باید از فاجعه حیرت زده شویم

11 خرداد 1405 - خواندن 7 دقیقه - 71 بازدید

ارسطو معتقد است: علم زاده ی حیرت است. اگر ما علم را در شکل عام در نظر بگیریم و کسب شناخت درباره ی هر پدیده ای را علم بدانیم، امروز تکرار تجربه های تلخ در زمینه ی حقوق طبیعی شهروندی ما را حیرت زده نمی کند. بنابراین نه مسئله ای برایمان شکل می گیرد و نه در جستجوی راهی برای حل مسئله خواهیم بود. جامعه ی ما در هر گام که به جلو آمده، آزادی های خود را به دست خودش محدود کرده، به همین دلیل از اینترنت طبقاتی هم حیرت نمی کند. استقبال از دسترسی به اینترنت جهانی با شرایط تعیین شده توسط دولت و واسطه ها در راستای تحدید بسیاری از آزادی های فردی و واگذاری حقوق طبیعی در گذشته دیده می شود. گویا این خبر همانند بسیاری خبرهای دیگر در میان انبوه اتفاقات پنهان خواهد شد. اینترنت طبقاتی در قرن بیست و یکم یک فاجعه است که ما در طبیعی انگاشتن این فاجعه نقش زیادی داریم. مسیر ارتباطی باریک و محدود ما با دنیای بیرون کم کم در حال از بین رفتن است و این بار هم ما کنشگران فعالی در واگذاری حق خود هستیم.

این روزها خبرهای زیادی درباره ی اینترنت طبقاتی منتشر می شود. کسانی هم از افراد شناخته شده را می بینیم که با در اختیار داشتن اینترنت طبقاتی از طبقاتی شدن اینترنت شکایت می کنند و اعتراض خود را بیان می کنند. گویی اعتراض کردن و نادیده گرفتن عملکرد، بخشی نهادینه شده از فرهنگ عمومی جامعه ی ماست. این نکته را نمی توان انکار کرد که برخی مشاغل بدون اینترنت به طور کلی از بین می روند یا دچار رکودهای مقطعی می شوند. مانند طراحان سایت که در زمان فعلی با دسترسی اندک مردم به سایت ها برای جستجوی اطلاعات درباره ی نیازهای خودشان، بروزرسانی اطلاعات یکی از فعالیت های حیاتی است. اما مسئله این است که صاحبان این گروه از مشاغل از فعالیت دوباره ی آنلاین شاپ ها در بستر اینستاگرام می گویند؛ جایی که ما تصور می کردیم احتمالا اقشار بسیار زیادی از مردم به آن دسترسی نداشته باشند. اما به نظر می رسد مشاغل جدیدی را دولت در راستای منافع خود و محدودیت بیشتر مردم ایجاد کرده است: مثل فروش اینترنت طبقاتی یا خرید و فروش کانفیگ هایی با قیمت های سرسام آور. اما مسئله این است که استقبال مردم از این روند موجب می شود تا پیامدهای منفی بسیاری را شاهد باشیم.

رواج این بده و بستان های طبقاتی در وهله ی نخست به سلطه ی دیدگاه های یکی از طبقات جامعه که احتمالا نزدیک به حاکمیت هستند منجر می شود. زیرا شنیده شدن صداهای برخی از اقشار اجتماعی در دهه ی گذشته به دلیل شکل گیری شبکه های اجتماعی و دمکراتیک تر شدن نسبی فضای بیان ایده ها و اندیشه ها بوده است. گرچه در همین فضای نسبتا دمکراتیک نیز گروه های نزدیک به حاکمیت نیز به دلیل داشتن امکانات، ابزار و نیروهای انسانی با پشتوانه ی حمایت مالی دولتی سلطه ی بیشتری داشتند و بسیاری از گروه های اجتماعی بیشتر بیننده و دنبال کننده بودند تا یک کنشگر فعال. اما مسئله این است که حتی این حضور هم مغتنم بود که از مردم ما دریغ شد.

