اولین ناسزا؛ جامعه چگونه خشن تر میشود؟

9 شهریور 1405 - خواندن 3 دقیقه - 16 بازدید

📰 اولین ناسزا؛

جامعه چگونه خشن تر می شود؟

وقتی از ریشه های خشونت در جامعه سخن می گوییم، ذهنمان معمولا به سمت اقتصاد، سیاست، فضای مجازی یا مدرسه می رود؛ اما شاید آغاز ماجرا بسیار نزدیک تر از همه اینها باشد؛ در گوشه ای از خانه یا روی نیمکتی در پارک، همان لحظه ای که کودکی برای نخستین بار ناسزایی بر زبان می آورد و بزرگ ترها با لبخند یا خنده از کنار آن می گذرند.

این صحنه، اگرچه در نگاه اول شیرین و بامزه به نظر می رسد، اما می تواند نخستین آجر بنای الگویی رفتاری باشد که سال ها بعد، در خیابان، مدرسه، محیط کار و حتی زندگی مشترک خود را نشان می دهد.

کودکان فقط واژه ها را از بزرگ ترها یاد نمی گیرند؛ آنها شیوه زندگی کردن را می آموزند. می آموزند چه رفتاری پذیرفته می شود، چه رفتاری تحسین برمی انگیزد و کدام رفتار، نتیجه دلخواه را به همراه دارد. این آموزش نیز بیش از آنکه حاصل نصیحت باشد، محصول مشاهده و تجربه است.

وقتی کودک می بیند ناسزا گفتن باعث خنده اطرافیان می شود، یا پرخاشگری با جمله هایی مانند «کم نیاور» و «تو هم بزن» همراه است، تنها یک رفتار را تقلید نمی کند؛ او در حال آموختن یک قاعده نانوشته است؛ اینکه در موقعیت تعارض، خشونت راه حلی پذیرفتنی است.

جامعه شناسان این فرآیند را «یادگیری هنجارها» می نامند؛ هنجارهایی که پیش از آنکه در قانون نوشته شوند، در رفتارهای روزمره ساخته می شوند. نخستین کلاس درس این هنجارها نیز نه مدرسه، بلکه خانواده است.

کودک، پیش از آنکه شهروند باشد، عضو یک خانواده است. احترام، مدارا، گفت وگو و حتی شیوه خشمگین شدن را نخست در خانه تجربه می کند. اگر خشونت کلامی یا رفتاری در این تجربه عادی باشد، انتظار اینکه او در آینده، در محیطی دیگر رفتاری متفاوت برگزیند، چندان واقع بینانه نیست.

خشم، احساسی طبیعی است و حذف شدنی نیست؛ آنچه آینده فرد را می سازد، شیوه مواجهه با این احساس است. کودکی که بارها دیده اختلاف با ناسزا، تحقیر یا کتک پاسخ داده می شود، به احتمال زیاد همان الگو را در روابط بعدی خود بازتولید خواهد کرد. در مقابل، کودکی که می آموزد با قاطعیت «نه» بگوید، از یک بزرگ تر کمک بخواهد یا خواسته خود را محترمانه بیان کند، سرمایه ای ارزشمند برای زندگی اجتماعی آینده به دست می آورد.

جامعه، حاصل تصمیم های بزرگ سیاستمداران نیست؛ محصول میلیون ها تجربه کوچک تربیتی است. هر بار که خشونت را تشویق می کنیم، حتی در قالب یک شوخی یا یک جمله به ظاهر حمایتی، سهم کوچکی در عادی شدن آن بر عهده می گیریم. همان اندازه که هر بار گفت وگو، احترام و خویشتنداری را تقویت کنیم، در ساختن جامعه ای مداراتر سهیم خواهیم بود.

شاید فاصله میان جامعه ای خشن و جامعه ای گفت وگومحور، نه در تصویب قانون های تازه، بلکه در همان لحظه کوتاهی رقم بخورد که کودکی نخستین ناسزای خود را بر زبان می آورد؛ لحظه ای که بزرگ ترها می توانند میان خندیدن و آموزش، یکی را انتخاب کنند. گاهی آینده یک جامعه، از همین انتخاب های به ظاهر کوچک آغاز می شود.