جوانان؛ مسئله ای که در ساختار گم شد

26 شهریور 1405 - خواندن 6 دقیقه - 23 بازدید

جوانان؛ مسئله ای که در ساختار گم شد

بازاندیشی در معماری حکمرانی جوانان در ایران...

گاهی یک مسئله به این دلیل حل نمی شود که متولی ندارد؛ به این دلیل حل نمی شود که متولی آن، برای حل مسئله، ساختار و اقتدار متناسب در اختیار ندارد. شاید مسئله امروز جوانان ایران را نیز باید از همین نقطه آغاز کرد.

در سال ۱۳۸۹، با ادغام سازمان ملی جوانان و سازمان تربیت بدنی، «وزارت ورزش و جوانان» شکل گرفت؛ ساختاری که قرار بود دو حوزه مهم را در یک نظام مدیریتی واحد سامان دهد. اکنون پس از بیش از پانزده سال، زمان آن رسیده است که بدون گرفتار شدن در دوگانه موافق و مخالف ادغام، یک پرسش بنیادی تر مطرح کنیم: آیا هم نشینی این دو حوزه در یک ساختار اداری، به هم افزایی انجامیده یا در عمل، یکی از متفاوت ترین ماموریت های حکمرانی کشور را در سایه یک ماموریت تخصصی تر قرار داده است؟

پاسخ را باید از ماهیت ماموریت ها آغاز کرد.

ورزش، یک نظام تخصصی، فنی و نسبتا منسجم است؛ دارای فدراسیون، هیات، باشگاه، مربی، داور، ورزشکار، مسابقه، قهرمانی، زیرساخت و شاخص های روشن عملکرد. اما «جوانان» یک رشته، دستگاه یا بخش اداری نیستند؛ یک نسل اند. نسلی که مسئله اش از اشتغال و مهارت تا ازدواج، هویت، سرمایه اجتماعی، مشارکت، اوقات فراغت، تشکل های مردم نهاد، آسیب های اجتماعی و آینده پذیری امتداد دارد.

اینجا یک تفاوت بنیادین رخ می نماید: ورزش را می توان مدیریت کرد؛ اما جوانان را باید حکمرانی کرد.
مدیریت ورزش، عمدتا در قلمرو یک نظام تخصصی قابل اعمال است؛ اما حکمرانی جوانان، ذاتا میان بخشی است. اشتغال جوان در یک وزارتخانه، آموزش او در دستگاهی دیگر، ازدواج و جمعیت در ساختاری دیگر و مشارکت اجتماعی او در پیوند با دولت، جامعه مدنی و سازمان های مردم نهاد معنا پیدا می کند. بنابراین، مسئله جوانان در هیچ اتاقی به نام «جوانان» محصور نمی ماند؛ اما برای هماهنگ کردن این اتاق ها، به یک مرکز ثقل سیاستی نیاز دارد.

قانون نیز ماموریت امور جوانان را به موضوعات فرهنگی محدود نکرده است؛ از مشارکت و سرمایه اجتماعی و حمایت از تشکل ها تا توانمندسازی و ساماندهی امور جوانان، با مجموعه ای از ماموریت های مستقل مواجهیم. بنابراین، پرسش فقط این نیست که «معاونت جوانان داریم یا نداریم»؛ پرسش عمیق تر این است که آیا این معاونت از جایگاه، اختیار، منابع و قدرت هماهنگی متناسب با ماموریتی که قانون بر دوش آن گذاشته برخوردار است؟

تجربه میدان نیز شایسته شنیده شدن است. در سال های گذشته، در گفت وگو با نمایندگان مجلس، فعالان اجتماعی، سازمان های مردم نهاد و جوانان، بارها با یک واقعیت مواجه شده ام: بسیاری از مسائل جوانان، نه از فقدان ایده، بلکه از گسست میان ایده، اختیار، اعتبار و دستگاه مسئول آسیب می بینند. جوانی که طرحی برای حل یک مسئله اجتماعی دارد، سمنی که برای یک مسئله محلی راه حل ارائه می کند یا گروهی که می خواهد بخشی از بار سیاست اجتماعی کشور را بر دوش بگیرد، بیش از آنکه به شعار نیاز داشته باشد، به ساختاری نیاز دارد که صدای آنان را بشنود، منابع را هدایت کند و دستگاه های مختلف را پای یک مسئله مشترک بنشاند
از این منظر، حتی مسئله بودجه نیز فقط مسئله «کمبود اعتبار» نیست؛ مسئله، معماری اعتبار است. اگر ماموریت جوانان فرابخشی است، منابع آن نیز باید شفاف، قابل ردیابی، قابل ارزیابی و متناسب با ماموریت باشد؛ وگرنه ممکن است دستگاهی مامور حل مسئله ای گسترده باشد، اما ابزار مالی و اداری لازم برای اثرگذاری بر آن را در اختیار نداشته باشد.

اکنون که بحث بازآرایی و احیای ساختار ملی جوانان بار دیگر در فضای سیاست گذاری کشور مطرح شده است، نباید به احیای یک عنوان اداری بسنده کرد. احیای سازمان ملی جوانان، اگر قرار است رخ دهد، باید احیای «قدرت حکمرانی جوانان» باشد؛ نه صرفا احیای یک نام.

این بازآرایی می تواند در قالب سازمان ملی جوانان یا جایگاهی قدرتمند در سطح ریاست جمهوری طراحی شود؛ اما در هر دو صورت، معیار موفقیت باید روشن باشد: قدرت سیاست گذاری، هماهنگی بین دستگاهی، بودجه مستقل و شفاف، نظام ارزیابی، داده و پژوهش، و ارتباط واقعی با تشکل های جوانان. و اگر چنین اختیاراتی فراهم نشود، تغییر تابلوها و عناوین اداری، مسئله ای را حل نخواهد کرد.

البته این سخن به معنای کوچک شمردن ورزش نیست؛ برعکس، ورزش آن قدر مهم و تخصصی است که شایسته ساختاری متناسب با ماموریت های خودش است. استقلال کارکردی دو حوزه، الزاما به معنای فاصله گرفتن آنها نیست؛ گاهی برای هم افزایی واقعی، باید مرزهای مسئولیت روشن تر شود.

من سال هاست این پرسش را از منظر میدان، مدیریت و سیاست گذاری دنبال می کنم و حتی در مقاطعی که به عنوان جوان برگزیده کشور شناخته شدم، آن را به عالی ترین سطح اجرایی کشور منتقل کردم. امروز نیز مسئله را شخصی یا سازمانی نمی بینم. مسئله، یک نسل است؛ نسلی که اگر در معماری حکمرانی کشور جایگاه متناسب نیابد، هزینه آن نه در نمودار سازمانی، بلکه در سرمایه اجتماعی، امید، مشارکت و آینده کشور ظاهر خواهد شد.

جوانان را نباید صرفا در ساختار موجود جای داد؛ باید ساختاری طراحی کرد که بتواند مسائل جوانان را حل کند.

شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که از پرسش «جوانان در کدام وزارتخانه قرار دارند؟» عبور کنیم و سوال بزرگ تری بپرسیم:

جوانان در معماری آینده حکمرانی ایران، قرار است «یک معاونت» باشند یا «یک اولویت ملی»؟؟؟