چرا برخی افراد دروغ را بر حقیقت ترجیح می دهند؟ (واقعیتی روانشناختی و بررسی علمی و تطبیقی)
نویسنده: علیرضا قربانی – پژوهشگر اجتماعی و فرهنگی
تاریخ: خرداد ۱۴۰۵
پیشگفتار
یکبار در جمعی دوستانه، بحث گرانی و تورم داغ شد. یکی از حاضران به آمار رسمی و مستند بانک مرکزی اشاره کرد و گفت نرخ تورم رسمی کشور در سال گذشته فلان عدد بوده است. نفر دیگر اما با قاطعیت تمام گفت: «من در کانال تلگرامی فلان خواندم که اوضاع خیلی بدتر از این حرف هاست و نرخ تورم بالای فلان عدد است. پس بانک مرکزی چرت می گوید!» جالب اینجاست که روایت دوم، با اینکه سند و مدرک محکمی نداشت، توجه همه را جلب کرد، بحث داغ تر شد و برای من جالب تر بود که روایت دوم حتی برنده میدان هم شد. حتی آن کسی که آمار بانک مرکزی را ارائه کرده بود، کمکم طرفدار نظریه کانال تلگرامی شد.
این صحنه، بارها و بارها در زندگی روزمره ما تکرار شده است. این پرسش در ذهن من شکل گرفت که چرا برخی افراد حاضرند دروغ را باور کنند، حتی وقتی حقیقت در دسترس آنهاست؟ آیا این افراد ذاتا دروغ دوست هستند؟ آیا آنها از حقیقت فرار می کنند؟ یا اینکه ریشه های عمیق تری در نحوه کار مغز، نیازهای روانی و ساختارهای اجتماعی ما دارد؟
این نوشتار، حاصل ماه ها مطالعه و تحقیق در منابع علمی معتبر داخلی و خارجی است. هدف من این نیست که کسی را متهم کنم یا به گروهی برچسب بزنم. هدف من این است که با زبانی ساده و روان، به شما نشان دهم که «ترجیح دروغ به حقیقت» یک پدیده جهانی و قابل درک است؛ پدیده ای که ریشه در زیست شناسی مغز، خطاهای ذهنی، نیازهای روانی و شرایط اجتماعی ما دارد. درک این پدیده، اولین گام برای مقابله با آن است.
فرض کنید در یک مهمانی خانوادگی نشسته اید. دو نفر از اعضای خانواده در مورد نرخ ارز بحث می کنند. نفر اول می گوید: «طبق آمار رسمی بانک مرکزی، نرخ ارز در شش ماه گذشته پانزده درصد افزایش داشته است.» نفر دوم اما با اطمینان می گوید: «من در یکی از کانال های تلگرامی خواندم که نرخ ارز بیش از پنجاه درصد گران شده و برخی مسئولان از این وضعیت سود می برند.» کدام بحث جذاب تر است؟ کدام روایت بیشتر توجه شما را جلب می کند؟ اگر پاسخ شما «روایت دوم» است، شما تنها نیستید.
بر اساس پژوهشی که در سال ۲۰۱۸ در مجله معروف Science منتشر شد، سینوس ووسوغی و همکارانش با تحلیل ۱۲۶ هزار توییت نشان دادند که اخبار جعلی بسیار سریع تر، دورتر و گسترده تر از اخبار واقعی در شبکه های اجتماعی منتشر می شوند (Vosoughi et al., 2018). این مطالعه معتبر علمی تایید می کند که دروغ فاجعه آمیز از حقیقت آرامش بخش پیشی می گیرد.
این سناریوی ساده، پرسشی اساسی را مطرح می کند. چرا ما جذب روایت دوم می شویم؟ چون روایت دوم ساده تر، خطی تر و هیجان انگیزتر است. یک علت واحد (مسئولان) و یک نتیجه اغراق آمیز (پنجاه درصد گرانی). در مقابل، روایت اول پیچیده، مستند اما کسل کننده به نظر می رسد. این تفاوت اساسی میان «حقیقت» و «دروغ» است. حقیقت اغلب تلخ، پیچیده و چندلایه است. دروغ اما معمولا ساده، خطی و آرامش بخش.
پژوهش های معاصر در علوم شناختی و اجتماعی نشان می دهند که «ترجیح دروغ به حقیقت» یک پدیده جهانی است که در تمام فرهنگ ها و جوامع با شدت های متفاوت مشاهده می شود. چیزی که تغییر می کند «میزان» و «علل» آن است، نه «وجود» آن. از بحران کرونا که شاهد انتشار گسترده شایعات درباره واکسن و درمان بودیم (نازاری و همکاران، ۲۰۲۲)، تا مناقشات سیاسی و نظامی که در آن تصاویر جعلی ساخته شده با هوش مصنوعی میلیون ها بار بازنشر می شود (EDMO & Factnameh, 2025)، همه و همه نشان دهنده ابعاد گسترده و فزاینده این پدیده.
همان سناریوی قبلی را در نظر بگیرید. روایت اول مستند به آمار بانک مرکزی است. شما می توانید این آمار را بررسی کنید، با آمار سال های قبل مقایسه کنید، و درستی آن را بسنجید. روایت دوم اما هیچ سند و مدرکی ندارد؛ فقط یک جمله کلی که از یک کانال تلگرامی نامشخص نقل شده است.
در علم ارتباطات و فلسفه معرفت شناسی، «حقیقت» به اطلاعاتی گفته می شود که با واقعیت عینی و قابل اثبات مطابقت دارد (ادمندز، ۲۰۲۴). به عبارت دیگر، حقیقت قابل راستی آزمایی و تکرار است. «دروغ» اما اطلاعاتی است که یا کاملا با واقعیت مطابقت ندارد، یا آنقدر تحریف شده که دیگر نمی توان به آن اعتماد کرد.
