چرا سیاست های صرفه جویی انرژی روی کاغذ موفق اند اما در عمل شکست می خورند؟
شکاف پذیرش؛ حلقه گمشده سیاست های مدیریت مصرف انرژی
بسیاری از سیاست های مدیریت مصرف انرژی بر این فرض استوار هستند که اگر یک راهکار از نظر فنی موثر باشد، مردم نیز آن را اجرا خواهند کرد. با این حال، پژوهش جدیدی با عنوان Mind the Acceptability Gap: Integrating Lifestyle Diversity into Energy Sufficiency Analysis نشان می دهد که میان ظرفیت فنی صرفه جویی انرژی و میزان پذیرش آن توسط مردم فاصله قابل توجهی وجود دارد؛ فاصله ای که پژوهشگران آن را «شکاف پذیرش» می نامند.
این مطالعه با بررسی بخش ساختمان های مسکونی در سوئیس نشان می دهد که بسیاری از سناریوهای صرفه جویی انرژی در شرایط ایده آل نتایج چشمگیری دارند، اما در عمل به دلیل عدم استقبال خانوارها، اثرگذاری آن ها به شدت کاهش می یابد. برای نمونه، یکی از سناریوهای مبتنی بر فناوری های هوشمند شامل کنترل تطبیقی دما، تهویه شبانه و سایه اندازهای خودکار، از نظر فنی توانایی کاهش ۳۲.۵ درصدی مصرف انرژی را داشت. اما زمانی که میزان تمایل واقعی مردم به استفاده از این فناوری ها در محاسبات وارد شد، صرفه جویی قابل دستیابی به تنها ۶.۶ درصد کاهش یافت. این بدان معناست که بیش از ۸۰ درصد ظرفیت پیش بینی شده به دلیل عدم پذیرش کاربران از بین رفته است.
در مقابل، سناریوی دیگری که بر کنترل هوشمند دما با حفظ سطح قابل قبول آسایش ساکنان تمرکز داشت، اگرچه از نظر فنی ظرفیت ۳۱.۸ درصدی داشت، اما به دلیل پذیرش بیشتر خانوارها توانست به صرفه جویی واقعی ۱۳.۵ درصدی دست یابد و عملکرد بهتری نسبت به سایر گزینه ها نشان دهد.
یافته های این پژوهش تاکید می کند که موفقیت سیاست های انرژی تنها به فناوری و محاسبات مهندسی وابسته نیست. سبک زندگی، ترجیحات فردی، عادات روزمره و میزان راحتی مورد انتظار خانوارها نقش تعیین کننده ای در موفقیت یا شکست این سیاست ها دارند. بنابراین، سیاست گذاران باید در کنار ارزیابی های فنی، میزان پذیرش اجتماعی را نیز در طراحی برنامه های مدیریت مصرف انرژی مدنظر قرار دهند. در واقع، سیاستی که مردم حاضر به اجرای آن باشند، حتی با صرفه جویی کمتر، می تواند اثربخشی بیشتری نسبت به سیاست های ایده آل اما غیرقابل پذیرش داشته باشد.