استحاله شریعت؛ واکاوی انحرافات علنی معاویه در فقه و سنت نبوی

20 تیر 1405 - خواندن 9 دقیقه - 31 بازدید

بسم الله الرحمن الرحیم


«این یادداشت علمی، مستخرج از سلسله گفتارهای تحلیلی-تاریخی است که توسط نگارنده در ایام محرم الحرام در مصلای دشتستان (برازجان) ایراد گردیده و با رویکردی پژوهشی برای انتشار مکتوب، تنظیم شده است.»


استحاله شریعت؛ واکاوی انحرافات علنی معاویه در فقه و سنت نبوی

صورت بندی رخدادهای سهمگین تاریخ اسلام، نظیر سنگ باران کعبه با منجنیق، فاجعه خونین حره و به شهادت رسیدن اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در عین علم عمومی به جایگاه ایشان به عنوان فرزند رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، نیازمند ریشه یابی در یک گسست عمیق معرفتی و اجتماعی است. نقطه عزیمت این گسست را باید در روزگاری جستجو کرد که بنا بر نقل زمخشری در کتاب ربیع الابرار، بر فراز هفتاد هزار منبر، امیرالمومنین (علیه السلام) لعن می شد؛ پدیده ای شگفت که در آن، از ابزار اسلام علیه خود اسلام بهره برداری می گردید. پرسش بنیادین این است که چگونه افکار عمومی به نقطه ای از تسلیم و همراهی رسید که نه تنها در برابر این بدعت ها سکوت کرد، بلکه مورخان گزارش می دهند در هر کوی و برزنی لعن علی (ع) جاری بود؟ چه سازوکاری باعث شد تا مردم به معاویه بن ابی سفیان در نماز جمعه اقتدا کنند و در برابر نقض آشکار نصوص صریح پیامبر توسط او، کمترین مقاومتی نشان ندهند؟


تقابل با نصوص صریح؛ از انساب تا اغراض سیاسی


یکی از بارزترین جلوه های این استحاله، الحاق رسمی زیاد بن ابیه به خاندان بنی امیه در سال ۴۴ هجری است. تا پیش از این تاریخ، قاعده فقهی و کلام صریح رسول خدا (ص) مبنی بر «الولد للفراش و للعاهر الحجر» (فرزند متعلق به همسر قانونی است و سهم زناکار سنگسار یا محرومیت است) از ضروریات مسلم اسلام شمرده می شد؛ حدیثی که در تمامی صحاح شش گانه اهل سنت از زبان ابوهریره و عایشه نقل شده است. با این حال، معاویه برای تحکیم پایه های اقتدار خویش، دست به بدعتی بی سابقه زد و با اعتراف علنی به زناکار بودن پدرش ابوسفیان در زمان جاهلیت، زیاد را که فردی مجهول النسب بود، برادر خویش خواند و حکم صریح پیامبر (ص) را زیر پا گذاشت.

این نقض آشکار شریعت، دستاوردهای کلان سیاسی برای حکومت اموی به همراه داشت؛ از جمله سرکوب و ایجاد اختناق شدید در عراق (کوفه و بصره) برای خفه کردن شورش های شیعیان و خوارج، و همچنین جذب مطلق وفاداری زیاد بن ابیه که در کنار عمرو بن عاص و مغیره، از نوابغ چهارگانه سیاست جهان عرب به شمار می رفت. در پی این اتحاد، آخرین سنگر مقاومت یاران امام علی (ع) در فارس بدون درگیری فروریخت و مردم سرکش عراق برای پذیرش بی دردسر ولایتعهدی یزید رام شدند. افزون بر این، فتوحات جدید در ایران و خراسان ساماندهی شد تا از رهگذر غنائم، مشروعیتی کاذب برای حاکمیت فراهم آید.


طاغوت پرده در و استهزای محرمات الهی


انحرافات معاویه بر خلاف اشخاصی چون مغیره بن شعبه، محدود به خفا و پنهان کاری نبود؛ بلکه کفر و طغیان او ظهوری کاملا علنی داشت. 

گفتگوی مقدام بن معدیکرب با او، پرده از این واقعیت برمی دارد. هنگامی که مقدام بر معاویه وارد شد و سخن از شهادت امام حسن مجتبی (ع) به میان آمد، معاویه با وقاحت از او پرسید که آیا مرگ او را مصیبت می داند؟ مقدام در پاسخ، با یادآوری سیره رسول خدا (ص) که آن حضرت را در آغوش می گرفت و می فرمود: «این از من است و حسین از علی است»، حقانیت اهل بیت را گوشزد کرد. سپس با صراحت، نهی پیامبر از پوشیدن ابریشم، طلا و پوست درندگان را به رخ معاویه کشید و او را وادار به اعتراف کرد که تمام این محرمات در دربار اموی رواج دارد؛ چنان که معاویه در برابر این منطق، چاره ای جز اعتراف به گزندگی زبان مقدام نیافت.


مرحوم علامه امینی در تحلیل این وقایع به دقت اشاره می کند که از حاکمی که خود به ارتکاب تمام محظورات الهی معترف است و با تذکر به احکام خدا نیز از رویه خویش دست نمی کشد، امیدی به خیر نمی رود. این شیوه، بازتولید الگوی فرعونی در حاکمیت است که بدون برخورداری از شایستگی دینی یا رضایت امت، بر آن ها غلبه یافته است. 