بر اساس مقاله علمی الکس ادمندز، استاد اقتصاد در دانشکده کسب وکار لندن، در کتاب «ممکن است حاوی دروغ باشد» که در سال ۲۰۲۴ منتشر شد، افراد تمایل دارند اطلاعاتی را که با دیدگاه های از پیش تعیین شده آنها همسو است، بپذیرند و اطلاعات ناهمسو را نادیده بگیرند (ادمندز، ۲۰۲۴). ادمندز یک «نردبان استنتاج غلط» (Ladder of Misinference) ارائه می دهد که در آن یک عبارت ممکن است حقیقت نداشته باشد، یک حقیقت ممکن است نماینده نباشد، داده ممکن است نتیجه گیری قطعی ارائه ندهد، و شواهد ممکن است جهانی نباشند.
نکته مهم آن است که گاهی تفاوت میان حقیقت و دروغ بسیار ظریف است. یک خبر ممکن است «بخشی» از واقعیت را بیان کند، اما آنقدر اغراق آمیز یا تحریف شده باشد که نتوان آن را «حقیقت» نامید. برای مثال، خبر «قیمت دلار ده درصد افزایش یافته» که مستند است، با خبر «قیمت دلار جهش تاریخی داشته و اقتصاد در حال فروپاشی است» که اغراق آمیز و غیرمستند است، تفاوت اساسی دارد. اما پرسش اینجاست: چرا بسیاری از افراد، خبر دوم را باور می کنند و آن را بازنشر می دهند؟
در ایران، احمدی و نورمشرقی (۲۰۲۴) در پژوهشی با عنوان «ریخت شناسی انتشار اخبار جعلی در اکوسیستم رسانه ای ایران» نشان دادند که پنجاه درصد کاربران ایرانی دروغ پراکن در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) هویت جعلی دارند و تکنیک های «ترس» و «دروغ و شایعه» اصلی ترین ابزار تحریف واقعیت در ایران هستند (احمدی و نورمشرقی، ۲۰۲۴).
بیایید با خودمان روراست باشیم: مغز انسان یک ابرکامپیوتر بی نقص نیست. مغز ما برای بقا طراحی شده، نه برای حقیقت یابی. در هزاران سال پیش، اجداد ما برای زنده ماندن نیاز داشتند سریع تصمیم بگیرند. این «سرعت» گاهی به قیمت «دقت» تمام می شد. همان سازوکارهای ذهنی که به ما کمک می کرد در برابر خطر واکنش نشان دهیم، امروز ما را در برابر اطلاعات نادرست آسیب پذیر می کنند.
حتما برای شما هم پیش آمده که یک جمله را آنقدر تکرار کرده اید که دیگر حتی به درستی یا نادرستی آن فکر نمی کنید. برای مثال، اگر هر روز در رسانه ها یا شبکه های اجتماعی بشنوید که «اوضاع اقتصادی بد است و هیچ امیدی به بهبود نیست»، پس از مدتی این جمله برایتان تبدیل به یک «حقیقت» می شود، بدون اینکه حتی یک بار آن را بررسی کرده باشید.
در علم روانشناسی شناختی، به این پدیده «اثر حقیقت توهمی» (Illusory Truth Effect) می گویند. بر اساس مطالعه مروری مهمی که در سال ۲۰۲۵ در مجله Current Opinion in Psychology منتشر شد، آماسینو و لیب (Amasino & Leib, 2025) نشان دادند که تکرار یک گزاره (حتی اگر در ابتدای امر نادرست باشد) باعث می شود ذهن آن را آشناتر و در نتیجه معتبرتر ارزیابی کند. این پدیده حتی زمانی رخ می دهد که ما می دانیم آن جمله در ابتدا دروغ بوده است. تکرار، به مرور زمان، مرز میان راست و دروغ را محو می کند.
به همین دلیل است که تبلیغات تکراری کار می کنند. به همین دلیل است که شعارهای سیاسی تکراری، بدون توجه به محتوای آنها، در ذهن مردم نقش می بندد. در ایران، بطحایی و قاسمی (۱۴۰۳) در مطالعه ای با عنوان «تحلیل تکنیک های جنگ شناختی اینترنشنال و اکسیوس علیه جمهوری اسلامی ایران» نشان دادند که رسانه های معاند با استفاده از تکنیک «تکرار» به دنبال ایجاد اثر حقیقت توهمی در مخاطب هستند (بطحایی و قاسمی، ۱۴۰۳). آنها هر روز، بارها و بارها جملاتی مانند «ایران در حال فروپاشی است»، «نظام توانایی مدیریت بحران را ندارد» و «تحریم ها کشور را فلک کرده» را تکرار می کنند.
حالا از خودتان بپرسید: این جملات را بر اساس تجربه مستقیم باور دارید، یا بر اساس تکرار؟ آیا شما واقعا شاهد فروپاشی ایران بوده اید، یا فقط آنقدر این جمله را شنیده اید که برایتان به یک «حقیقت» تبدیل شده است؟
۳-۲. سوگیری تایید؛ مغز ما دنبال تایید باورهای خودش استتصور کنید شما به شدت به یک تیم فوتبال علاقه دارید. هر هفته بازی های آن تیم را تماشا می کنید و از موفقیت هایش خوشحال می شوید. حالا فرض کنید خبری منتشر می شود که می گوید آن تیم تقلب کرده است. اولین واکنش شما چیست؟ احتمالا خبر را زیر سوال می برید، منبع آن را نقد می کنید و به دنبال مدارکی می گردید که بی گناهی تیم محبوبتان را ثابت کند.
دومین مکانیسم مهم، «سوگیری تایید» (Confirmation Bias) نام دارد. بر اساس پژوهش های متعدد در روانشناسی شناختی، مغز ما به طور طبیعی به سمت اطلاعاتی جذب می شود که باورهای قبلی ما را تایید می کند. ما دوست داریم حق با ما باشد. ما دوست داریم فکر کنیم درست می گوییم.
جو پیر (Pierre, 2025)، روان پزشک دانشگاه کالیفرنیا، در کتاب خود با عنوان «نادرست: چگونه بی اعتمادی، اطلاعات نادرست و استدلال انگیزشی باعث می شوند چیزهایی را باور کنیم که درست نیستند» که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد، این پدیده را «استدلال انگیزشی» (Motivated Reasoning) می نامد و توضیح می دهد که چرا افراد به راحتی اطلاعاتی را می پذیرند که با خواسته ها و نیازهای عاطفی آنها هماهنگ است، حتی اگر شواهد عینی خلاف آن را نشان دهد (Pierre, 2025).