دومین پیامدی که متوجه عموم مردم می شود، به نظر می رسد بارها آزمون پس داده است. اینکه اینترنت به عنوان یکی از حقوق شهروندی در قرن بیست ویکم تبدیل به ابزاری برای کنترل آدمیان شده است و در روال جاری، این حق اساسی در حال خرید و فروش است. حاکمیت به کسانی که صلاح بداند و هویت آنان را احراز کند، اینترنت هم می دهد. در غیر این صورت، شهروند ایرانی حقی برای داشتن اینترنت در قرن بیست و یکم ندارد. از طرفی، وقتی اینترنت را با گذر از هفت خوان به دست آورده اید، برای اینکه صلاحیت شما رد نشود و دوباره به این مزیت دست پیدا کنید، باید قطره قطره از آن استفاده کنید و در جستجوهای خود آزادانه عمل نکنید. چون شماره تان زیر ذره بین قرار گرفته است و حق ندارید از آن آزادانه استفاده ای کنید و احتمالا صلاحیت خود را زیر سوال ببرید. کنترلی از جنس کنترل ریز و سراسربین فوکو که گرچه به آدمیان القا می کند که توانسته اند ابزار ارتباط با دنیای بیرون را به دست آورند، اما فکر، ذهن و رفتار خود را به سان یک ربات در اختیار یک هدایت کننده قرار داده اند. بدیهی است که ادامه ی این روند ما را در سراشیبی فریز شدن افکار و احساساتمان قرار خواهد داد. به این صورت که گرچه ما مانند کشور کره ی شمالی ارتباطمان در ظاهر از کشورهای دیگر قطع نشده است، اما با اختیار خود، همه ی ارکان زندگی روزمره مان را در انقیاد حاکمیتی در آورده ایم که حق بدیهی اینترنت و ارتباط در جهان این قرن را از ما سلب کرده است. اگر به لایه های زیرین این پدیده ی در حال رشد نگاهی بیندازیم، احتمالا اعتراضات آینده به دلیل گرفتن حقی رخ خواهد داد که امروز با اختیار و اراده ی خودمان در حال واگذاری آن هستیم. اگر امروز هزینه های دسترسی به اینترنت را با هزینه ی مالی بپردازیم، در درازمدت ناچار خواهیم بود هر گوشه از زندگی خود را با خودسانسوری کمرنگ و حذف کنیم. این روند یعنی ما با اراده ی خودمان به بردگی کشیده می شویم و محصور در منافع کوتاه مدت خواهیم شد که البته محدودیت های بلندمدتی را برایمان به ارمغان خواهد آورد.

سومین پیامد هم سلطه ی تام و تمام بر زندگی ماست که آورده ی اقتصادی زیادی با اینترنت طبقاتی برای گروه های خاص خواهد داشت و زندگی عموم مردم را به گروگان گرفته خواهد شد. حق طبیعی ما تبدیل به کالای خرید و فروش شده و حالا برای این حق طبیعی به واسطه گری هایی دامن می زنیم که پیامدهای آن برای ما صرفا زیان های مکرر خواهد بود. اما برای حاکمیتی که در صدد تنظیم بودجه های خود است تا بتواند سلطه ی مادی اش را هم حفظ کند، بسیار کارآمد خواهد بود. چرا که هم صداهای مخالف را حذف کرده، هم اجازه ی بلند شدن صدا به گروه های موافق را داده و هم آورده ی مالی بسیاری کسب کرده است. این یک هشدار است تا اجازه ندهیم همین ارتباط نیم بند هم از ما گرفته شود. برای یک بار هم که شده از احتکار و انحصار امتیازات عام شهروندی در خدمت طبقه ی خاص استقبال نکنیم و پیش از حادثه در فکر راهکار برون رفت از موقعیت بحرانی مشاغل، کاهش درآمدها، محدود شدن آزادی های مدنی و حذف صداهای خاموش باشیم.

الناز شیری (مدیر گروه علمی تخصصی جامعه شناسی نظری)

12 اردیبهشت 1405