بازخوانی گفتمان اقتصاد مقاومتی با رویکرد بهره وری
طی سالهای اخیر، مفهوم اقتصاد مقاومتی به یکی از مفاهیم پایهای و جهتساز اقتصاد ایران تبدیل شده است. مجموعهای از علل و شرایط حاکم بر اقتصاد ایران از جمله رویارویی با جنگ تمامعیار و نابرابر قدرتهای استعماری علیه کشورمان، تجربه چند دهه سیاستهای نامناسب توسعه در کشور، مشکلات نهادی بر سر راه مشارکت آحاد مردم در اقتصاد و ضرورت تقویت سهم بخشهای خصوصی و تعاونی در کشور و... موجب شده است که نیاز به یک گفتمان بومی و نوین اقتصادی برای حل مشکلات و چالشهای اقتصادی بیش از پیش، احساس شود. با ابلاغ سیاستهای اقتصاد مقاومتی، عملاً خطوط راهنمای فعالیتهای اقتصادی آحاد جامعه اعم از دولت، بخش خصوصی و بخشهای عمومی غیردولتی ترسیم شد.
با این حال، بهدلیل رواج گفتمان رایج توسعه در دهههای قبل و شکلگیری نهادها، قوانین، مقررات و سیاستهای اقتصادی مبتنی بر اقتصاد آزاد در دوران پس از جنگ تحمیلی، تغییر رویکرد به سمت یک گفتمان بومی، در مواردی با کُندی همراه بوده است. از همه مهمتر اینکه، جریان مدافع اقتصاد رایج، با طرح ابهام نسبت به گفتمان اقتصاد مقاومتی، تلاش میکند این مفهوم را نه بهعنوان یک گفتمان و جریان رقیب در توسعه، بلکه صرفاً بهعنوان یک تاکتیک کوتاهمدت برای عبور از تحریم معرفی کند.
در مقدمه سیاستهای ابلاغی اقتصاد مقاومتی میخوانیم: «ایران اسلامی با استعدادهای سرشار معنوی و مادی و ذخایر و منابع غنی و متنوع و زیرساختهای گسترده و مهمتر از همه، برخورداری از نیروی انسانی متعهد و کارآمد و دارای عزم راسخ برای پیشرفت، اگر از الگوی اقتصادی بومی و علمی برآمده از فرهنگ انقلابی و اسلامی که همان اقتصاد مقاومتی است، پیروی کند نه تنها بر همه مشکلات اقتصادی فائق میآید و دشمن را که با تحمیل یک جنگ اقتصادی تمامعیار در برابر این ملت بزرگ صفآرایی کرده، به شکست و عقبنشینی وا میدارد، بلکه خواهد توانست در جهانی که مخاطرات و بیاطمینانیهای ناشی از تحولات خارج از اختیار مانند بحرانهای مالی، اقتصادی، سیاسی و ... در آن رو به افزایش است، با حفظ دستاوردهای کشور در زمینههای مختلف و تداوم پیشرفت و تحقق آرمانها و اصول قانون اساسی و سند چشمانداز بیست ساله، اقتصاد متکی به دانش و فناوری، عدالت بنیان، درونزا و برونگرا، پویا و پیشرو را محقق سازد و الگویی الهامبخش از نظام اقتصادی اسلام را عینیت بخشد.» به این ترتیب، اقتصاد مقاومتی نه بهعنوان مجموعهای از راهکارهای کوتاهمدت برای عبور از تحریم، بلکه بهعنوان یک گفتمان یا مکتب فکری مستقل اقتصادی که مبتنی بر ویژگیهای فرهنگی، نهادی و اجتماعی ایران اسلامی است مطرح شده است.