اگر شما نسبت به وضعیت اقتصادی کشور ناراضی هستید، ذهنتان به طور ناخودآگاه به دنبال اخباری می گردد که این نارضایتی را تایید کند. خبر «اقتصاد در حال بهبود است» (حتی اگر مستند باشد) برای شما جذاب نیست و آن را رد می کنید. خبر «اقتصاد در حال فروپاشی است» (حتی اگر غیرمستند باشد) برای شما جذاب است و آن را با جان و دل می پذیرید.
این اشتباه نیست؛ این طبیعت مغز انسان است. اما مشکل وقتی شروع می شود که ما از وجود این سوگیری در خودمان آگاه نباشیم.
در ایران، کریمیان و زارع (۱۴۰۲) در مطالعه ای با عنوان «تاثیر شبکه های اجتماعی مجازی بر باورپذیری اخبار نادرست در میان نسل های مختلف» نشان دادند که این پدیده در شبکه های اجتماعی بسیار قوی عمل می کند و کاربرانی که در معرض محتوای تاییدکننده باورهای خود قرار می گیرند، به تدریج مواضع رادیکال تری اتخاذ می کنند (کریمیان و زارع، ۱۴۰۲).
فرض کنید در یک روز، دو خبر می شنوید: خبر اول می گوید «تورم ماه گذشته دو درصد کاهش یافته است». خبر دوم می گوید «قیمت بنزین قرار است ده درصد گران شود». کدام خبر بیشتر توجه شما را جلب می کند؟ کدام خبر را بیشتر با دیگران در میان می گذارید؟ به احتمال زیاد، خبر دوم، یعنی خبر بد.
سومین مکانیسم، «سوگیری منفی» (Negativity Bias) است. مطالعه ووسوغی و همکاران (Vosoughi et al., 2018) که در مجله Science منتشر شد، نشان داد که اخبار جعلی که باعث ترس، انزجار و شگفتی می شوند، بسیار سریع تر و گسترده تر از اخبار واقعی منتشر می شوند. دروغ فاجعه آمیز از حقیقت آرامش بخش پیشی می گیرد.
به همین دلیل است که خبر «قیمت دلار گران شد» بیشتر از خبر «تورم کاهش یافت» دیده می شود. به همین دلیل است که رسانه ها می دانند اگر بخواهند مخاطب جذب کنند، باید بر روی بحران ها و فاجعه ها تمرکز کنند.
در ایران، افقهی (۱۴۰۲) در پژوهشی با رویکرد تحلیل گفتمان، نشان داد که رسانه های معاند فارسی زبان از راهبرد «برجسته سازی ابعاد منفی» برای جذب مخاطب و ایجاد ناامیدی استفاده می کنند (افقهی، ۱۴۰۲).
فرض کنید سال هاست به یک رژیم غذایی خاص اعتقاد دارید و آن را به دوستانتان هم توصیه کرده اید. حالا یک تحقیق علمی معتبر منتشر می شود که نشان می دهد آن رژیم نه تنها مفید نیست، بلکه می تواند مضر هم باشد. چه احساسی پیدا می کنید؟ احتمالا دچار نوعی تنش روانی می شوید. از یک سو، به آن رژیم اعتقاد دارید. از سوی دیگر، شواهد علمی خلاف آن را نشان می دهد.
آخرین مکانیسم در این لایه، «ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance) نام دارد. این مفهوم که توسط لئون فستینگر در دهه ۱۹۵۰ معرفی شد، به وضعیتی اشاره دارد که فرد با دو باور متضاد مواجه می شود. برای کاهش این تنش روانی، فرد ممکن است واقعیت را انکار کند یا آن را تحریف نماید.
جو پیر (Pierre, 2025) توضیح می دهد که ما گاهی حقیقت را نمی پذیریم چون پذیرش آن برایمان هزینه روانی دارد (Pierre, 2025). برای مثال، فرض کنید شما سال ها طرفدار یک جریان سیاسی خاص بوده اید. اگر تحقیقی منتشر شود که نشان دهد آن جریان مرتکب اشتباهات بزرگی شده، پذیرش این واقعیت برای شما سخت است، چون یعنی سال ها از یک جریان اشتباه حمایت کرده اید. در چنین شرایطی، احتمال اینکه شما آن تحقیق را زیر سوال ببرید (حتی بدون بررسی دقیق) بسیار بالاست. این همان ناهماهنگی شناختی است.
انسان، بر خلاف تصور رایج، یک موجود کاملا مستقل و منطقی نیست. ما شدیدا تحت تاثیر دیگران قرار می گیریم. نیاز به تعلق، ترس از طرد شدن و فشار گروهی، گاهی ما را به سمت پذیرش باورهایی سوق می دهد که در خلوت به آنها نخندیم.
فرض کنید تمام دوستان شما به یک خبر عجیب اعتقاد دارند. شما می دانید آن خبر شواهد کافی ندارد. اما اگر نظر مخالف بدهید، ممکن است از جمع طرد شوید. در چنین شرایطی، بسیاری از افراد ترجیح می دهند سکوت کنند یا حتی خود را هم عقیده نشان دهند. با گذشت زمان، این «تظاهر» می تواند به «باور واقعی» تبدیل شود.
بر اساس نظریه «هویت اجتماعی» هنری تاجفل (Tajfel, 1979)، انسان ها نیاز دارند به گروه های اجتماعی خاصی تعلق داشته باشند. این نیاز آنقدر قوی است که گاهی ما را وادار می کند باورهایی را بپذیریم که شاید در عمق وجودمان به آنها اعتقاد نداریم. جو پیر (Pierre, 2025) تاکید می کند که ترس از طرد شدن از گروه، یکی از قوی ترین انگیزه های رفتاری انسان است (Pierre, 2025).
این پدیده در شبکه های اجتماعی بسیار قوی تر است. در گروه های تلگرامی و کانال های اینستاگرامی، افرادی که روایت غالب را زیر سوال می برند، به سرعت طرد می شوند. به همین دلیل، این فضاها به سرعت به «حباب های فکری» تبدیل می شوند که در آنها تنها یک روایت شنیده می شود.
