حقوق در تله دگماتیسم؛ ضرورت شیفت پارادایمی از مطلق انگاری دینی به عقلانیت توسعه محور

30 شهریور 1405 - خواندن 6 دقیقه - 19 بازدید



حقوق در تله دگماتیسم؛ ضرورت شیفت پارادایمی از مطلق انگاری دینی به عقلانیت توسعه محور


 چکیده

حقوق در ماهیت بنیادین خود نه بازتابی از احکام متافیزیکی تغییرناپذیر، بلکه ابزاری عرفی برای مهندسی اجتماعی و تنظیم عقلایی روابط انسانی است. با این حال، غلبه خوانش های متعصبانه و مطلق انگارانه دینی بر فرایند تقنین و تفسیر، دستگاه حقوقی را از کارکرد پویای خود تهی کرده و آن را به سدی مستحکم در برابر نوآوری و پیشرفت تبدیل ساخته است. این نوشتار با اتکا به مفهوم «تغییر پارادایم» و رویکرد واقع گرایی حقوقی، استدلال می کند که اصرار بر منطق های مطلق پیشامدرن در مواجهه با تحولات پرشتاب جهان معاصر، ساختار حقوقی را دچار تصلب و بی کارکردی می کند. از این منظر، گشودن مسیر توسعه جز از طریق گذار شجاعانه از جزم گرایی مذهبی، پذیرش نسبی گرایی روش شناختی و پی ریزی یک نظام حقوقی عمل گرا و آینده نگر امکان پذیر نخواهد بود.


واژگان کلیدی: دگماتیسم، تغییر پارادایم، واقع گرایی حقوقی، مطلق انگاری، توسعه، نوآوری تقنینی.



 ۱. مقدمه: چیستی حقوق؛ معبد صلب یا قرارداد پویا؟

برای دهه ها این توهم در ادبیات حقوقی سنت زده بازتولید شده که قانون، هویتی فراتاریخی و ریشه در حقایق نهایی و ازلی دارد. اما از منظر یک حقوق دان پیشرو، حقوق هرگز تالار آیینه ای برای تقدیس باورهای ماورایی نبوده و نیست. حقوق در ناب ترین تعریف خود، یک «برساخته انسانی» و قراردادی اجتماعی است که برای مهار هرج ومرج، کاهش اصطکاک های جمعی و تضمین آزادی و کرامت نوع بشر پدید آمده است.


بحران واقعی زمانی سر باز می کند که این سامانه ذاتا پویا، در بند تعصبات مذهبی و قداست انگاری فرم های تاریخی گرفتار می شود. توسعه در دنیای معاصر، امری شناور، انباشتی و آزمون پذیر است؛ در حالی که دگماتیسم دینی بر پیش فرض هایی صلب، پاسخ های از پیش داده شده و احکامی ابطال ناپذیر پافشاری می کند. تلاقی این دو نگرش متضاد، ساختار تقنینی را به گلوگاهی مرگبار برای نوآوری تبدیل کرده است.


---


 ۲. بن بست «منطق مطلق» در جهان جهش های پارادایمی

یکی از مخرب ترین خطاهای شناختی حاکم بر منظومه سنتی، باور به «منطق مطلق» است؛ این پندار باطل که حقیقتی ثابت، همه شمول و نهایی کشف شده و تنها رسالت علم حقوق، منطبق ساختن زیست انسان مدرن با گزاره های تاریخی آن حقیقت است. 


در برابر این تصلب فکری، واقعیت تاریخ علم و اجتماع نشان می دهد که جهان انسانی در قالب «پارادایم ها» حرکت می کند. همان گونه که در تبیین اپیستمولوژیک کوهن دیده ایم، هر پارادایم چارچوبی موقتی برای ساماندهی به واقعیت است که با انباشت بحران ها و ناکارآمدی ها فرومی پاشد و جای خود را به نظمی نوین می دهد. اصرار بر حاکم کردن پارادایم حقوقی متعلق به جوامع بدوی و ماقبل مدرن بر مناسبات جهان سایبری، الگوریتم ها و زیست بوم های پیچیده اقتصادی، نمونه ای روشن از انکار تکامل معرفتی بشر است. 


ذهنیتی که هنوز به «حقیقت مطلق» معتقد است، تاب درک «قطعیت ناپذیری» (Uncertainty) علم مدرن را ندارد. از همین رو، هر ایده نوین را پیش از ارزیابی کارکردی اش، با ترازوی ارتداد و انحراف می سنجد. در چنین ساختاری، حقوق نه زبان گفت وگو با آینده، بلکه ابزار تحمیل گذشته بر حال می شود.




