آیا لیزینگ می تواند از منطق متعارف بازار عبور کند؟ همگرایی صنعت لیزینگ با اقتصاد دگراندیشانه و بازتعریف معماری تامین مالی

10 شهریور 1405 - خواندن 13 دقیقه - 375 بازدید

در ادبیات متعارف مالی، صنعت لیزینگ عمدتا در قالب یک سازوکار تامین مالی دارایی، ابزار مدیریت نقدینگی و جایگزینی برای تامین مالی بانکی تحلیل می شود؛ اما در پرتو اقتصاد دگراندیشانه، این تلقی محدودکننده دیگر برای توضیح تمام ظرفیت های نهادی و توسعه ای لیزینگ کفایت نمی کند. اقتصاد دگراندیش با فاصله گرفتن از مفروضات تقلیل گرایانه درباره عقلانیت کامل، اطلاعات کامل، تعادل خودکار بازارها و خنثایی نهادهای مالی، اقتصاد را نظامی تاریخی، نهادی، پولی، اعتباری و متاثر از قدرت و توزیع منابع می داند که در آن ساختار مالکیت، رژیم انباشت، دسترسی به اعتبار، فناوری، عدم اطمینان بنیادی و کیفیت نهادها، مسیر تحول متغیرهای واقعی اقتصاد را شکل می دهند. در چنین پارادایمی، لیزینگ صرفا یک قرارداد مالی میان موجر و مستاجر نیست؛ بلکه می تواند یک نهاد واسط برای انتقال منابع از بخش مالی به بخش واقعی، تسهیل تشکیل سرمایه، کاهش محدودیت اعتباری، بازآرایی دسترسی به دارایی های مولد و حتی مداخله در ساختار توزیعی فرصت های اقتصادی تلقی شود. این تغییر زاویه دید، صنعت لیزینگ را از حاشیه ادبیات تامین مالی به متن مباحثی همچونFinancial Structure، Institutional Economics، Development Finance، Financial Inclusion، Capital Accumulation وInclusive Growth منتقل می کند و این پرسش بنیادین را پیش می کشد که آیا می توان از لیزینگ به عنوان یکی از اجزای معماری یک اقتصاد مالی کمتر متعارف و بیشتر توسعه گرا استفاده کرد؛ اقتصادی که در آن کارکرد نظام مالی نه صرفا تخصیص منابع بر مبنای بازده خصوصی، بلکه تامین مالی ظرفیت های مولد، کاهش عدم تقارن های ساختاری، توسعه قابلیت های تولیدی و گسترش دسترسی به فرصت های اقتصادی است.

در اقتصاد نئوکلاسیک، تخصیص سرمایه غالبا از طریق سازوکار قیمت و بر مبنای ترجیحات، فناوری و بازده مورد انتظار تبیین می شود؛ اما اقتصاد دگراندیش بر این نکته تاکید دارد که سرمایه صرفا یک عامل تولید خنثی نیست و نحوه دسترسی به آن تحت تاثیر نهادها، ساختار مالی، قدرت چانه زنی، نااطمینانی و ترتیبات مالکیتی قرار دارد. در این چارچوب، Credit Constraint یک پدیده حاشیه ای نیست، بلکه می تواند یکی از عوامل تعیین کننده مسیر رشد باشد. بنگاه کوچکی که به دلیل فقدان وثیقه یا سابقه اعتباری کافی قادر به خرید ماشین آلات نیست، الزاما فاقد بهره وری یا ظرفیت کارآفرینی نیست؛ بلکه ممکن است در یک وضعیتInstitutional Lock-In قرار گرفته باشد که در آن عدم دسترسی به سرمایه، خود به استمرار بهره وری پایین منجر می شود. این همان نقطه ای است که لیزینگ می تواند به عنوان یک سازوکار شکستن محدودیت اعتباری وارد شود. برخلاف وام سنتی که در آن نقدینگی به متقاضی منتقل می شود و سپس دارایی خریداری می شود، در لیزینگ، خود دارایی در مرکز رابطه مالی قرار می گیرد و این ویژگی می تواند ساختار وثیقه ای تامین مالی را تغییر دهد. در نتیجه، امکان تبدیل دارایی به محور Underwriting و مدیریت ریسک فراهم می شود و بخشی از شکاف میان قابلیت اقتصادی متقاضی و توانایی وی برای ارائه وثیقه سنتی کاهش می یابد.

