مسعود حاجیلو
28 یادداشت منتشر شدهعاملیت لیزینگ در بازار بدهی؛ از مصرف کننده منابع تا معمار اوراق مرابحه و اجاره
تحول معماری تامین مالی در اقتصاد ایران، صنعت لیزینگ را در برابر یک پرسش بنیادین و البته فراتر از الگوی سنتی تجهیز منابع قرار داده است: آیا شرکت لیزینگ باید همچنان صرفا به عنوان یک واسطه اعتباری متکی بر منابع بانکی، سرمایه سهامداران و ظرفیت محدود ترازنامه خود عمل کند، یا می تواند به یک Financial Origination Platform تبدیل شود که میان منابع بازار سرمایه، دارایی های واقعی، تقاضای اعتباری بنگاه ها و جریان های نقدی آتی نقش سازمان دهنده و عاملیت ایفا می کند؟ پاسخ به این مسئله، مفهوم «عاملیت» را از یک فعالیت قراردادی محدود به یک معماری جدید در Structured Finance، Asset-Based Finance، Capital Market Intermediation و Credit Origination ارتقا می دهد؛ معماری ای که در آن شرکت لیزینگ نه الزاما مالک نهایی تمام منابع تامین مالی، بلکه می تواند طراح، منشاکننده، مدیر و عامل زنجیره ای از قراردادها و دارایی های مالی باشد و از ظرفیت بازار بدهی برای تبدیل تقاضای پراکنده اعتبار به پرتفوی های استاندارد، قابل ارزش گذاری و قابل تامین مالی استفاده کند. اهمیت این رویکرد زمانی آشکارتر می شود که بدانیم تامین مالی صنعت لیزینگ در ساختار سنتی عمدتا به منابع بانکی و سرمایه داخلی وابسته بوده است، در حالی که توسعه ابزارهای بازار سرمایه می تواند کانال های متنوع تری برای تجهیز منابع ایجاد کند و در سال های اخیر نیز در ادبیات بازار سرمایه ایران، ابزارهایی مانند اوراق خرید دین و رهنی برای تامین مالی شرکت های لیزینگ مورد توجه قرار گرفته اند. در چنین بستری، «عاملیت» می تواند حلقه مفقوده ای باشد که میان توان عملیاتی لیزینگ در Asset Origination، Underwriting، Customer Acquisition، Contract Administration و Collection Management و ظرفیت بازار سرمایه در Capital Formation، Risk Distribution، Securities Issuance و Liquidity Creation پیوند ایجاد می کند. شرکت لیزینگ به واسطه ارتباط مستقیم با مشتری، تولیدکننده، فروشنده تجهیزات و مصرف کننده دارایی، از اطلاعات عملیاتی و اعتباری ارزشمندی برخوردار است؛ اطلاعاتی که در فرآیند اعتبارسنجی مشتری، تعیین Risk-Based Pricing، ارزیابی ارزش دارایی، تحلیل Cash Flow، Debt Service Capacity و Residual Value و مدیریت قرارداد مورد استفاده قرار می گیرد. بنابراین اگر این ظرفیت اطلاعاتی و عملیاتی با ساختارهای اوراق بهادار بازار سرمایه تلفیق شود، لیزینگ می تواند از یک Balance-Sheet Constrained Lender به یک Capital-Light Originator حرکت کند؛ یعنی بخشی از فعالیت تامین مالی را ایجاد و مدیریت کند، بدون آنکه الزاما تمام منابع موردنیاز را از ترازنامه خود تامین نماید. در این مدل، اوراق مرابحه و اوراق اجاره دو مسیر متفاوت اما مکمل برای اتصال فعالیت لیزینگ به بازار بدهی ایجاد می کنند. اوراق مرابحه از حیث ساختار اقتصادی بر دارایی مالی ناشی از فروش کالا یا خدمت در قالب قرارداد مرابحه استوار است و در ادبیات بازار سرمایه، دارنده اوراق در ساختار مرابحه نسبت به دارایی مالی ناشی از معامله، حق و مالکیت متناظر دارد؛ از همین رو، ظرفیت مرابحه برای تامین مالی خرید