لیزینگ و کرادفاندینگ؛ معماری نوین خلق اعتبار و گذار از تامین مالی سنتی به دموکراسی سرمایه گذاری

14 شهریور 1405 - خواندن 12 دقیقه - 654 بازدید

تحولات شتابان در معماری مالی اقتصاد جهانی، مفهوم واسطه گری مالی را از الگوهای سنتی مبتنی بر بانک، وثیقه و رابطه اعتباری دوجانبه به سمت اکوسیستم های چندلایه، پلتفرم محور و داده محور سوق داده است؛ اکوسیستم هایی که در آن مرز میان تامین کننده سرمایه، دریافت کننده اعتبار، سرمایه گذار، پلتفرم دیجیتال و نهاد واسط مالی بیش از گذشته سیال شده و فناوری اطلاعات به عنوان زیرساخت اصلی بازتوزیع سرمایه عمل می کند. در این میان، همگرایی صنعت لیزینگ با کرادفاندینگ یا تامین مالی جمعی را نمی توان صرفا به عنوان اتصال یک ابزار دیجیتال به یک ابزار اعتباری تلقی کرد؛ این همگرایی در سطحی عمیق تر، امکان شکل گیری یک معماری جدید برای «خلق، تجمیع، توزیع و بازیافت اعتبار» را فراهم می سازد؛ معماری ای که می تواند بخشی از محدودیت های ساختار سنتی تامین مالی را کاهش داده و مسیر جدیدی برای تجهیز منابع خرد، سرمایه های نهادی و نقدینگی سرگردان به سمت دارایی های مولد و قراردادهای اعتباری ایجاد کند. مسئله اصلی در این میان آن است که صنعت لیزینگ، به طور ذاتی با دارایی های مشخص، جریان های نقدی قراردادی و مطالبات دوره ای سروکار دارد و کرادفاندینگ نیز بر ظرفیت تجمیع سرمایه های پراکنده و تبدیل آن ها به منابع قابل تخصیص استوار است؛ بنابراین نقطه تلاقی این دو صنعت را می توان در تبدیل «تقاضای اعتباری پراکنده» به «پرتفوی سرمایه گذاری ساختاریافته» جست وجو کرد.

لیزینگ در اقتصاد مالی، یک سازوکارAsset-Based Finance محسوب می شود که در آن دارایی واقعی در کانون رابطه اعتباری قرار دارد و جریان های نقدی ناشی از بهره برداری از دارایی، بخش مهمی از منطق اقتصادی بازپرداخت را تشکیل می دهد. این ویژگی، صنعت لیزینگ را از بسیاری از الگوهای اعتباری که عمدتا بر وثایق عمومی یا توان مالی تاریخی متقاضی متمرکز هستند، متمایز می سازد. هنگامی که این ظرفیت با پلتفرم کرادفاندینگ ترکیب می شود، امکان ایجاد یک زنجیره اعتباری چندمرحله ای شکل می گیرد که در آن پروژه یا دارایی توسط شرکت لیزینگ اعتبارسنجی و ساختاردهی می شود، سپس نیاز مالی به یک فرصت سرمایه گذاری استانداردشده تبدیل شده و در نهایت سرمایه های متعدد سرمایه گذاران برای تامین آن تجمیع می شود. بدین ترتیب، پلتفرم دیجیتال می تواند نقشAggregator of Capital را ایفا کند، در حالی که شرکت لیزینگ نقشOriginator، Underwriter و Asset Manager را بر عهده دارد. حاصل این تقسیم کار، تفکیک نسبی میان فرآیند «ارزیابی و خلق اعتبار» و فرآیند «تجهیز منابع» است؛ تفکیکی که می تواند انعطاف پذیری ساختار مالی را افزایش دهد.

یکی از مهم ترین آثار این همگرایی، امکان کاهش شکاف میان سرمایه های خرد و پروژه های سرمایه بر است. در ساختارهای سنتی، سرمایه گذار خرد معمولا دسترسی مستقیمی به پروژه های اعتباری ندارد و بنگاه کوچک نیز برای دسترسی به منابع، با موانعی همچون هزینه بالای تامین مالی، وثیقه ناکافی، سابقه اعتباری محدود و عدم دسترسی به شبکه بانکی مواجه است. کرادفاندینگ می تواند این دو سوی بازار را در یک پلتفرم دیجیتال به یکدیگر متصل کند. در مدل لیزینگ-کرادفاندینگ، پروژه ای که در قالب یک قرارداد لیزینگ تعریف شده است می تواند پس از عبور از فیلترهای اعتبارسنجی و استانداردهای افشای اطلاعات، به یک فرصت سرمایه گذاری تبدیل شود. در اینجا سرمایه گذار به جای اعطای مستقیم اعتبار به یک متقاضی ناشناخته، در یک ساختار اعتباری که توسط یک نهاد تخصصی طراحی و مدیریت شده است مشارکت می کند. این موضوع از منظر کاهش Information Asymmetry اهمیت اساسی دارد؛ زیرا بخشی از فرآیندDue Diligence، ارزیابی دارایی، اعتبارسنجی مشتری و تحلیل جریان نقدی توسط نهاد تخصصی انجام می شود.

