مروری بر نقاشی «Dertli Anahtar» از Sakineh Asadzadeh در گالری Las laguna Art Gallery آمریکا

27 شهریور 1405 - خواندن 10 دقیقه - 27 بازدید


اثر با مداد رنگی روی بوم، در ابعاد ۱۲×۸ اینچ، و در نمایشگاه Las Laguna Art Gallery در سال ۲۰۲۲ ارائه شده است. عنوان ترکی اثر را می توان تقریبا «کلید غمگین/دردمند» ترجمه کرد. در نگاه اول مخاطب با یک چهره ی انسانی غیرواقع گرا رو به روست که در میان یک فضای بسیار رنگین و گیاهی قرار گرفته است؛ اما اگر چند ثانیه بیشتر نگاه کند، مشخص می شود که صورت به سادگی «صورت» نیست؛ عناصر معماری، کلید، در، پنجره، قفل و گیاه با بدن/چهره درهم ادغام شده اند. مهم ترین نکته این است که اثر عمدا مرز میان انسان، شیء و فضا را از بین می برد. چهره انگار همزمان:

  • یک انسان است،
  • یک در یا ساختمان است،
  • یک شیء قفل شده است،
  • و شاید حتی استعاره ای از ذهن یا هویت. همین ابهام، بخش مهمی از جذابیت کار است. ترکیب اثر تقریبا به شکل یک ساختار عمودی مرکزی سازمان یافته است. در مرکز، توده ی صورتی/ارغوانی قرار دارد و اطراف آن نارنجی بسیار پرقدرت، فضای تصویر را احاطه کرده است. چشم بیننده معمولا این مسیر را طی می کند:

نارنجی → فرم مرکزی صورتی → چشم → دهان → دایره/قفل → عناصر گیاهی اطراف

این یعنی هنرمند با وجود شلوغی زیاد تصویر، یک مرکز ثقل بسیار مشخص ایجاد کرده است. نکته جالب این است که اثر از نظر بصری شلوغ است، اما از نظر ساختاری کنترل شده است. تقریبا هیچ قسمت بزرگی کاملا خالی نیست. رنگ؛ مهم ترین سلاح اثر است و به نظر قوی ترین جنبه ی تصویری کار، رنگ است. رنگ نارنجی پس زمینه بسیار اشباع و گرم است. در مقابل:

  • صورتی/سرخابی
  • بنفش
  • آبی
  • فیروزه ای
  • سبز
  • زرد
  • سفید

به صورت قطعات جداگانه ظاهر می شوند. این باعث ایجاد کنتراست مکمل و هم زمان کنتراست دمایی می شود. مثلا:

نارنجی ↔ آبی

و

صورتی/سرخابی ↔ سبز

باعث می شوند رنگ ها به شدت یکدیگر را تحریک کنند. در نتیجه، تصویر حالت واقع گرایانه ندارد؛ بیشتر شبیه یک جهان ذهنی یا رویایی می شود. رنگ ها تخت هستند، اما چرا؟ اینجا با یک تصمیم مهم مواجهیم. هنرمند تقریبا از مدل سازی کلاسیک سه بعدی پرهیز کرده است. به جای اینکه مثلا صورت را با سایه روشن طبیعی بسازد، آن را به سطوح رنگی هندسی تبدیل کرده است. این ویژگی اثر را به سنت های مختلف هنر مدرن و معاصر نزدیک می کند:

  • ساده سازی فرم
  • فلت کردن فضا
  • استفاده ی غیرطبیعی از رنگ
  • شکستن آناتومی
  • تبدیل اشیای واقعی به نشانه های تصویری

اما اثر کپی مستقیم از یک سبک مشخص به نظر نمی رسد؛ بیشتر یک زبان شخصی و تصویرسازی گونه دارد. صورت؛ چرا این قدر عجیب طراحی شده است؟ صورت تقریبا از چند قطعه تشکیل شده است:

  • یک چشم کشیده در سمت راست
  • بینی/مرز سفیدرنگ
  • دهان قرمز
  • فرم های هندسی اطراف صورت
  • بخش هایی که با معماری ادغام شده اند. این صورت احساس پرتره ی سنتی ندارد. مخاطب با شخصیتی روبه رو نیست که قرار باشد بگوید «این آدم چه شکلی است؟» بلکه صورت تبدیل شده است به یک نشانه. یعنی سوال اصلی از «این فرد کیست؟» به چیزی شبیه این تبدیل می شود: «این فرد در چه وضعیتی قرار دارد؟» و این تفاوت مهمی است. عنوان اثر کلید خوانش آن است. عنوان Dertli Anahtar اهمیت زیادی دارد. اثر صرفا یک تصویر رنگارنگ نیست؛ عنوان ما را به سمت مفهوم کلید و درد/رنج هدایت می کند. حالا اگر به دایره ی سبز/آبی در مرکز نگاه کنیم، می توان آن را مانند دستگیره/قفل/سوراخ کلید/نشانه ای از یک در خواند. از طرف دیگر، فرم صورتی مرکزی هم به شدت یادآور یک در یا نمای معماری است. پس، یک خوانش احتمالی شکل می گیرد: انسانی که پشت یک در، قفل یا ساختار ذهنی گرفتار شده است. اما این را باید به عنوان تفسیر بصری در نظر گرفت، نه توضیح قطعی نیت هنرمند؛ «کلید» در اینجا می تواند نماد چه باشد؟ چند خوانش ممکن وجود دارد.

الف) کلید به عنوان امکان رهایی کلید معمولا چیزی است که در را باز می کند. بنابراین، عنوان می تواند تناقضی بسازد: کلیدی که باید راه نجات باشد، خودش «دردمند» است. در این خوانش، اثر درباره ی رهایی ای است که خودش با رنج همراه شده.

ب) کلید به عنوان دسترسی به درون چهره و فضای معماری با هم ترکیب شده اند. پس «کلید» می تواند کلیدی برای ورود به:

  • ذهن
  • خاطره
  • هویت
  • گذشته
  • یا یک جهان درونی

باشد.

ج) کلید به عنوان چیزی که وجود دارد؛ ولی کار نمی کند. اگر کلید/قفل در مرکز تصویر وجود داشته باشد، اما فضای تصویر همچنان بسته و مبهم باقی بماند، ممکن است با ایده ی «داشتن ابزار رهایی، اما ناتوانی از استفاده از آن» مواجه شویم. البته، این یک تفسیر است، نه ادعای قطعی درباره قصد هنرمند. گیاه ها در اطراف تصویر بسیار مهم اند. اگر قرار بود اثر فقط درباره ی یک ساختمان یا چهره باشد، این عناصر لازم نبودند. اما گیاه ها دو کار انجام می دهند:

از نظر بصری؛ خطوط باریک و ارگانیک آنها در مقابل فرم های هندسی مرکز قرار می گیرد. یعنی:

هندسی ↔ ارگانیک

ساختار ↔ طبیعت

سختی ↔ نرمی

ایجاد می شود.

از نظر معنایی؛ گیاه معمولا با:

  • رشد
  • زندگی
  • طبیعت
  • تغییر
  • تداوم

ارتباط دارد. بنابراین، قرار گرفتن گیاهان در کنار یک ساختار بسته/قفل شده می تواند تضاد جالبی بسازد: «چیزی زنده در اطراف چیزی که انگار گرفتار و بسته است». چشم در سمت راست تصویر تقریبا مثل یک شکاف ظاهر شده است. چشم کاملا طبیعی نیست؛ بیشتر شبیه یک پنجره یا برش در یک سطح سفید است. این موضوع دوباره مرز بین چهره/ساختمان/پنجره را مخدوش می کند و این به نظر یکی از هوشمندانه ترین بخش های اثر است. چشم هم زمان می بیند و دیده می شود. یعنی مخاطب نمی داند آیا دارد وارد دنیای شخصیت می شود، یا شخصیت دارد از داخل یک فضای بسته به او نگاه می کند. دهان کوچک و قرمز در میان این همه رنگ، یک نقطه ی بسیار انسانی ایجاد می کند. چرا؟ چون بیشتر تصویر هندسی و غیرانسانی است، اما لب ها فورا مفهوم گفت وگو، سکوت، میل، درد، بیان را وارد اثر می کنند. این می تواند با عنوان «Dertli» یعنی درد/رنج دیده نیز از نظر معنایی هم نشینی جالبی داشته باشد؛ اما باز هم نمی توان بدون اظهارنظر هنرمند گفت «دهان حتما نماد رنج است». پرسپکتیو در این اثر عمدا تضعیف شده است. فضا بیشتر شبیه سطحی دوبعدی از قطعات رنگی است. عمق به جای اینکه با:

  • پرسپکتیو خطی
  • سایه روشن
  • حجم پردازی
  • فاصله

ساخته شود، با روی هم گذاری اشکال و تفاوت رنگ ها ایجاد می شود. بنابراین، اثر بیشتر به منطق کلاژ بصری نزدیک می شود تا نقاشی واقع گرایانه. خطوط مشکی/تیره در کار نقش بسیار مهمی دارند. خط ها:

  • فرم ها را جدا می کنند،
  • به تصویر حالت گرافیکی می دهند،
  • جلوی پخش شدن رنگ ها را می گیرند،
  • و باعث می شوند تصویر با وجود رنگ های زیاد همچنان خوانا باقی بماند. در واقع، می توان گفت: «رنگ ها تصویر را هیجانی می کنند، خط ها آن را کنترل می کنند». این تعادل خیلی مهم است. صورت از نظر نشانه های بصری حالتی انسانی و تا حدی زنانه دارد، اما اثر وارد پرتره نگاری هویتی متعارف نمی شود. چهره بیشتر تبدیل شده است به شخصیت نمادین. به همین دلیل، آن را بیشتر در قلمرو: روایت شخصی / روان شناختی / نمادین می توان خواند تا پرتره. این اثر از نظر ارائه در دسته ی هنر معاصر قرار می گیرد، اما زبانش کاملا انتزاعی نیست. نکته جالب این است که چند نظام تصویری را ترکیب می کند:

پرتره + معماری + گیاه + هندسه + نماد

و همین ترکیب باعث می شود نتوانیم اثر را صرفا «نقاشی چهره» یا «نقاشی انتزاعی» بدانیم. یک نکته جالب این است که اثر Color Pencil on Canvas ثبت شده، نه رنگ روغن یا اکریلیک. این انتخاب با ظاهر اثر هم جالب است، چون مداد رنگی معمولا امکان ایجاد:

  • خط دقیق
  • جزئیات کوچک
  • لایه های رنگی
  • بافت خطی

را فراهم می کند و این جا همین ویژگی با زبان گرافیکی اثر هماهنگ شده است. به خصوص جزئیات کوچک گیاهان و خطوط داخل فرم ها نشان می دهند که هنرمند از خط به عنوان عنصر مستقل استفاده کرده است، نه صرفا وسیله ای برای دورگیری. به نظر مهم ترین موفقیت این نقاشی این است که سریع خوانده می شود اما سریع تمام نمی شود.

در نگاه اول:

«یک تصویر رنگارنگ و فانتزی از یک چهره».

اما در نگاه دوم:

«چهره ای که با در و معماری و قفل ترکیب شده».

و در نگاه سوم:

«شاید تصویری درباره ی بسته بودن، دسترسی، هویت، رنج یا تلاش برای گشودن یک فضای درونی». این چندلایه بودن برای چنین اثر کوچکی ارزشمند است. نقطه ای که می تواند محل بحث باشد. همین شدت رنگ و تزئینات ممکن است برای بعضی مخاطبان دو اثر متفاوت ایجاد کند.

یک نفر ممکن است بگوید: «رنگ ها انرژی و زندگی فوق العاده ای دارند» و شخص دیگری ممکن است بگوید: «این همه رنگ و جزئیات اجازه نمی دهد عنصر مرکزی به اندازه کافی سکوت داشته باشد». هر دو واکنش از نظر زیبایی شناختی قابل فهم اند.

اثر به وضوح انتخاب کرده که سکوت و مینیمالیسم را کنار بگذارد و به سمت تراکم بصری برود. اگر مخاطب بخواهد اثر را در یک جمله خلاصه کند: «تصویری فانتزی و نمادین از انسانی که میان «درون و بیرون»، «طبیعت و ساختار»، و «بسته بودن و امکان گشودن» قرار گرفته است؛ و عنوان «کلید دردمند» این تضاد را به مسئله ی دسترسی و رهایی تبدیل می کند». ولی تاکید می شود این خوانش مخاطب از خود تصویر است، نه تفسیر رسمی هنرمند.