کالا، مواد اولیه، تجهیزات و دارایی های موردنیاز مشتریان لیزینگ می تواند قابل توجه باشد. در مقابل، اوراق اجاره بر مالکیت مشاع سرمایه گذاران نسبت به دارایی و واگذاری منافع آن در قالب قرارداد اجاره استوار است؛ به عبارت دیگر، منطق اقتصادی اوراق اجاره بیش از آنکه مبتنی بر ایجاد یک دین تجاری صرف باشد، به Asset Ownership، Lease Cash Flow و Monetization of Asset Use متکی است. تعریف رسمی اوراق اجاره نیز بر مالکیت مشاع دارنده اوراق نسبت به دارایی و واگذاری منافع آن به بانی برای مدت معین تاکید دارد. همین تفاوت بنیادین نشان می دهد که طراحی رابطه میان لیزینگ و بازار سرمایه نباید بر مبنای انتخاب مکانیکی یک ابزار انجام شود، بلکه باید میان Underlying Asset، Contractual Cash Flow، Financing Purpose، Risk Profile و Legal Substance تناسب برقرار شود. اگر هدف، تامین مالی خرید کالا یا تجهیزاتی باشد که در قالب یک معامله مرابحه به مشتری منتقل می شود، ساختار مرابحه می تواند با منطق اعتباری لیزینگ پیوند بخورد؛ اما اگر محور عملیات، مالکیت دارایی و واگذاری منافع آن باشد، ساختار اجاره ظرفیت طبیعی بیشتری برای همگرایی با فعالیت دارایی محور لیزینگ دارد. در اینجا مفهوم عاملیت اهمیت ویژه ای پیدا می کند؛ زیرا لیزینگ می تواند به نمایندگی از سرمایه گذاران یا در قالب ساختار قراردادی تعریف شده، فرآیند شناسایی متقاضی، انتخاب دارایی، خرید دارایی، انعقاد قرارداد، مدیریت اجاره یا فروش، وصول جریان های نقدی و پایش عملکرد اعتباری را بر عهده گیرد. در چنین وضعیتی، Agency Function دیگر یک خدمت جانبی نیست، بلکه به هسته اصلی مدل کسب وکار تبدیل می شود. لیزینگ می تواند به یک Servicing Platform برای دارایی ها و مطالبات تبدیل شود؛ پلتفرمی که سرمایه بازار سرمایه را به تقاضای واقعی و قابل اعتبارسنجی متصل می کند. این مدل به ویژه در شرایطی اهمیت دارد که شرکت های لیزینگ با محدودیت رشد ترازنامه، هزینه بالای منابع، عدم تطابق سررسید دارایی و بدهی و محدودیت دسترسی به منابع بلندمدت مواجه اند. در ساختار متعارف، لیزینگ منابع را جذب کرده، دارایی را خریداری می کند و سپس آن را در اختیار مشتری قرار می دهد؛ در نتیجه، بخش قابل توجهی از ریسک اعتباری و نقدینگی در ترازنامه شرکت انباشته می شود. اما در مدل عاملیت بازار سرمایه، می توان Funding Layer را از Origination Layer تفکیک کرد؛ به این معنا که سرمایه گذاران بازار سرمایه منابع را تجهیز کنند، ساختار انتشار توسط ارکان مربوطه شکل گیرد و شرکت لیزینگ وظایف تخصصی منشاکنندگی، ارزیابی مشتری، مدیریت دارایی و وصول را بر عهده گیرد. چنین تفکیکی می تواند ظرفیت Balance Sheet Optimization را افزایش دهد و نسبت گردش منابع به سرمایه پایه را ارتقا بخشد. به عبارت دیگر، شرکت لیزینگ می تواند به جای اینکه برای رشد هر واحد از پرتفوی اعتباری خود الزاما به همان میزان منابع ترازنامه ای جدید تجهیز کند، از مدل Originate-to-Fund یا در مراحل پیشرفته تر Originate-to-Distribute استفاده کند؛ هرچند اجرای چنین مدلی نیازمند چارچوب دقیق انتقال ریسک، مالکیت دارایی، حقوق سرمایه گذاران، مسئولیت عاملیت و الزامات افشا است. در ساختار اوراق اجاره، این ظرفیت حتی آشکارتر است، زیرا ساختار واسط می تواند