افقهی (۱۴۰۲) در پژوهش خود نشان داد که رسانه های معاند از راهبرد «دو قطبی سازی جامعه» برای تقویت این حس تعلق گروهی و طرد مخالفان استفاده می کنند (افقهی، ۱۴۰۲).
تصور کنید در یک گروه تلگرامی هستید که فقط اخبار منفی از وضعیت اقتصادی منتشر می کند. در ابتدا، شما فقط می خوانید. اما به تدریج، با دیدن نظرات دیگران که همه نگران و عصبانی هستند، شما هم نگران تر و عصبانی تر می شوید. کمکم، مواضع شما رادیکال تر از قبل می شود.
در روانشناسی اجتماعی، به این پدیده «قطبی شدن گروهی» (Group Polarization) می گویند. پژوهش ها نشان داده است که وقتی افراد همفکر در یک گروه گرد هم می آیند، تمایل دارند مواضع خود را افراطی تر از قبل کنند. این پدیده در شبکه های اجتماعی به شدت دیده می شود و یکی از دلایل اصلی افزایش پذیرش اطلاعات نادرست در فضای مجازی است.
کریمیان و زارع (۱۴۰۲) در مطالعه خود نشان دادند که نسل Z (متولدین ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲) بیشترین میزان باورپذیری اخبار نادرست را دارد و این میزان با افزایش سن کاهش می یابد (کریمیان و زارع، ۱۴۰۲). این یافته نشان دهنده نقش پررنگ شبکه های اجتماعی در قطبی شدن نگرش نسل جوان است.
تا اینجا درباره خطاهای ذهنی و فشارهای اجتماعی صحبت کردیم. اما علم اعصاب به ما نشان می دهد که «ترجیح دروغ به حقیقت» ریشه حتی عمیق تری دارد: در شیمی مغز ما.
فرض کنید در یک بحث سیاسی، خبری می شنوید که تمام باورهای شما را تایید می کند. مثلا اگر شما مخالف یک سیاست خاص هستید، خبری می شنوید که می گوید «آن سیاست شکست خورده و ضررهای زیادی داشته است». چه حسی پیدا می کنید؟ احتمالا احساس خوبی پیدا می کنید. انگار که حق با شما بوده است. این حس خوب، تصادفی نیست. این یک واکنش شیمیایی در مغز شماست.
بر اساس یافته های علوم اعصاب، دوپامین یک انتقال دهنده عصبی است که با احساس لذت، پاداش و انگیزه مرتبط است. وقتی کاری انجام می دهیم که برایمان لذت بخش است، مغزمان دوپامین ترشح می کند. جو پیر (Pierre, 2025) در کتاب خود توضیح می دهد که شنیدن اطلاعات تاییدکننده باورهای ما، در مغز دوپامین ترشح می کند (Pierre, 2025). به عبارت دیگر، دروغی که با باورهای ما هماهنگ است، از نظر شیمیایی برای مغز ما «لذت بخش» است.
این یافته، یکی از مهم ترین دلایل «اعتیاد به اخبار بد» را توضیح می دهد. چرا انسان ها گاهی ساعت ها در شبکه های اجتماعی می چرخند و اخبار فاجعه می خوانند، حتی وقتی این کار حالشان را بد می کند؟ چون هر بار که خبری می خوانند که باورهایشان را تایید می کند، یک دوز دوپامین دریافت می کنند.
واقعیت تلخ این است که حقیقت همیشه دوپامین ترشح نمی کند. گاهی حقیقت آنقدر ناراحت کننده است که مغز ترجیح می دهد به جای مواجهه با آن، به آغوش دروغ های آرامش بخش پناه ببرد.
تا اینجا بیشتر درباره عوامل درونی صحبت کردیم. اما عوامل بیرونی هم وجود دارند. شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می تواند «ترجیح دروغ به حقیقت» را تشدید کند.
فرض کنید شما سال هاست که به آمارهای رسمی بانک مرکزی اعتماد ندارید. شاید در گذشته تجربه تلخی داشته اید، شاید رسانه ها و دوستانتان به شما گفته اند که به آمارهای رسمی اعتماد نکنید. حالا اگر خبری در یک کانال تلگرامی ناشناس منتشر شود که آماری خلاف آمار بانک مرکزی ارائه می دهد، شما کدام را باور می کنید؟ به احتمال زیاد، خبر کانال تلگرامی را باور می کنید، چون از قبل به آمار رسمی بی اعتماد بوده اید.
بر اساس مطالعه نازاری و همکاران (Nazari et al., 2022) که روی ۶۲۶ شهروند ایرانی انجام شد، بی اعتمادی به نهادهای رسمی یکی از عوامل اصلی روی آوردن افراد به منابع غیررسمی اطلاعات است (Nazari et al., 2022). این بی اعتمادی، زمینه را برای پذیرش اطلاعات نادرست فراهم می کند. پژوهش مذکور همچنین نشان داد که گروه های اقتصادی ضعیف تر، که بیشترین آسیب را از بی اعتمادی می بینند، آسیب پذیری بیشتری نیز در برابر اطلاعات نادرست دارند. فقر و نابرابری نه تنها جیب، بلکه ذهن را نیز آسیب پذیر می کند.
علاوه بر این، در عصر کنونی، جنگ ها دیگر تنها در میدان های نظامی رخ نمی دهند. بطحایی و قاسمی (۱۴۰۳) در مطالعه خود نشان دادند که رسانه های معاند با استفاده از تکنیک های پیشرفته ای مانند «تکرار»، «دو قطبی سازی جامعه» و «برجسته سازی ابعاد منفی» به دنبال تغییر باورهای مخاطبان هستند (بطحایی و قاسمی، ۱۴۰۳). هدف این رسانه ها خبررسانی نیست؛ هدف آنها «تولید ناامیدی» و «فرسایش اعتماد به واقعیت» است.
فرض کنید با دوست خود درباره یک رویداد تاریخی بحث می کنید. شما به اسناد و مدارک تاریخی اشاره می کنید. دوستتان می گوید: «این اسناد را چه کسی نوشته؟ آنها هم نظر خودشان را نوشته اند. حقیقت چیز دیگری است.» شما می پرسید: «پس حقیقت چیست؟» او پاسخ می دهد: «حقیقت همان است که من حس می کنم.»
