل، رسانه ها و منتقدان دیگری این سخنان را نوعی پیام سیاسی خطرناک تلقی کرده اند. 

اما مسئله امنیتی از جای دیگری آغاز می شود:

اگر همین گزاره ها را نه به صورت تک جمله ای، بلکه به عنوان یک زنجیره پیام بررسی کنیم، چه تصویری به مخاطب بیرونی منتقل می شود؟

فرسودگی از جنگ؛
تاکید بر ادامه دار بودن تقابل؛
برجسته کردن نارضایتی یا عدم پذیرش عمومی؛
تاکید بر ضرورت تغییر مسیر؛
پررنگ کردن مذاکره؛
و در نهایت، طرح این ایده که «راه دیگری» وجود دارد.

هر یک از این گزاره ها به تنهایی می تواند بخشی از یک بحث سیاسی عادی باشد. اما ترکیب آنها می تواند برای یک بازیگر خارجی، اطلاعاتی درباره میزان شکاف، نارضایتی، فرسودگی یا آمادگی بخشی از جامعه سیاسی برای تغییر مسیر فراهم کند.

اینجاست که مفهوم «پالس» اهمیت پیدا می کند.

پالس الزاما به معنای پیام محرمانه نیست. یک چهره سیاسی می تواند کاملا علنی سخن بگوید، اما سخنان او هم زمان توسط رسانه ها، تحلیلگران و دستگاه های سیاسی خارجی به عنوان نشانه ای از وضعیت داخلی کشور خوانده شود.

بنابراین پرسش مهم این نیست که «آیا فلان فرد با دشمن ارتباط دارد؟»

پرسش دقیق تر این است:

آیا محتوای پیام او می تواند مورد استفاده دشمن برای ارزیابی شکاف های داخلی و طراحی فشارهای بعدی قرار گیرد؟

این دو سوال با یکدیگر تفاوت اساسی دارند.

موضوع مهم تر زمانی شکل می گیرد که یک سیاستمدار باسابقه، صرفا درباره «وضع موجود» صحبت نمی کند، بلکه هم زمان تصویری از «راه جایگزین» نیز ارائه می دهد.

در چنین شرایطی، از منظر تحلیل سیاسی می توان بررسی کرد که آیا گوینده صرفا در حال ارائه یک پیشنهاد برای اصلاح سیاست هاست، یا اینکه در حال بازسازی تدریجی جایگاه خود به عنوان گزینه ای برای دوره پس از یک بحران سیاسی بزرگ نیز هست.

بااین حال، از منظر تحلیل الگو می توان یک سوال جدی مطرح کرد:

اگر کسی در شرایط بحران، مرتب بر فرسودگی مسیر موجود، ضرورت تغییر مسیر، مراجعه به مردم و مذاکره تاکید کند و هم زمان خود را به عنوان یک چهره باسابقه و صاحب تجربه در برابر مخاطب داخلی و خارجی حفظ کند، آیا این رفتار می تواند در ذهن مخاطب به عنوان ساختن یک «آلترناتیو سیاسی» خوانده شود؟

پاسخ به این سوال را نمی توان صرفا با یک سخنرانی تعیین کرد. باید روند زمانی، تکرار پیام ها، شبکه ارتباطات، واکنش های رسانه ای، رفتارهای سیاسی و شواهد عینی را کنار یکدیگر گذاشت.

به همین دلیل، در تحلیل امنیتی باید میان سه مفهوم تفاوت گذاشت:

نفوذ،
اثرگذاری ناخواسته بر محاسبات دشمن،
و تلاش آگاهانه برای ارسال پیام به دشمن.

این سه، یکی نیستند.

گاهی ممکن است یک سیاستمدار با نیت داخلی و حتی با تصور دفاع از منافع کشور سخن بگوید، اما همان سخنان توسط دشمن به عنوان نشانه ضعف یا شکاف تفسیر شود. در این حالت، الزاما «نفوذ» رخ نداده است؛ اما اثر امنیتی پیام همچنان واقعی است.

و شاید مهم ترین هشدار همین باشد:

در جنگ شناختی، همیشه لازم نیست کسی جاسوس باشد تا پیام او به نفع محاسبات دشمن تمام شود.

گاهی کافی است روایت ها به شکلی کنار هم قرار بگیرند که دشمن از دل آنها تصویری از یک جامعه خسته، یک ساختار فرسوده و یک «گزینه جایگزین» استخراج کند.

بنابراین به جای آنکه با عجله برچسب «نفوذی» بزنیم، سوال حرفه ای تر این است:

چه کسی، چه پیامی را، در چه زمانی، از چه تریبونی و با چه اثری بر محاسبات طرف مقابل منتشر می کند؟

پاسخ به همین پنج سوال، می تواند مرز میان اختلاف نظر سیاسی، کنش سیاسی، اثرگذاری ناخواسته و عملیات نفوذ را روشن تر کند.