دارایی را برای دارندگان اوراق خریداری کرده و سپس آن را به بانی اجاره دهد؛ در برخی ساختارهای مطرح شده برای لیزینگ نیز هدف از اوراق اجاره، تشکیل سرمایه برای فعالیت مستمر شرکت لیزینگ و استفاده از وجوه برای خرید و واگذاری کالاها عنوان شده است. این موضوع نشان می دهد که لیزینگ می تواند در نقطه اتصال Real Asset، Lease Contract و Capital Market Security قرار گیرد و نقش خود را از یک تامین کننده مالی منفرد به یک Financial Architecture Operator ارتقا دهد. در چنین معماری ای، مسئله اصلی دیگر صرفا «انتشار اوراق» نیست؛ بلکه مسئله، ایجاد یک Origination Pipeline استاندارد و مقیاس پذیر است که در آن دارایی های واجد شرایط، مشتریان اعتباری، قراردادهای استاندارد، جریان های نقدی و الزامات سرمایه گذاران به یکدیگر متصل شوند. اینجاست که ظرفیت صنعت لیزینگ در Data Aggregation، Credit Underwriting و Portfolio Management می تواند به مزیت رقابتی تبدیل شود. لیزینگ می تواند داده های مربوط به رفتار پرداخت مشتریان، ارزش و کارکرد دارایی، سابقه قرارداد، نسبت پیش پرداخت، وضعیت مطالبات، Probability of Default، Loss Given Default و Expected Loss را در یک موتور اعتباری تجمیع کند و از طریق آن، کیفیت پرتفوی مورد استفاده برای تامین مالی بازار سرمایه را افزایش دهد. در این حالت، بازار سرمایه دیگر با یک مجموعه پراکنده و ناهمگن از مشتریان مواجه نیست، بلکه با یک Standardized Credit Pool مواجه می شود که توسط یک نهاد تخصصیOriginator ایجاد و مدیریت شده است. چنین استانداردسازی ای می تواند هزینه Due Diligence، Information Acquisition و Risk Assessment سرمایه گذاران را کاهش دهد و در نتیجه، به کارایی بیشتر فرآیند قیمت گذاری اوراق منجر شود. البته همین نقطه، ضرورت ایجاد Credit Enhancement Mechanisms را برجسته می کند؛ زیرا هرچه فاصله میان سرمایه گذار و مشتری نهایی بیشتر شود، اهمیت سازوکارهای تضمین، رتبه بندی، وثیقه، تعهدات قراردادی، ذخایر پوشش ریسک و نظارت بر عملکرد دارایی افزایش می یابد. عاملیت موفق در بازار سرمایه نمی تواند به معنای انتقال تمام ریسک به سرمایه گذار باشد؛ بلکه باید میان Risk Retention، Risk Transfer و Risk Sharing تعادل برقرار شود. شرکت لیزینگ اگر در فرآیند منشاکنندگی نقش دارد، باید در حدود ساختار حقوقی و مقرراتی، نسبت به کیفیت Originated Assets و رعایت استانداردهای اعتباردهی پاسخگو باشد. این موضوع از منظر Agency Problem اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا در صورت جدایی کامل میان منشاکننده و سرمایه گذار، انگیزه های متفاوت می توانند به کاهش کیفیت اعتباری دارایی های ایجادشده منجر شوند. بنابراین معماری مطلوب باید سازوکارهای Skin in the Game، Servicing Standards، Performance Covenants و Continuous Disclosure را در خود جای دهد. در اوراق مرابحه نیز عاملیت لیزینگ می تواند در زنجیره خرید، فروش، اعتباردهی و وصول تعریف شود و شرکت لیزینگ با تکیه بر شبکه فروشندگان و مشتریان خود، عملیات Trade Origination را به صورت سازمان یافته انجام دهد. در این ساختار، بازار سرمایه منابع را فراهم می کند و لیزینگ به عنوان یک Credit Distribution Channel منابع را به بخش واقعی اقتصاد