در چنین ساختاری، «پلتفرم» صرفا یک واسط فناورانه نیست، بلکه می تواند به یک زیرساخت بازار برای استانداردسازی اطلاعات، قیمت گذاری ریسک و تخصیص سرمایه تبدیل شود. ارزش اقتصادی کرادفاندینگ زمانی افزایش می یابد که پلتفرم از مدل صرفا تبلیغاتی فاصله گرفته و به سمت Credit Infrastructure حرکت کند. اتصال پلتفرم به سامانه های اعتبارسنجی، پایگاه های داده مالی، سوابق بازپرداخت، اطلاعات دارایی، داده های عملیاتی و مدل های تحلیلی می تواند امکان توسعه Credit Scoring مبتنی بر داده را فراهم کند. در این صورت، سرمایه گذار به مجموعه ای از اطلاعات ساختاریافته درباره پروژه دسترسی خواهد داشت و امکان مقایسه ریسک و بازده پروژه ها افزایش می یابد. این فرآیند می تواند زمینه ساز شکل گیری «Risk-Based Pricing» در تامین مالی جمعی شود؛ به گونه ای که نرخ بازده مورد انتظار سرمایه گذار متناسب با ریسک واقعی دارایی و جریان نقدی تعیین شود.

از منظر صنعت لیزینگ، این تحول یک مزیت راهبردی دیگر نیز دارد و آن کاهش فشار بر منابع ترازنامه ای است. شرکت لیزینگ برای توسعه مستمر پرتفوی خود نیازمند منابع پایدار است و اگر تمام نیاز مالی آن از سرمایه سهامداران یا بدهی بانکی تامین شود، رشد عملیات با محدودیت ساختار سرمایه مواجه خواهد شد. کرادفاندینگ می تواند یک کانال مکمل برای تجهیز منابع ایجاد کند و امکانDiversification of Funding Sources را افزایش دهد. به بیان دقیق تر، شرکت لیزینگ می تواند بخشی از تقاضای اعتباری را به ساختارهای تامین مالی جمعی منتقل کند و از طریق تجمیع سرمایه های متعدد، منابع موردنیاز برای توسعه قراردادهای جدید را فراهم آورد. این امر می تواند در بلندمدت به کاهش وابستگی به یک کانال تامین مالی و افزایش انعطاف پذیری مالی منجر شود.

از منظر اقتصاد کلان نیز این مدل واجد اهمیت است؛ زیرا بخشی از نقدینگی پراکنده جامعه را می توان از مسیر یک سازوکار شفاف و هدفمند به سمت سرمایه گذاری در دارایی های واقعی هدایت کرد. اگر سرمایه های خرد به جای حرکت مکرر میان بازارهای دارایی و فعالیت های سفته بازانه، در پروژه های مولد، تجهیزات صنعتی، ماشین آلات، وسایل حمل ونقل، تجهیزات پزشکی، انرژی های تجدیدپذیر و سایر دارایی های مولد به کار گرفته شوند، کرادفاندینگ می تواند نقش واسطی میان پس انداز و تشکیل سرمایه ایفا کند. در اینجا همگرایی با لیزینگ اهمیت بیشتری پیدا می کند، زیرا لیزینگ اساسا بر تامین مالی دارایی واقعی و مولد استوار است. بنابراین، ترکیب این دو ظرفیت می تواند بخشی از مسیر انتقال منابع از «سرمایه مالی منفعل» به «سرمایه مولد» را هموار کند.