واژه «پست-حقیقت» (Post-Truth) توسط فرهنگ نامه آکسفورد به عنوان واژه سال ۲۰۱۶ انتخاب شد. در این عصر، احساسات و باورهای شخصی بر حقایق عینی اولویت پیدا می کنند. الکس ادمندز (ادمندز، ۲۰۲۴) در کتاب خود توضیح می دهد که این نگرش، مرز میان راست و دروغ را محو می کند. اگر هر کس حقیقت خود را داشته باشد، دیگر نمی توان کسی را به خاطر پذیرش یک دروغ آشکار سرزنش کرد.
این نگرش، زمینه را برای پذیرش هر نوع روایتی فراهم می آورد. در چنین فضایی، «احساس من» مهم تر از «واقعیت عینی» می شود. این دقیقا همان چیزی است که دشمنان یک جامعه می خواهند: جامعه ای که نه حقیقت را باور دارد و نه می تواند برای آینده اش برنامه ریزی کند.
در ایران، صادقی (۱۴۰۱) در کتاب «عصر پست-حقیقت: چالش های معرفت شناختی» به بررسی این پدیده و تاثیر آن بر گفتمان عمومی در جامعه ایران پرداخته است (صادقی، ۱۴۰۱).
همه ما در معرض «ترجیح دروغ به حقیقت» هستیم. اما برخی گروه ها آسیب پذیرتر از دیگران هستند. بر اساس مطالعه پرییرا و همکاران (Pereira et al., 2024) که روی ۸۰۰ نفر از جمعیت عمومی انجام شد، دو گروه سنی بیشترین آسیب پذیری را دارند: جوانان و سالمندان (Pereira et al., 2024).
گروه سنی جوان (۱۸ تا ۲۵ سال): این گروه حدود پنجاه و پنج درصد باورپذیری اخبار جعلی دارند. چرا؟ چون آنها در عصر شبکه های اجتماعی بزرگ شده اند. عادت به مصرف سریع محتوا در اینستاگرام، تیک تاک و تلگرام، فرصت راستی آزمایی را از آنها گرفته است.
گروه سنی میانسال (۲۶ تا ۵۵ سال): هر چه سن بالاتر می رود، باورپذیری اخبار جعلی کاهش می یابد. گروه سنی ۴۶ تا ۵۵ سال کمترین میزان باورپذیری (حدود بیست درصد) را دارند.
گروه سنی سالمند (۵۶ سال به بالا): این گروه حدود پنجاه درصد باورپذیری دارند. بر اساس مطالعه براشیر و شاختر (Brashier & Schacter, 2020) با عنوان «پیری در عصر اخبار جعلی» که در مجله Current Directions in Psychological Science منتشر شد، سالمندان به دلیل کاهش حافظه منبع (یادشان نمی آید یک خبر را از کجا شنیده اند) و افزایش اعتماد به اطلاعات آشنا (هر چه یک خبر تکراری تر باشد، برایشان معتبرتر می شود)، آسیب پذیری بالایی دارند (Brashier & Schacter, 2020).
نقش تحصیلات: مطالعه پرییرا (Pereira et al., 2024) نشان داد که افراد با تحصیلات کارشناسی ارشد و بالاتر حدود پانزده درصد باورپذیری دارند، در حالی که افراد با تحصیلات زیر دیپلم حدود شصت درصد باورپذیری دارند.
با این حال، جو پیر (Pierre, 2025) تاکید می کند که تحصیلات به تنهایی کافی نیست. حتی افراد بسیار تحصیل کرده نیز در صورت وجود «انگیزه های قوی عاطفی یا هویتی»، ممکن است اطلاعات نادرست را بپذیرند (Pierre, 2025). این پدیده «استدلال انگیزشی» نام دارد و نشان می دهد که عواطف و تعصبات می توانند بر منطق و عقلانیت غلبه کنند.
در ایران، رحیمی و نادری (۱۴۰۱) در مطالعه ای با عنوان «بررسی نقش سواد رسانه ای در تشخیص اخبار جعلی» نشان دادند که بین سطح سواد رسانه ای و توانایی تشخیص اخبار جعلی رابطه مثبت معناداری وجود دارد، اما این رابطه خطی نیست و عوامل دیگری مانند وابستگی های عاطفی و هویتی نیز نقش مهمی ایفا می کنند (رحیمی و نادری، ۱۴۰۱).
در این بخش، دو مثال واقعی را بررسی می کنیم تا نشان دهیم «ترجیح دروغ به حقیقت» فقط یک بحث نظری نیست، بلکه پدیده ای است که هر روز در جهان رخ می دهد.
در ژوئن سال ۲۰۲۵، مناقشات نظامی میان ایران و اسرائیل شدت گرفت. سازمان رصدخانه دیجیتال اروپا (EDMO) در گزارشی با همکاری پلتفرم Factnameh، این مناقشه را به عنوان «اولین جنگ بزرگ با محوریت اطلاعات نادرست تولیدشده با هوش مصنوعی» توصیف کرده است (EDMO & Factnameh, 2025). در عرض ۲۴ ساعت پس از حملات، امواج گسترده ای از ویدیوها و تصاویر جعلی در شبکه های اجتماعی منتشر شد. یک ویدیوی مهیج که ویرانه های یک شهر را نشان می داد توسط یک رسانه منتشر شد. بعدا مشخص شد این ویدیو از یک اکانت تیک تاک عربی برداشته شده است که به طور منظم محتوای «تخریب فانتزی» (با استفاده از جلوه های ویژه) تولید می کند. همچنین تصاویری از آوار یک جنگنده منتشر شد که به دروغ ادعا می شد یک جنگنده اسرائیلی است. کاربران به سرعت متوجه شدند پس زمینه تصویر کاملا سالم است و موتور هواپیما در جای نامناسبی قرار دارد. ابزارهای تشخیص هوش مصنوعی با نود و هشت درصد اطمینان تایید کردند تصویر ماشین ساخت است.