منتقل می سازد. این سازوکار می تواند به خصوص برای تامین مالی سرمایه در گردش بنگاه ها، خرید تجهیزات، ماشین آلات، خودروهای تجاری و کالاهای سرمایه ای کاربرد داشته باشد و از طریق Supply Chain Finance، Vendor Finance و Embedded Finance دامنه آن توسعه یابد. در مقابل، اوراق اجاره می تواند بیشتر در ساختارهایی مورد استفاده قرار گیرد که دارایی پایه مشخص، قابل شناسایی و دارای منفعت اقتصادی قابل اجاره باشد. در این حالت، سرمایه گذار بازار سرمایه با یک دارایی واقعی و جریان اجاره ای متناظر مواجه است و شرکت لیزینگ می تواند در سمت عملیاتی، مدیریت دارایی و قرارداد را بر عهده گیرد. بنابراین مرابحه و اجاره را نباید رقیب یکدیگر تلقی کرد؛ این دو ابزار می توانند در یک Product Architecture واحد، اما در دو لایه متفاوت به کار گرفته شوند. مرابحه می تواند برای تامین مالی معامله و ایجاد دارایی مالی مناسب باشد و اجاره می تواند برای تامین مالی مالکیت دارایی و واگذاری منفعت آن مورد استفاده قرار گیرد. حتی در سطح پیشرفته تر، می توان ساختارهایی را تصور کرد که در آن لیزینگ ابتدا نیاز اعتباری مشتری را شناسایی کند، ابزار مناسب را بر اساس ماهیت دارایی و Cash Flow انتخاب نماید و سپس منابع بازار سرمایه را از طریق ساختار مرابحه، اجاره یا سایر ابزارهای بدهی به زنجیره وارد کند. این رویکرد به معنای حرکت از Product-Centric Financing به سمت Needs-Based Financial Engineering است؛ یعنی ابزار مالی بر اساس نیاز اقتصادی و ماهیت دارایی انتخاب می شود، نه اینکه نیاز مشتری به زور در قالب ابزار موجود قرار گیرد. از منظر مدیریت ترازنامه، چنین معماری ای می تواند آثار مهمی بر Liquidity Risk، Funding Concentration، Asset-Liability Mismatch و Capital Efficiency داشته باشد. اگر بخشی از تامین مالی از بازار بدهی انجام شود، شرکت لیزینگ می تواند وابستگی خود به یک منبع واحد را کاهش دهد و منحنی سررسید منابع خود را متنوع کند. این امر در شرایطی که هزینه منابع بانکی افزایش می یابد یا محدودیت های اعتباری شبکه بانکی تشدید می شود، اهمیت بیشتری پیدا می کند. البته ورود به بازار سرمایه خود مستلزم هزینه های انتشار، رتبه بندی، ضمانت، تعهد پذیره نویسی، افشا و رعایت الزامات نظارتی است و بنابراین All-in Funding Cost باید در مقایسه با هزینه منابع بانکی و هزینه سرمایه سهامداران ارزیابی شود. از سوی دیگر، توسعه بازار ثانویه اوراق می تواند به افزایش نقدشوندگی و جذابیت سرمایه گذاری کمک کند، مشروط بر آنکه ساختار اوراق، شفافیت اطلاعات و عمق بازار امکان کشف قیمت کارآمد را فراهم کند. در سطح نهادی، همگرایی لیزینگ و بازار سرمایه نیازمند بازتعریف رابطه میان شرکت لیزینگ، نهاد واسط، متعهد پذیره نویس، بازارگردان، ضامن، حسابرس، امین و سرمایه گذار است؛ زیرا هرکدام از این ارکان بخشی از زنجیره Financial Governance را تشکیل می دهند. از همین منظر، «عاملیت» را باید نه صرفا یک عنوان قراردادی، بلکه یک Governance Framework دانست که در آن مسئولیت ایجاد دارایی، کنترل کیفیت، مدیریت جریان نقدی، افشای اطلاعات و حفاظت از منافع سرمایه گذاران به صورت شفاف توزیع می شود. اهمیت این تحول برای اقتصاد ایران در آن است که می تواند صنعت لیزینگ را از الگوی