یکی از پیچیده ترین حوزه های این همگرایی، طراحی ساختارCredit Enhancement است. سرمایه گذار خرد معمولا در برابر ریسک نکول حساس تر است و ممکن است فاقد ظرفیت تحلیل پیچیده ریسک اعتباری باشد. در نتیجه، توسعه ابزارهای تضمین، بیمه اعتباری، صندوق های پوشش ریسک، ذخایر احتیاطی، First-Loss Mechanism، Subordination و سایر سازوکارهای کاهش ریسک می تواند نقش تعیین کننده ای در افزایش اعتماد سرمایه گذاران ایفا کند. شرکت لیزینگ نیز می تواند با اتکا به داده های تاریخی پرتفوی خود، احتمال نکول وLoss Given Default را برآورد کرده و ساختار اعتباری پروژه را متناسب با ریسک آن طراحی کند. هرچه این فرآیند علمی تر و داده محورتر باشد، امکان شکل گیری بازار کارآمدتر و کاهش Premium ریسک افزایش خواهد یافت.

از سوی دیگر، توسعه کرادفاندینگ لیزینگی می تواند زمینه شکل گیری مفهوم«Portfolio-Based Investment» را فراهم کند. به جای آنکه سرمایه گذار خرد تمام سرمایه خود را در یک پروژه متمرکز کند، پلتفرم می تواند امکان تخصیص سرمایه به مجموعه ای از قراردادهای لیزینگ را فراهم آورد. این Diversification موجب کاهش ریسک تمرکز و افزایش پایداری بازده پرتفوی خواهد شد. در سطح پیشرفته تر، می توان پرتفوی ها را بر اساس صنعت، اندازه دارایی، مدت قرارداد، رتبه اعتباری، نوع مشتری و نوع دارایی تفکیک کرد و برای هر طبقه، پروفایل ریسک و بازده متفاوتی تعریف نمود. این ساختار، کرادفاندینگ را از یک ابزار ساده جذب سرمایه به یک مکانیزمPortfolio Allocation تبدیل می کند.

یکی دیگر از ظرفیت های قابل توجه، اتصال کرادفاندینگ لیزینگی به بازار سرمایه و فرآیند اوراق سازی است. پرتفوی قراردادهای لیزینگ که در ابتدا از طریق سرمایه گذاران جمعی تامین مالی شده اند، در صورت برخورداری از استانداردهای لازم، می توانند در مراحل بعدی وارد ساختارهای مالی پیچیده تر شوند. بدین ترتیب، یک زنجیره چندسطحی از سرمایه گذاری شکل می گیرد که از سرمایه خرد آغاز شده، به قرارداد لیزینگ منتهی می شود، سپس مطالبات ایجادشده در یک پرتفوی تجمیع شده و در نهایت قابلیت تبدیل شدن به ابزارهای بازار سرمایه را پیدا می کند. چنین ساختاری می تواند یک «Credit Origination-to-Capital Market Pipeline» ایجاد کند که در آن منابع خرد و سرمایه نهادی در امتداد یکدیگر قرار می گیرند.

فناوری های نوین نیز می توانند کیفیت این زنجیره را ارتقا دهند. استفاده از هوش مصنوعی، Machine Learning، تحلیل کلان داده، پردازش خودکار اسناد، Digital Identity، RegTech و فناوری های دفترکل توزیع شده می تواند فرآیند احراز هویت، اعتبارسنجی، ارزیابی ریسک، پایش قرارداد و گزارش دهی را هوشمندتر کند. قراردادهای لیزینگ نیز می توانند در محیط های دیجیتال از طریق Smart Contractها مدیریت شوند؛ البته کاربرد واقعی این فناوری ها باید در چارچوب حقوقی معتبر و با توجه به قابلیت اجرای قراردادها طراحی شود. مزیت اصلی چنین تحولاتی کاهش هزینه عملیاتی، افزایش سرعت پردازش، کاهش خطای انسانی و ارتقای قابلیت Auditability خواهد بود.

با این حال، توسعه این مدل بدون طراحی یک چارچوب حکمرانی مالی مناسب می تواند ریسک های جدیدی ایجاد کند. مهم ترین ریسک، انتقال ریسک اعتباری از نهادهای حرفه ای به سرمایه گذاران خرد بدون ایجاد زیرساخت مناسب برای افشای اطلاعات و حفاظت از سرمایه گذار است. در صورتی که پلتفرم صرفا بر افزایش حجم تامین مالی تمرکز کند و کیفیت Underwriting، مدیریت تعارض منافع، شفافیت کارمزدها، نحوه وصول مطالبات و سازوکار برخورد با نکول را به صورت دقیق تعریف نکند، کرادفاندینگ می تواند از ابزار توسعه مالی به منبع ایجاد شکنندگی مالی تبدیل شود. بنابراین، اصل اساسی باید«Investor Protection همراه با Financial Innovation» باشد، نه نوآوری بدون انضباط.