از سوی دیگر، باید توجه کرد که حرکت اقتصادهای در حال رشد از اتکای به منابع طبیعی به سمت اقتصاد دانشپایه، الزاماً از مسیر بهرهوری میگذرد. به عبارت دیگر، در کشورهایی که مسیر توسعه خود را از اتکا به صادرات منابع طبیعی از جمله نفت، گاز و معادن شروع کردهاند، تحول به سمت فناوری و دانش، ابتدا نیازمند ارتقای بهرهوری از منابع و رسوخ فرهنگ بهرهوری است. بر همین اساس، در سیاستهای کلی برنامه هفتم توسعه، هدف کلی و اولویت اصلی برنامه، پیشرفت اقتصادی توأم با عدالت با نرخ رشد اقتصادی متوسط ۸ درصد در طول برنامه و با تأکید بر افزایش بهرهوری کل عوامل تولید (منابع انسانی، سرمایه، فناوری و مدیریت) معرفی شده است. این موضوع همراستا با تأکید سیاستهای اقتصاد مقاومتی بر «محور قراردادن رشد بهرهوری در اقتصاد با تقویت عوامل تولید و توانمندسازی نیروی کار» است. با مرور سیاستهای کلی اقتصاد مقاومتی میتوان دریافت که در اکثر بندهای آن، بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم به مفاهیم مرتبط با بهرهوری نظیر تقویت عوامل تولید، توانمندسازی نیروی کار، تقویت رقابتپذیری اقتصاد در جهت محور قراردادن رشد بهرهوری در اقتصاد، توسعه کارآفرینی، پیشتازی اقتصاد دانشبنیان و ساماندهی نظام ملی نوآوری اشاره شده است.
حال پذیرش «اقتصاد مقاومتی» بهعنوان یک مکتب فکری متمایز در اقتصاد، ناشی از درونمایههای متفاوت نهادی، تاریخی و اسلامی این مکتب است. بهطوری که هیچیک از مکاتب اقتصادی مطرح شده در دهههای اخیر، اعم از مکاتب رایج (Orthodox) یا دگراندیش (Heterodox) از جهت خاستگاه فکری یا هدفگذاری، با مکتب اقتصاد مقاومتی قابلانطباق نیستند. برای نمونه، از منظر تاریخی و تا قبل از اکتشاف نفت در ایران، بهدلیل شرایط جغرافیایی ایران و نوع فرهنگ و باور عامه مردم، هیچگاه مصرفگرایی ارزش تلقی نشده است و بررسی سبک زندگی تاریخی ایرانیان نشان میدهد که زندگی همواره مبتنی بر استفاده بهینه از داراییها و منابع بوده است. در همین حال، از منظر اسلامی، اسراف و تبذیر در آیات مختلف قرآن تقبیح شده و سیره پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (علیهم السلام) نمایانگر مخالفت قطعی با روحیه و خوی اشرافیت بوده و زندگی بزرگان و علمای دین در طول تاریخ مبتنی بر امساک و دوری از مصرفگرایی بوده است. از منظر نهادی، بهدلیل ماهیت مردمی انقلاب اسلامی و وقایع سخت و طاقفرسایی که در طول سالهای پس از انقلاب تجربه شده است، شاهد شکلگیری نهادهای مختلفی حول فرهنگ و روحیه جهادی بودهایم و سرمایه نهادی عظیمی حول گفتمان باور ملی، اتکای به دانش و سرمایه انسانی بومی، خودکفایی و دوری از وابستگی به واردات و کشورهای استثمارگر شکل گرفته است. به این ترتیب، همان طور که ملاحظه میشود، مکتب فکری اقتصاد مقاومتی از ابعاد مختلف با مکاتب رایج اقتصادی بهویژه مکتب «اقتصاد بازار» متمایز است.
حتی باید توجه کرد که تأکید اقتصاد بازار بر مفهوم بهرهوری از دریچه متفاوتی نسبت به اقتصاد مقاومتی است.
در اقتصاد بازار، توجه به بهرهوری با هدف سودآوری بیشتر و بهرهبرداری هرچه بیشتر از منابع است.
در حالی که در مکتب اقتصاد مقاومتی تأکید بر بهرهوری بهعنوان یک مفهوم محوری و ارزشی برای حصول به اهداف مختلفی مانند آزادشدن منابع بیشتر برای توزیع عادلانه امکانات و عدالت اجتماعی در سراسر جهان، ارتقای روحیه قناعت و کاهش آسیبپذیری اجتماعی و اقتصادی در مقابل ظالمان و استثمارگران جهانی و نهایتاً حصول به رضای الهی از منظر دوری از اسراف و تبذیر و ارتقای توانمندیهای معنوی فردی و اجتماعی با پرهیز از خوی اشرافیت و تبذیر است