اقتصاد دگراندیش همچنین بر مفهوم Fundamental Uncertainty تاکید می کند؛ یعنی آینده صرفا قابل محاسبه با توزیع های احتمالی از پیش معلوم نیست و تصمیم گیری اقتصادی همواره با عدم اطمینان واقعی همراه است. این مسئله برای صنعت لیزینگ اهمیت فراوان دارد، زیرا ارزش اقتصادی دارایی، عمر مفید، فناوری، شرایط بازار، جریان نقدی و ارزش باقیمانده همگی متغیرهایی هستند که در افق زمانی قرارداد دستخوش تغییر می شوند. بنابراین، طراحی قراردادهای لیزینگ باید از یک منطق ایستا و صرفا قراردادی فاصله گرفته و به سمت Dynamic Risk Management حرکت کند. قرارداد مطلوب قراردادی نیست که صرفا در روز انعقاد آن بهینه باشد؛ بلکه باید بتواند در برابر تغییر شرایط اقتصادی، تغییر فناوری و نوسان جریان نقدی، انعطاف پذیری لازم را حفظ کند. از این منظر، لیزینگ می تواند به سمت قراردادهایPerformance-Based، Step-Up، Step-Down، Balloon Payment یا ساختارهای متناسب با چرخه درآمدی دارایی حرکت کند؛ البته مشروط بر آنکه چارچوب حقوقی و نظارتی امکان چنین انعطافی را فراهم سازد.

یکی از وجوه اساسی اقتصاد دگراندیش، توجه به رابطه میان پول، اعتبار و تولید است. در رویکردهای پولی و پساکینزی، اعتبار بانکی و خلق قدرت خرید می تواند بر سطح فعالیت اقتصادی و ظرفیت تولید اثر بگذارد و سرمایه گذاری الزاما تابع پس انداز پیشینی نیست. از این منظر، صنعت لیزینگ نیز می تواند در زنجیرهCreation and Allocation of Purchasing Power قرار گیرد. هنگامی که یک بنگاه از طریق لیزینگ به ماشین آلات جدید دسترسی پیدا می کند، منابع مالی به یک دارایی واقعی تبدیل می شود که می تواند ظرفیت تولیدی ایجاد کند. تفاوت اساسی در اینجا میان تامین مالی مولد و تامین مالی سفته بازانه است. اگر اعتبار به دارایی های مولد اختصاص یابد، امکان افزایش ظرفیت تولید و بهره وری وجود دارد؛ اما اگر اعتبار عمدتا به سمت دارایی های غیرمولد و فعالیت هایRent-Seeking هدایت شود، اثر آن بر رشد پایدار محدود خواهد بود. بنابراین، از منظر دگراندیشانه، سوال اصلی درباره لیزینگ صرفا «چه میزان اعتبار ایجاد شده است؟» نیست، بلکه «اعتبار ایجادشده به کدام دارایی و کدام فرآیند تولیدی تخصیص یافته است؟» خواهد بود.

این تغییر پرسش، پیامد مهمی برای ارزیابی عملکرد صنعت دارد. معیارهایی مانند حجم قرارداد، ارزش پرتفوی و نرخ رشد مانده مطالبات اگرچه برای تحلیل مالی ضروری اند، اما برای سنجش کارکرد توسعه ای کافی نیستند. باید مجموعه ای از شاخص هایReal-Economy Impact نیز مورد توجه قرار گیرد؛ از جمله سرمایه گذاری ایجادشده، افزایش ظرفیت تولید، اشتغال مستقیم و غیرمستقیم، ارتقای بهره وری، کاهش هزینه متوسط، نوسازی فناوری، افزایش صادرات، توسعه زنجیره تامین و میزان بقای بنگاه های تامین مالی شده. چنین تغییر پارادایمی، صنعت لیزینگ را ازVolume-Based Finance به Impact-Oriented Finance سوق می دهد.

از منظر نهادگرایی دگراندیش، بازار نیز یک نهاد طبیعی و خودبسنده نیست، بلکه درون مجموعه ای از قواعد، حقوق مالکیت، استانداردها، قراردادها، نظام قضایی و ساختارهای قدرت عمل می کند. بنابراین، کارایی لیزینگ به شدت به کیفیتInstitutional Infrastructure وابسته است. اگر بازپس گیری دارایی در صورت نکول دشوار باشد، بازار ثانویه تجهیزات توسعه یافته نباشد، حقوق مالکیت مبهم باشد یا فرآیندهای قضایی طولانی و پرهزینه باشند، Risk Premium افزایش خواهد یافت و هزینه قرارداد بالا می رود. در نتیجه، اصلاح صنعت لیزینگ را نمی توان صرفا با تغییر نرخ یا دستورالعمل های اعتباری دنبال کرد؛ بلکه باید به سمت اصلاح زیرساخت نهادی قرارداد، ثبت دارایی، ارزش گذاری، اجرای تعهدات و بازار ثانویه حرکت کرد.