از همین رو، امیرالمومنین (علیه السلام) در نامه ای به عمرو بن عاص، -به نقل از ابن ابی الحدید- معاویه را با عبارت «ظاهر غیه، مهتوک ستره» (کسی که گمراهی اش آشکار و پرده دری اش علنی است) توصیف می فرمایند؛ شخصی که از ایام جوانی در شام، آشکارا به دریدن پرده های حیا مشغول بود.
خطرناک ترین لایه این انحراف، توهم جبران گناهان عمدی با «توبه» است. این تفکر که می توان حدود الهی را عامدانه لغو کرد و سپس با ادعای توبه، نظام شریعت را به سخره گرفت، شالوده دین را از هم می پاشد. حال آنکه منطق قرآن کریم در آیات ۱۷ و ۱۸ سوره نساء، توبه را مختص کسانی می داند که از روی جهالت مرتکب خطا می شوند، نه آنان که آگاهانه و با استکبار، تا لحظه مرگ بر زشتی ها اصرار می ورزند.


مصرف شراب و مصادره آیات در توجیه فساد

تسری این لاابالی گری به عرصه عمومی، در ماجرای برخورد عباده بن صامت با کاروان شراب معاویه به روشنی هویداست. هنگامی که عباده متوجه شد قطار شتران، نه حامل روغن، بلکه حامل شرابی است که برای معاویه تجارت می شود، با تیغی تمام مشک ها را پاره کرد و شراب ها را بر زمین ریخت. واکنش معاویه به این امر به معروف عملی، توسل به ابوهریره برای دور کردن عباده و متهم ساختن او به تباه کردن تجارت اهل ذمه و عیب جویی از حاکمیت بود.
ابوهریره برای ساکت کردن عباده، به تحریف معنوی قرآن دست زد و با استناد به آیه «تلک امه قد خلت لها ما کسبت ولکم ما کسبتم»، تلاش کرد تا مسئولیت اجتماعی در برابر فساد حاکمیت را نفی کند. اما پاسخ مبنایی عباده بن صامت، حقیقت بیعت اسلامی را احیا کرد. او با یادآوری پیمان نخستین با رسول خدا (ص)، تاکید کرد که مومنان بر شنوا و مطیع حق بودن، امر به معروف و نهی از منکر، سخن گفتن در راه خدا بدون هراس از ملامتگران، و دفاع همه جانبه از پیامبر بیعت کرده اند؛ بیعتی که نقض آن، خسران محض و وفای به آن، مستوجب پاداش الهی است.


قربانی کردن سنت نبوی در برای تعصبات خاندانی در جامعه
اوج دست اندازی حکومت اموی در شریعت، تغییر احکام قطعی عبادات بود. همان گونه که قرآن کریم در آیه ۱۸۴ سوره بقره چارچوب روزه (ایاما معدودات فمن کان منکم مریضا او علی سفر...) را تعیین کرده است، در باب نماز مسافر نیز در آیه ۱۰۱ سوره نساء می فرماید: «و اذا ضربتم فی الارض فلیس علیکم جناح ان تقصروا من الصلاه». با این وجود، روایت عباد بن عبدالله بن زبیر نشان می دهد که چگونه احکام قطعی، بازیچه مناسبات قبیله ای شد.


روایت عباد بن عبدالله بن زبیر:
هنگامی که معاویه در سفر حج، نماز ظهر را مطابق سنت پیامبر (ص)، ابوبکر و عمر، دو رکعتی اقامه کرد، با اعتراض شدید مروان بن حکم و عمرو بن عثمان مواجه شد. استدلال آن ها نه مبتنی بر فقه، بلکه بر پایه تعصب خاندانی بود؛ چرا که عثمان پیش تر در مکه نماز را کامل (چهار رکعتی) می خواند و دو رکعتی خواندن معاویه، تخطئه روش پسرعمویش تلقی می شد. معاویه به رغم اعتراف صریح به اینکه روش خودش مطابق سنت رسول خداست، در برابر این فشارها تسلیم شد و نماز عصر را چهار رکعتی اقامه نمود.
علامه امینی در کتاب شریف الغدیر، با موشکافی این واقعه، پرده از عمق فاجعه برمی دارد. ایشان با اشاره به جایگاه این افراد در بازی با آیین اسلام، نشان می دهد که چگونه معاویه -که هم پیمان شراب و رباست- سنت متواتر رسول خدا را تنها به این بهانه که پسرعمویش حکم شریعت را تغییر داده بود، رها می کند. در این میان، نقش مروان بن حکم، کسی که به لسان مطهر پیامبر اعظم (ص) «وزغ بن وزغ و ملعون بن ملعون» لقب گرفته بود، در پایه گذاری این انحرافات برجسته است. معاویه مخالفت با سنت الهی را سبک شمرد تا بدعت خویشاوند خود را زنده نگه دارد؛ غافل از آنکه به تعبیر ابن عمر: «نماز در سفر دو رکعت است و هر کس با سنت مخالفت کند، کافر شده است.» این چنین است که تحلیل گر تیزبین تاریخ، بر خلیفه ای که سنت محمد (ص) را فدای سیاست اموی می کند، هزاران بار نهیب می زند.