۳. مکانیزم های بازدارندگی تعصب: تبدیل «فرصت انطباق» به «تهدید هویتی»

وقتی تعصبات دینی مبنای تقنین قرار می گیرند، قانون گذاری از مدار عقلانیت خارج شده و گرفتار رفتارهای دفاعی و واکنشی می شود:


هزینه تراشی ساختاری برای ابطال پذیری:علم مدرن بر شالوده شک، آزمون و نقد بنا شده است. اما در تفکر جزمی، نقد قانون به مثابه خروج از دایره شریعت تلقی شده و هزینه های حیثیتی، کیفری و مدنی سنگینی بر نوآوران تحمیل می کند. افزایش این هزینه، خلاقیت را در نطفه خفه می کند.

فرم گرایی افراطی در برابر کارایی: تعصبات همواره فرم ها و مناسک کهن را بر اهداف بنیادین حاکم می کنند. در اقتصاد نوین، ابزارهایی چون فین تک ها، رمزارزها و نهادهای مالی نوین به دنبال کاهش هزینه های مبادله اند؛ اما پاسخ سیستم های جزم اندیش به این نوآوری ها، حبس آن ها در قالب عقود معین هزارساله یا اعلام بطلان و انسداد کامل آن هاست.

مخدوش سازی تفکیک حقوق از اخلاق فردی:تعصب به شکلی سیری ناپذیر تمایل دارد حدود شرایع و احکام باطنی را به حوزه الزام عمومی تعمیم دهد. حاصل این دست اندازی، تورم کیفری سرسام آور، ایجاد شکاف هنجاری عمیق میان جامعه و حاکمیت، و در نهایت از دست رفتن مشروعیت کارکردی قانون است.



 ۴. گذار به پراگماتیسم حقوقی؛ قانون به مثابه ابزار توسعه

توسعه، پروژه ای مهندسی شده با فرمول های بسته نیست؛ توسعه مستلزم یک زیست بوم انعطاف پذیر، ریسک پذیر و خطا پذیر است. اگر قانون نتواند محیطی امن برای «امکان خطا کردن و کشف راه های تازه» خلق کند، اساسا سخن گفتن از رشد تکنولوژیک و اقتصادی توهمی بیش نیست.


ما نیازمند چرخش بنیادین به سوی «واقع گرایی حقوقی» (Legal Realism)و «پراگماتیسم تقنینی»هستیم؛ رویکردی که در آن:

1. قانون با میزان فایده مندی اجتماعی، کارآمدی اقتصادی و پاسداری از آزادی های مدنی سنجیده شود، نه با میزان تطابقش با گزاره های ذهنی و باستانی.

2. احکام به عنوان ابزارهایی موقتی و ابطال پذیر تلقی شوند که با تغییر مختصات زیستی و تجربی جامعه، بازنویسی یا ملغی خواهند شد.

3. تفکر نسبی گرا جایگزین ادعای انحصار حقیقت شود تا بستر برای مشارکت فکری همه نیروهای اجتماعی بدون مرزبندی های مذهبی فراهم آید.


---


نتیجه گیری: انتخاب محتوم میان تجدد و انحطاط

توسعه پیش از آنکه در سازه ها و ابزارهای صنعتی متجلی شود، در ساختار ذهن و قوانین یک ملت رخ می دهد. نمی توان خواهان مواهب جهان مدرن بود، اما با زنجیر تعصبات مذهبی دست وپای ایده، سرمایه و خلاقیت را بست. 


به عنوان یک فرد که حقوق میخوامت معتقدبه عقلانیت انتقادی، بر این باورم که انجماد تقنینی بزرگ ترین خنجری است که بر پیکر پیشرفت این سرزمین فرود آمده است. تاریخ به ما آموخته است قوانینی که توان همگامی با چرخش پارادایم ها را ندارند، با احکام ابدی محافظت نمی شوند؛ آن ها صرفا در گرداب تحولات عینی از درون پوک شده و در نهایت، به دست جامعه ای که تشنه آینده است دور ریخته خواهند شد. رهایی از انسداد، در گرو وداع بی تردید با دگم های گذشته و شجاعت زیستن در افق های نامتعین عقلانیت مدرن است.