وقتی یک غذا می تواند روستا را به مقصد تبدیل کند

21 مرداد 1405 - خواندن 5 دقیقه - 152 بازدید

یادداشت ۱۹: وقتی یک غذا می تواند روستا را به مقصد تبدیل کند

گاهی برای دیدن یک روستا لازم نیست کوه بلندی داشته باشد، آبشاری مشهور در دل خود پنهان کرده باشد یا بنایی تاریخی داشته باشد. گاهی کافی است یک غذا، یک مزه یا حتی بوی نان تازه ما را به آنجا بکشاند.

گردشگری غذا یا Food Tourism / Gastronomy Tourism دقیقا از همین جا آغاز می شود؛ جایی که غذا دیگر فقط چیزی برای خوردن نیست، بلکه راهی برای شناخت یک سرزمین است.

فرض کنید گردشگری وارد روستایی در لرستان می شود. سفر او می تواند با یک غذای محلی آغاز شود؛ اما اگر این غذا فقط در یک بشقاب رستوران ظاهر شود، بخش مهمی از داستان از دست رفته است. گردشگر دوست دارد بداند این غذا با چه موادی تهیه شده، این مواد را چه کسی تولید کرده، دستور پخت آن از کجا آمده، چرا در این منطقه چنین غذایی شکل گرفته و چه خاطره ای در زندگی مردم دارد.

در اینجا، غذا به روایت تبدیل می شود.

پژوهشگر فرانسوی Jacinthe Bessière از نخستین کسانی بود که به طور جدی نشان داد غذاهای سنتی می توانند بخشی از میراث و هویت یک منطقه باشند و حتی در توسعه محلی روستاها نقش ایفا کنند. مطالعه او درباره منطقه Aubrac در فرانسه نشان داد که ارزش گردشگری غذا فقط در خود محصول نیست؛ بلکه در دانشی است که نسل ها درباره تولید، آماده سازی و مصرف آن منتقل کرده اند.

این نگاه یک تغییر مهم ایجاد می کند: غذای محلی را نباید فقط محصول دید؛ باید آن را بخشی از سرمایه فرهنگی و سرزمینی دانست.

مطالعه Rebecca Sims در Lake District و Exmoor انگلستان نیز نشان داد که مفهوم «محلی بودن» غذا در مسیر تولید تا مصرف شکل می گیرد. یعنی اگر گردشگر غذای محلی می خورد، مهم است بدانیم آیا مواد اولیه واقعا از همان منطقه آمده اند و آیا درآمد حاصل از این زنجیره به تولیدکنندگان و کسب وکارهای محلی بازمی گردد یا نه.

اینجاست که یک تفاوت مهم میان رستوران محلی و گردشگری غذا آشکار می شود.

در رستوران محلی، گردشگر غذا می خورد و می رود؛ اما در گردشگری غذا، او با یک تجربه روبه رو می شود. شاید صبح به مزرعه برود، محصول را ببیند، با صاحب مزرعه گفت وگو کند، در پخت نان یا غذای سنتی مشارکت کند، داستان غذا را بشنود و در پایان همان محصول را با خود به خانه ببرد.

در چنین شرایطی، یک غذای ساده می تواند چندین نفر را درگیر کند: کشاورز، دامدار، زن روستایی، آشپز، صاحب اقامتگاه، فروشنده محصولات محلی و حتی جوانی که برای معرفی روستا در فضای مجازی فعالیت می کند.

مطالعه تطبیقی Lee، Wall و Kovacs در دو منطقه روستایی Stratford و Muskoka در کانادا دقیقا نشان می دهد که چگونه می توان از طریق ایجاد خوشه های غذایی و Place Branding، غذا را به بخشی از برند یک مکان تبدیل کرد و از آن برای توسعه روستایی بهره گرفت.

نمونه جالب دیگر، دره Vipava در اسلوونی است؛ جایی که Pipan و Gačnik نشان داده اند گردشگری غذا زمانی می تواند پایدار باشد که میان میراث فرهنگی، منابع طبیعی، تولید محلی و هویت مردم منطقه پیوند برقرار شود.

بنابراین اگر بخواهیم برای یک روستای لرستانی برنامه گردشگری غذا طراحی کنیم، نباید از این سوال شروع کنیم که:

«چه غذایی را به گردشگر بفروشیم؟»

سوال بهتر این است:

«چه داستانی از این سرزمین را می توان از طریق غذا برای گردشگر روایت کرد؟»

مثلا دنده کباب فقط یک غذای گوشتی نیست. پشت آن می توان داستان دامداری، مراتع، شیوه زندگی عشایری، مهارت آشپزی، مهمان نوازی و فرهنگ غذایی منطقه را روایت کرد. نان محلی نیز فقط آرد و آب نیست؛ می تواند داستان زنان روستا، تنور، گندم، کشاورزی و خاطرات نسل های گذشته باشد.

در این نگاه، غذا تبدیل به پلی میان اقتصاد و فرهنگ می شود.

گردشگر پول پرداخت می کند؛ اما روستا در مقابل فقط یک بشقاب غذا تحویل نمی دهد. او طعم، خاطره، داستان و تجربه یک مکان را با خود می برد.

و شاید مهم تر از همه، این فرایند می تواند ارزش چیزی را که سال ها در روستا عادی به نظر می رسیده، دوباره آشکار کند: یک دستور غذای قدیمی، یک محصول بومی یا مهارتی که مادربزرگ ها می دانستند و نسل جدید در حال فراموش کردن آن است.

به همین دلیل، گردشگری غذا اگر درست برنامه ریزی شود، فقط راهی برای جذب گردشگر نیست؛ می تواند راهی برای حفظ میراث، ایجاد درآمد، تقویت هویت مکانی و فعال کردن ظرفیت های پنهان روستا باشد. ادبیات جدید گردشگری غذا نیز دقیقا بر همین پیوند میان غذا، سرزمین، میراث، پایداری، شبکه ذی نفعان و توسعه روستایی تاکید دارد.

شاید در نهایت، یکی از مهم ترین سرمایه های گردشگری یک روستا چیزی نباشد که در بروشورهای گردشگری نوشته شده است؛ بلکه غذایی باشد که مردم روستا سال هاست بدون آنکه ارزش گردشگری اش را بدانند، در خانه هایشان می پزند.