اما مهم ترین پیامد این ماجرا، چیزی بود که تحلیلگران آن را «فرسایش اعتماد به واقعیت» (Erosion of Trust in Reality) نامیدند (EDMO & Factnameh, 2025). حتی ویدیوهای واقعی و تاییدشده از حملات نیز توسط کاربران به عنوان «جعلی» و «پروپاگاندا» رد می شدند. یک تحلیلگر گفت: «آنچه اکنون می بینیم نوعی بدبینی افراطی است که در آن حتی حقیقت نیز به ساختگی بودن متهم می شود.»
این یعنی «ترجیح دروغ به حقیقت» به جایی رسیده است که افراد آنقدر به روایت دروغین عادت کرده اند که حتی حقیقت را هم باور نمی کنند.
پژوهش نازاری و همکاران (Nazari et al., 2022) که در مجله بین المللی علوم اطلاعات و مدیریت (IJISM) منتشر شد، به بررسی تاثیر پذیرش اطلاعات نادرست بر رفتارهای پیشگیرانه در برابر کووید-۱۹ در ایران پرداخته است. این مطالعه پیمایشی روی ۶۲۶ ایرانی در بازه زمانی ۴ مارس تا ۱۴ می ۲۰۲۲ انجام شد (Nazari et al., 2022).
یافته های این پژوهش بسیار نگران کننده بود. افرادی که اطلاعات نادرست (مثلا اینکه واکسن خطرناک است یا کرونا یک توطئه است) را باور کرده بودند، رفتارهای پیشگیرانه ضعیف تری از خود نشان می دادند. آنها کمتر ماسک می زدند، کمتر فاصله اجتماعی رعایت می کردند و کمتر واکسن می زدند.
همچنین، افرادی که دوز کمتری از واکسن دریافت کرده بودند یا اصلا واکسن نزده بودند، پذیرش اطلاعات نادرست بیشتری داشتند. گروه های اقتصادی ضعیف تر، که دسترسی کمتری به منابع اطلاعاتی معتبر داشتند، آسیب پذیری بیشتری نشان دادند.
این پژوهش نشان می دهد که پذیرش دروغ (در اینجا اطلاعات نادرست درباره کرونا) پیامدهای عینی و ملموس دارد (Nazari et al., 2022). این دروغ ها باعث شد افراد تصمیمات غلط بگیرند، سلامت خود و دیگران را به خطر بیندازند، و فشار بیشتری بر سیستم درمانی وارد کنند. «ترجیح دروغ به حقیقت» فقط یک مسئله ذهنی یا فرهنگی نیست. این پدیده عواقب واقعی و گاهی مرگبار دارد.
بر اساس پژوهش ادمندز (ادمندز، ۲۰۲۴)، مهم ترین دلیلی که با وجود شواهد، همچنان دروغ را ترجیح می دهیم، همان «سوگیری تایید» است. اگر شما نسبت به وضعیت اقتصادی کشور ناراضی هستید، ذهنتان به طور ناخودآگاه به دنبال اخباری می گردد که این نارضایتی را تایید کند. خبر خوشایند را رد می کنید و خبر ناخوشایند (حتی اگر بی اساس باشد) را می پذیرید. این پدیده آنقدر قوی است که گاهی افراد حاضرند شواهد عینی را انکار کنند تا به روایت مورد علاقه خود چسبیده باشند.
جو پیر (Pierre, 2025) توضیح می دهد که وقتی ما یک روایت خاص را برای مدت طولانی می پذیریم، آن روایت بخشی از «هویت» ما می شود. رد کردن آن روایت، یعنی زیر سوال بردن هویت خودمان. فرض کنید سال هاست در گروهی از دوستان هستید که همگی به یک نظریه توطئه خاص اعتقاد دارند. اگر شما یک روز متوجه شوید آن نظریه توطئه دروغ بوده، چه اتفاقی می افتد؟ باید به دوستانتان بگویید که همه اشتباه می کرده اند؟ باید بپذیرید که سال ها فریب خورده اید؟ این اتفاق برای بسیاری از افراد بسیار دشوار و شرم آور است. به همین دلیل، بسیاری از افراد ترجیح می دهند به جای پذیرش حقیقت (و مواجهه با هزینه روانی و اجتماعی آن)، در همان دروغ راحت قبلی باقی بمانند.
همان طور که در بخش علوم اعصاب گفتیم، مواجهه با اخبار فاجعه آمیز (حتی جعلی) در مغز آدرنالین و دوپامین ترشح می کند. این مواد شیمیایی اعتیادآور هستند. به تدریج، مغز ما به این سطح از تحریک عادت می کند و برای احساس «طبیعی بودن» به دوزهای بیشتری از اخبار بد نیاز دارد. به این پدیده «اعتیاد به اخبار بد» یا Doomscrolling می گویند. شما آنقدر در شبکه های اجتماعی می چرخید و اخبار بد می خوانید تا حال شما بد شود، اما نمی توانید دست بکشید. چون مغز شما به این دوز آدرنالین عادت کرده است. در چنین شرایطی، حقیقت (که معمولا آرامش بخش تر است) برای مغز شما «کسالت آور» به نظر می رسد.
یک باور غلط رایج این است که اگر مردم «آگاه» شوند، دیگر فریب دروغ را نمی خورند. اما پنی کوک و رند (Pennycook & Rand, 2019) در مطالعه خود با عنوان «تنبل، نه سوگیر: آسیب پذیری به اخبار جعلی حزبی بهتر با فقدان استدلال توضیح داده می شود تا استدلال انگیزشی» که در مجله Cognition منتشر شد، نشان دادند که آگاهی به تنهایی کافی نیست و حتی افراد آگاه و تحصیل کرده نیز در صورت وجود انگیزه های عاطفی قوی، فریب اطلاعات نادرست را می خورند (Pennycook & Rand, 2019).
این تله «دانش» نام دارد. ما فکر می کنیم چون باهوش هستیم و اطلاعات زیادی داریم، در امانیم. اما اینگونه نیست. عواطف و تعصبات می توانند بر منطق و دانش ما غلبه کنند.
«ترجیح دروغ به حقیقت» فقط یک مسئله فلسفی یا روانشناختی نیست. این پدیده عواقب واقعی و گاهی فاجعه باری دارد.