در این چارچوب، نقش دولت نیز از یک ناظر منفعل به یکInstitution Builder تغییر می کند. اقتصاد دگراندیش لزوما مخالف بازار نیست؛ بلکه بر این باور است که بازارها برای عملکرد مناسب به نهادهای عمومی کارآمد نیاز دارند. در حوزه لیزینگ، دولت می تواند با ایجاد نظام اعتبارسنجی، توسعه ضمانت های اعتباری، تقویت حقوق مالکیت، تسهیل ثبت دارایی، ایجاد استانداردهای ارزش گذاری و توسعه بازار ثانویه، هزینه مبادله را کاهش دهد. همچنین در حوزه های دارایExternalities مثبت، مانند فناوری های سبز، تجهیزات صنعتی، ماشین آلات کشاورزی و زیرساخت های بهره وری انرژی، می توان از سازوکارهای Targeted Guarantee برای کاهش ریسک اولیه استفاده کرد؛ به گونه ای که منابع عمومی نقشCatalytic Capital داشته باشند و نه جایگزین کامل سرمایه خصوصی.

یکی از نقاط اتصال مهم لیزینگ و اقتصاد دگراندیشانه، مسئله توزیع است. اقتصاد متعارف گاهی توزیع را نتیجه ثانویه فرآیند تولید تلقی می کند، اما در رویکردهای نهادی و ساختارگرا، توزیع درآمد و ثروت خود می تواند بر مسیر سرمایه گذاری، تقاضا و رشد اثر بگذارد. دسترسی نابرابر به سرمایه فیزیکی موجب می شود برخی گروه ها در موقعیت دائمی مزیت قرار گیرند و برخی دیگر نتوانند از ظرفیت های تولیدی خود استفاده کنند. لیزینگ، در صورت طراحی فراگیر، می تواند بخشی از این محدودیت را کاهش دهد. فرد یا بنگاه کوچک به جای آنکه سال ها برای انباشت سرمایه اولیه منتظر بماند، می تواند به دارایی مولد دسترسی پیدا کند و از محل جریان درآمدی حاصل از آن، تعهدات مالی را ایفا کند. این فرآیند می تواندCapital Democratization را تقویت کند؛ البته نه به معنای توزیع دستوری دارایی، بلکه به معنای گسترش دسترسی به ابزارهای تشکیل سرمایه.

همین مسئله، پیوند لیزینگ با Financial Inclusion را نیز از منظر دگراندیشانه عمیق تر می کند. شمول مالی نباید صرفا به داشتن حساب بانکی یا دریافت تسهیلات مصرفی تقلیل یابد. شمول مالی واقعی زمانی رخ می دهد که فرد یا بنگاه بتواند به منابعی دسترسی پیدا کند که ظرفیت درآمدزایی پایدار ایجاد کنند. از این منظر، Productive Leasing می تواند یکی از اشکال موثر شمول مالی باشد. تامین مالی یک تراکتور، دستگاه CNC، تجهیزات پزشکی، ناوگان حمل ونقل یا تجهیزات انرژی کارآمد، در صورت وجود مدل کسب وکار مناسب، مستقیما با ظرفیت تولید و درآمد ارتباط دارد.

از سوی دیگر، رویکرد دگراندیشانه نسبت به رشد اقتصادی، رشد را فرآیندی درون زا و وابسته به ساختار تولید، فناوری و تقاضای موثر می داند. بنابراین، تامین مالی دارایی زمانی بیشترین اثر را دارد که با ظرفیت جذب فناوری و تقاضای واقعی اقتصاد همراه باشد. اگر بنگاه ماشین آلات جدید دریافت کند اما بازار محصول آن کوچک باشد، ظرفیت مالی ایجادشده لزوما به تولید بیشتر منجر نخواهد شد. بنابراین، Underwriting لیزینگ باید علاوه بر توان بازپرداخت و ارزش دارایی، Business Model، Market Demand، Supply Chain Position وTechnology Fit را نیز در نظر بگیرد. این همان انتقال ازCredit Underwriting به Productive-Capacity Underwriting است که می تواند صنعت لیزینگ را به نهادی پیچیده تر و توسعه گرا تبدیل کند.

در ادبیات پساکینزی، مفهوم Effective Demand نقش مهمی در تعیین سطح تولید و اشتغال دارد. اگر بنگاه ها به دلیل ضعف تقاضا از سرمایه گذاری خودداری کنند، صرف دسترسی به اعتبار الزاما سرمایه گذاری را افزایش نمی دهد. اما در شرایطی که تقاضای موثر وجود دارد و تنها محدودیت اصلی در بخش تامین مالی و سرمایه فیزیکی است، لیزینگ می تواند یک Binding Constraint را برطرف کند. بنابراین، سیاست لیزینگ باید بخشی از یکPolicy Mix گسترده تر باشد که سیاست های اعتباری، صنعتی، اشتغال، تقاضا و فناوری را به صورت هماهنگ دربرگیرد.