از منظر سیاست گذاری، لازم است میان توسعه کرادفاندینگ و توسعه ظرفیت اعتباری صنعت لیزینگ یک پیوند نهادی برقرار شود. تعریف استانداردهای داده، ایجاد چارچوب های اعتبارسنجی مستقل، توسعه نظام رتبه بندی پروژه ها، تعیین الزامات سرمایه ای و نقدینگی، طراحی سازوکارهای تضمین، تعیین قواعد مدیریت تضاد منافع و ایجاد نظام نظارت بر پلتفرم ها می تواند زمینه را برای رشد پایدار این بازار فراهم کند. همچنین لازم است میان «تامین مالی جمعی مبتنی بر بدهی»، «مشارکت سرمایه ای» و سایر مدل های کرادفاندینگ تمایز دقیق برقرار شود، زیرا ریسک، حقوق سرمایه گذار و منطق بازده در هر مدل متفاوت است.

در افق بلندمدت، مهم ترین تحول می تواند شکل گیری یک «بازار اعتباری توزیع شده» باشد؛ بازاری که در آن خلق اعتبار الزاما در یک نقطه متمرکز نیست و سرمایه های خرد، سرمایه گذاران حرفه ای، شرکت های لیزینگ، پلتفرم های دیجیتال، بیمه گران و نهادهای بازار سرمایه در یک زنجیره مالی به یکدیگر متصل می شوند. در این معماری، لیزینگ وظیفه شناسایی دارایی، ارزیابی مشتری، ساخت قرارداد و مدیریت دارایی را بر عهده دارد و کرادفاندینگ وظیفه تجمیع سرمایه و ایجاد دسترسی دیجیتال به فرصت های سرمایه گذاری را ایفا می کند. بازار سرمایه نیز می تواند در مرحله بعد، وظیفه تعمیق نقدشوندگی، بازتوزیع ریسک و توسعه ابزارهای ساختاریافته را بر عهده گیرد. نتیجه چنین همگرایی ای می تواند ایجاد یک اکوسیستم چندلایه برایCredit Origination، Credit Distribution وCredit Recycling باشد.

در نهایت، همگرایی لیزینگ و کرادفاندینگ را باید یکی از جلوه های مهم تحول در اقتصاد واسطه گری مالی دانست؛ تحولی که در آن سرمایه دیگر الزاما از یک نهاد مالی بزرگ به یک دریافت کننده اعتبار منتقل نمی شود، بلکه می تواند از طریق شبکه ای از سرمایه گذاران، پلتفرم های دیجیتال و نهادهای تخصصی به سمت دارایی های مولد هدایت شود. لیزینگ با برخورداری از دارایی پایه، جریان نقدی قراردادی و تخصص اعتباری، می تواند موتور خلق پروژه های قابل سرمایه گذاری باشد و کرادفاندینگ با ظرفیت تجمیع سرمایه های پراکنده، می تواند موتور تجهیز منابع این پروژه ها شود. اگر این دو ظرفیت در چارچوبی مبتنی بر شفافیت اطلاعات، اعتبارسنجی حرفه ای، مدیریت ریسک، حفاظت از سرمایه گذار و حکمرانی داده به یکدیگر متصل شوند، نتیجه صرفا افزایش حجم تامین مالی نخواهد بود؛ بلکه می تواند به بازتعریف زنجیره خلق اعتبار، کاهش اصطکاک مالی، تعمیق Financial Inclusion، افزایش سرعت تشکیل سرمایه و هدایت نقدینگی به سمت فعالیت های مولد منجر شود. نقطه اوج این تحول زمانی خواهد بود که قرارداد لیزینگ از یک رابطه دوجانبه میان شرکت و مشتری، به یک دارایی اعتباری قابل استانداردسازی، تجمیع، ارزیابی، توزیع و حتی بازتامین مالی تبدیل شود و کرادفاندینگ نیز از یک پلتفرم جمع آوری سرمایه به یک زیرساخت واقعی برای توزیع ریسک و دموکراتیزه کردن دسترسی به فرصت های سرمایه گذاری ارتقا یابد. در چنین صورتی، همگرایی لیزینگ و کرادفاندینگ نه یک نوآوری حاشیه ای، بلکه بخشی از بازآرایی عمیق معماری مالی اقتصاد خواهد بود؛ معماری ای که در آن فناوری، داده، دارایی واقعی و سرمایه های پراکنده در یک چرخه جدید اعتبار به هم پیوند می خورند و امکان شکل گیری نسل تازه ای از ابزارهای اعتباری، ساختارهای تامین مالی و سازوکارهای تخصیص سرمایه را فراهم می کنند.