در سطح فردی: پذیرش اطلاعات نادرست می تواند منجر به تصمیمات غلط در حوزه سلامت (مثلا خودداری از واکسن زدن)، اقتصاد (مثلا سرمایه گذاری در طرح های کلاهبرداری) و روابط اجتماعی (مثلا قطع رابطه با اعضای خانواده به دلیل اختلافات سیاسی) شود. مطالعه کرونا در ایران (Nazari et al., 2022) نشان داد که پذیرش اطلاعات نادرست باعث شد افراد رفتارهای پیشگیرانه را رعایت نکنند. این تصمیمات غلط، جان انسان ها را به خطر انداخت. دروغ، در اینجا نه یک مسئله انتزاعی، که یک مسئله مرگ و زندگی بود.
در سطح اجتماعی: این پدیده می تواند به کاهش سرمایه اجتماعی (اعتماد میان مردم و نهادها)، افزایش قطبی شدگی (تقسیم جامعه به دو اردوگاه متخاصم)، بی اعتمادی به نهادهای رسمی (دولت، رسانه ها، نظام قضایی) و حتی خشونت سیاسی (افراطی شدن مواضع و اقدامات) منجر شود. همانطور که بطحایی و قاسمی (۱۴۰۳) نشان دادند، رسانه های معاند از همین پدیده برای تضعیف انسجام ملی ایران استفاده می کنند (بطحایی و قاسمی، ۱۴۰۳).
پیش از آنکه به راهکارها بپردازیم، یافته های اصلی این پژوهش را مرور می کنیم:
یکم. «ترجیح دروغ به حقیقت» یک پدیده جهانی است که در تمام فرهنگ ها و جوامع با شدت های متفاوت مشاهده می شود. این پدیده را نمی توان به یک ملت یا فرهنگ خاص نسبت داد.
دوم. این پدیده ریشه در پنج لایه دارد: روانشناسی شناختی (اثر حقیقت توهمی، سوگیری تایید، سوگیری منفی، ناهماهنگی شناختی)، روانشناسی اجتماعی (نیاز به تعلق، ترس از طردشدگی، قطبی شدن گروهی)، علوم اعصاب (نقش دوپامین و سیستم پاداش مغز)، جامعه شناسی (بی اعتمادی نهادی، جنگ شناختی)، و فلسفه معرفت شناسی (نسبی گرایی شناختی در عصر پست-حقیقت).
سوم. همه گروه های جمعیتی به یک اندازه آسیب پذیر نیستند. گروه های سنی جوان (۱۸ تا ۲۵ سال) و سالمند (۵۶ سال به بالا) و همچنین افراد با تحصیلات پایین، آسیب پذیرترین گروه ها هستند. با این حال، تحصیلات به تنهایی کافی نیست و حتی افراد تحصیل کرده نیز در صورت وجود انگیزه های عاطفی قوی ممکن است فریب دروغ را بخورند.
چهارم. «ترجیح دروغ به حقیقت» را نمی توان صرفا به عنوان یک نقص اخلاقی فردی تلقی کرد. در بسیاری از موارد، فرد قربانی سازوکارهای ذهنی و اجتماعی ای است که بر آنها کنترل ارادی ندارد. اثر حقیقت توهمی، سوگیری تایید و سیستم پاداش مغز، همگی مکانیسم هایی هستند که در سطح ناخودآگاه عمل می کنند.
پنجم. این پدیده پیامدهای جدی فردی و اجتماعی دارد، از تصمیمات غلط در حوزه سلامت و اقتصاد گرفته تا کاهش سرمایه اجتماعی، افزایش قطبی شدگی و خشونت سیاسی.
حالا که با ابعاد مختلف این پدیده آشنا شدیم، وقت آن است که ببینیم چه کارهایی می توانیم انجام دهیم تا کمتر فریب دروغ را بخوریم.
نخست، قبل از باور کردن، مکث کنید. تکنیک «توقف و تفکر» (Stop and Think) بسیار ساده اما موثر است. قبل از اینکه هر خبر جذابی را باور کنید یا بازنشر دهید، چند ثانیه مکث کنید و از خودتان بپرسید: «آیا این اطلاعات منبع معتبر دارد؟ آیا می توانم آن را از یک منبع دیگر هم پیدا کنم؟ آیا این خبر با احساسات من هماهنگ است؟» اگر پاسخ سوال آخر «بله» است، علامت خطر است. اخباری که بیش از حد با احساسات ما هماهنگ هستند، بیشتر در معرض دروغ بودن قرار دارند. بر اساس مطالعه پنی کوک و رند (Pennycook & Rand, 2019)، حتی یک لحظه مکث و تفکر می تواند میزان باورپذیری اخبار جعلی را به طور قابل توجهی کاهش دهد.
دوم، از چند منبع خبری استفاده کنید. هیچ رسانه ای کاملا بی طرف نیست. سعی کنید اخبار را از چند منبع با گرایش های مختلف دنبال کنید. مقایسه روایت ها به شما کمک می کند تصویر کامل تری از واقعیت به دست آورید.
سوم، به جای بازنشر سریع، تحقیق کنید. قبل از اینکه یک خبر را برای دیگران بفرستید، چند دقیقه وقت بگذارید و آن را جستجو کنید. ببینید منابع معتبر دیگر هم آن را تایید می کنند یا نه. اگر نتوانستید منبع معتبری پیدا کنید، بهتر است آن را بازنشر نکنید.
چهارم، از چرخه اخبار بد خارج شوید. اگر احساس می کنید اخبار بد حال شما را بد کرده، یک وقفه ایجاد کنید. چند روز از شبکه های اجتماعی فاصله بگیرید. به جای آن، با خانواده وقت بگذرانید، کتاب بخوانید، به طبیعت بروید. مغز شما به این استراحت نیاز دارد.
پنجم، سواد رسانه ای خود را افزایش دهید. کتاب بخوانید، دوره ببینید، از منابع معتبر آموزش ببینید. رحیمی و نادری (۱۴۰۱) در مطالعه خود نشان دادند که هر چه سطح سواد رسانه ای بالاتر باشد، توانایی تشخیص اخبار جعلی نیز افزایش می یابد (رحیمی و نادری، ۱۴۰۱).
اگر شما پدر یا مادر هستید، می توانید به فرزندان خود کمک کنید تا در برابر اطلاعات نادرست مقاوم تر شوند.