سنتی «منابع بگیر، دارایی بخر، اقساط دریافت کن» به الگوی پیچیده تر «نیاز اعتباری را شناسایی کن، دارایی و قرارداد را استاندارد کن، منابع بازار سرمایه را تجهیز کن، ریسک را توزیع کن و جریان نقدی را مدیریت کن» منتقل سازد. این گذار در نهایت می تواند ظرفیت Capital Recycling را افزایش دهد؛ زیرا منابع سرمایه گذاران پس از تبدیل شدن به دارایی و جریان نقدی، مجددا قابلیت ورود به چرخه تامین مالی را پیدا می کنند. در چنین مدلی، لیزینگ دیگر صرفا یک واسطه مالی بین فروشنده و خریدار نیست، بلکه به Infrastructure for Credit Origination and Capital Allocation تبدیل می شود. بازار سرمایه نیز از یک منبع منفعل تامین مالی به بستری برای توزیع ریسک و تخصیص سرمایه در اقتصاد واقعی ارتقا می یابد. در واقع، نقطه اوج این همگرایی زمانی شکل می گیرد که شرکت لیزینگ بتواند میان Customer Data، Asset Data، Contract Data و Capital Market Data ارتباط برقرار کند و یک زنجیره اطلاعاتی یکپارچه ایجاد نماید که در آن تصمیم تامین مالی بر مبنای ریسک واقعی، جریان نقدی واقعی و ارزش اقتصادی واقعی دارایی اتخاذ شود. چنین ساختاری زمینه را برای Dynamic Underwriting، Algorithmic Credit Scoring، Portfolio Analytics، Predictive Default Modeling و Real-Time Risk Monitoring فراهم می کند و می تواند کیفیت اعتباردهی را ارتقا دهد. در نهایت، همگرایی عاملیت در صنعت لیزینگ با اوراق مرابحه و اجاره را باید یکی از مسیرهای بالقوه گذار از Balance-Sheet-Based Finance به Capital-Market-Enabled Asset Finance دانست؛ گذاری که در آن شرکت لیزینگ نه صرفا متقاضی منابع، بلکه منشاکننده و مدیر دارایی های مالی، بازار سرمایه نه صرفا محل فروش اوراق، بلکه موتور توزیع ریسک و تجهیز سرمایه، و اوراق مرابحه و اجاره نه ابزارهای منفرد، بلکه اجزای یک Modular Financing Architecture خواهند بود. اگر این معماری با استانداردسازی قراردادها، تقویت زیرساخت داده، توسعه اعتبارسنجی، شفافیت اطلاعات، مدیریت تضاد منافع، طراحی سازوکارهای اعتبارافزایی و تعیین دقیق مسئولیت عاملیت همراه شود، می توان انتظار داشت که صنعت لیزینگ از محدودیت مزمن تامین مالی ترازنامه ای فاصله گرفته و به یک بازیگر فعال در Financial Intermediation، Structured Debt، Asset Origination و Capital Recycling تبدیل شود؛ تحولی که در نهایت می تواند فاصله میان بازار سرمایه و بخش واقعی اقتصاد را کاهش داده و سرمایه های سرگردان را از مسیر ابزارهای مالی ساختاریافته به سمت دارایی ها، قراردادها و فعالیت های مولد هدایت کند. بنابراین، آینده عاملیت لیزینگ در بازار بدهی را نباید صرفا در افزایش تعداد انتشار اوراق جست وجو کرد؛ مسئله اصلی، خلق یک معماری نهادی جدید است که در آن «عاملیت» به زبان مشترک میان لیزینگ و بازار سرمایه تبدیل شود و مرابحه و اجاره، هرکدام متناسب با ماهیت اقتصادی معامله، در جایگاه خود قرار گیرند. در این معماری، قدرت واقعی لیزینگ نه فقط در داشتن منابع، بلکه در توانایی خلق، استانداردسازی، اعتبارسنجی و مدیریت دارایی های مالی قابل تامین مالی از بازار سرمایه خواهد بود؛ و همین تغییر می تواند مرز میان یک شرکت لیزینگ سنتی و یک نهاد مدرن Capital Market-Oriented Finance را ترسیم کند.