همچنین می توان از منظر اقتصاد ساختارگرا، لیزینگ را ابزار انتقال اقتصاد از فعالیت های کم بازده به فعالیت های دارای بهره وری بالاتر دانست. تامین مالی ماشین آلات مدرن می تواند فرآیند Structural Transformation را تسریع کند؛ به ویژه زمانی که منابع به سمت بخش هایی هدایت شوند که دارای ظرفیت بالاتر برای یادگیری فناورانه، افزایش بهره وری و ایجاد پیوندهای پسین و پیشین هستند. در چنین حالتی، شرکت لیزینگ می تواند با طراحی پرتفویSectoral، منابع را به سمت فعالیت هایی سوق دهد که بیشترین ظرفیت ایجاد ارزش افزوده را دارند.

اما این رویکرد یک خطر جدی نیز دارد: تبدیل سیاست توسعه ای بهAllocation رانتی. اگر تخصیص لیزینگ بر اساس روابط غیرشفاف، فشارهای سیاسی یا امتیازات غیررقابتی انجام شود، ممکن است منابع به سمت بنگاه های کم بازده هدایت شوند و اصطلاحاResource Misallocation شکل گیرد. اقتصاد دگراندیشانه دقیقا به همین دلیل بر نقش نهادها، قدرت و حکمرانی تاکید می کند. توسعه لیزینگ باید هم زمان با شفافیت، معیارهای عملکرد، افشای اطلاعات، ارزیابی مستقل و سازوکارهای پاسخ گویی همراه باشد.

تحول دیجیتال نیز فرصت جدیدی برای پیوند لیزینگ و اقتصاد دگراندیشانه فراهم کرده است. Digital Credit Scoring، Alternative Data، Open Finance و تحلیل داده های تراکنشی می توانند محدودیت های اعتبارسنجی سنتی را کاهش دهند و امکان دسترسی گروه هایی را فراهم کنند که در نظام مالی متعارف به دلیل فقدان سابقه اعتباری کافی حذف می شوند. بااین حال، داده و الگوریتم نیز خنثی نیستند. اگر داده های تاریخی منعکس کننده تبعیض ساختاری باشند، الگوریتم می تواند همان تبعیض را بازتولید کند. بنابراین، Algorithmic Governance، Explainability و Fairness باید در معماری اعتبارسنجی دیجیتال لیزینگ لحاظ شوند.

در نهایت، همگرایی صنعت لیزینگ با اقتصاد دگراندیشانه به معنای کنار گذاشتن منطق اقتصادی، سودآوری یا انضباط اعتباری نیست؛ بلکه به معنای گسترش افق تحلیل ازProfit Maximization صرف به سمت ترکیبی از سودآوری، پایداری مالی، توسعه ظرفیت تولیدی، شمول اقتصادی و اثرگذاری نهادی است. صنعت لیزینگ زمانی می تواند در این پارادایم جایگاهی متمایز پیدا کند که دارایی را صرفا موضوع قرارداد نبیند، بلکه آن را حامل ظرفیت تولید، فناوری و درآمد تلقی کند؛ مشتری را صرفا بدهکار نبیند، بلکه او را یک عامل بالقوه خلق ارزش بداند؛ و اعتبار را صرفا یک محصول مالی تلقی نکند، بلکه آن را مکانیزمی برای انتقال منابع از ساختار مالی به ساختار تولیدی اقتصاد بداند. در این صورت، لیزینگ می تواند در مرز میانFinance وReal Economy به یک نهاد واسط راهبردی تبدیل شود؛ نهادی که با کاهش Credit Constraint، تسهیل Capital Formation، گسترش Financial Inclusion، ارتقای Technology Adoption و تقویتProductive Capacity، بخشی از محدودیت های ساختاری اقتصاد را هدف قرار می دهد. اهمیت این تحول در آن است که آینده صنعت لیزینگ صرفا در افزایش حجم قراردادها یا گسترش سهم بازار خلاصه نمی شود؛ آینده آن در توانایی تبدیل شدن به یک نهاد هوشمند تخصیص سرمایه است که بتواند میان بازده مالی، ریسک اعتباری، ظرفیت تولیدی و پیامدهای اقتصادی تعادل برقرار کند. از این منظر، اقتصاد دگراندیشانه نه یک چارچوب نظری بیرونی برای صنعت لیزینگ، بلکه می تواند دریچه ای برای بازتعریف کارکرد آن باشد؛ بازتعریفی که در آن لیزینگ از «تامین مالی خرید دارایی» به «تامین مالی امکان تولید» گذار می کند و از یک ابزار مالی نسبتا محدود، به یکی از اجزای معماری توسعه ای اقتصاد تبدیل می شود.