نخست، به کودکان خود پرسشگری را بیاموزید. به جای اینکه هر چیزی را به آنها تحمیل کنید، از آنها بپرسید: «چرا این حرف را زدی؟ از کجا می دانی؟» آنها را تشویق کنید که به دنبال دلیل و مدرک بگردند.
دوم، درباره اخبار با فرزندان خود گفتگو کنید. با هم یک خبر را بخوانید و درباره منبع آن بحث کنید. از آنها بپرسید: «به نظر تو این خبر درست است؟ چرا؟»
سوم، الگوی خوبی باشید. اگر خودتان اخباری را که مستند نیست بازنشر می دهید، نمی توانید از فرزندان خود انتظار رفتار متفاوت داشته باشید. خودتان راستگو و منتقد باشید تا آنها هم از شما یاد بگیرند.
چهارم، به والدین و پدربزرگ ها و مادربزرگ ها کمک کنید. بر اساس مطالعه براشیر و شاختر (Brashier & Schacter, 2020)، گروه سنی سالمند آسیب پذیرتر است (Brashier & Schacter, 2020). به آنها کمک کنید با فضای مجازی آشنا شوند. به آنها یاد دهید که منابع معتبر را از منابع جعلی تشخیص دهند.
نخست، سواد رسانه ای را در برنامه درسی بگنجانید. آموزش تشخیص منابع معتبر، راستی آزمایی اخبار، و شناسایی تکنیک های فریب در رسانه ها باید از دبستان آغاز شود.
دوم، تفکر انتقادی را تشویق کنید. به جای حفظ محوری، دانش آموزان را تشویق کنید سوال بپرسند، شک کنند، تحقیق کنند. نمره خوب یعنی کسی که خوب سوال می پرسد، نه کسی که خوب جواب می دهد.
سوم، محیط امنی برای بحث ایجاد کنید. دانش آموزان باید احساس کنند می توانند نظرات مخالف بدهند بدون اینکه مورد تمسخر یا طرد قرار بگیرند. در غیر این صورت، نظرات واقعی خود را پنهان می کنند و به حباب فکری خود پناه می برند.
نخست، شفافیت اطلاعاتی را افزایش دهید. پنهان کاری و تاخیر در اعلام اخبار، خلایی ایجاد می کند که اطلاعات نادرست با خیال راحت آن را پر می کند. هر چه سریع تر و شفاف تر اطلاعات را منتشر کنید، فضای کمتری برای شایعه باقی می گذارید.
دوم، اعتماد عمومی را بازسازی کنید. بر اساس مطالعه نازاری و همکاران (Nazari et al., 2022)، بی اعتمادی به نهادهای رسمی، یکی از اصلی ترین عوامل روی آوردن مردم به منابع غیررسمی است (Nazari et al., 2022). پاسخگویی، پذیرش خطاها، و اصلاح آنها می تواند اعتماد را بازگرداند.
سوم، رسانه های ملی را تقویت کنید. رسانه های ملی باید محتوایی جذاب، باکیفیت و باورپذیر تولید کنند که توان رقابت با رقبای خارجی را داشته باشد. بطحایی و قاسمی (۱۴۰۳) نشان دادند که رسانه های معاند با استفاده از تکنیک «تکرار» به دنبال ایجاد اثر حقیقت توهمی هستند (بطحایی و قاسمی، ۱۴۰۳). رسانه های داخلی باید با روایت های امیدبخش واقعی، با این جریان مقابله کنند.
چهارم، به گروه های آسیب پذیر توجه ویژه کنید. جوانان، سالمندان و افراد کم سواد را هدف برنامه های آموزشی خاص قرار دهید. این برنامه ها باید متناسب با ویژگی های هر گروه طراحی شوند.
پنجم، دیپلماسی رسانه ای بین المللی را فعال کنید. پیگیری حقوقی از طریق مجامع بین المللی برای مقابله با فعالیت شبکه هایی که به امنیت و تمامیت فرهنگی ایران لطمه می زنند، در دستور کار دستگاه دیپلماسی کشور قرار گیرد.
در این نوشتار، تلاش کردم نشان دهم که «ترجیح دروغ به حقیقت» یک پدیده پیچیده و چندلایه است. این پدیده ریشه در زیست شناسی مغز، خطاهای ذهنی، نیازهای روانی، ساختارهای اجتماعی و تغییرات پارادایماتیک در عصر پست-حقیقت دارد.
همه ما در معرض این پدیده هستیم، اما آگاهی از این مکانیسم ها، نخستین گام برای مقابله با آنهاست. اگر بدانیم مغز ما چگونه کار می کند، بدانیم چه خطاهایی ممکن است مرتکب شود، بدانیم چه کسانی و با چه تکنیک هایی از این خطاها سوءاستفاده می کنند، آنگاه می توانیم از خود محافظت کنیم.
مهم ترین پیام این نوشتار، پیام ناامیدی نیست. برعکس، آگاهی، امیدآفرین است. وقتی بدانیم چرا در دام دروغ می افتیم، می توانیم راه های خروج را بیابیم. پنی کوک و رند (Pennycook & Rand, 2019) در مطالعه خود تاکید می کنند که آگاهی از مکانیسم های شناختی، به تنهایی می تواند تا حدی از میزان باورپذیری اخبار جعلی بکاهد (Pennycook & Rand, 2019).
اگر یک جمله را از این نوشتار به خاطر بسپارید، بگذارید این باشد:
هشیاری، تفکر انتقادی و راستی آزمایی، تنها سپرهای دفاعی ما در برابر سونامی اطلاعات نادرست هستند.
منابع فارسی
- افقهی، اسماعیل. (۱۴۰۲). شناسایی مولفه های گفتمانی اخبار جعلی در رویدادهای پاییز ۱۴۰۱؛ تحلیل گفتمان اخبار جعلی بی بی سی فارسی و ایران اینترنشنال. فصلنامه مطالعات فرهنگ-ارتباطات، دوره ۲۴، شماره ۶۰، صص ۱۲۷-۱۵۶.
- احمدی، محمد؛ نورمشرقی، سارا. (۲۰۲۴). ریخت شناسی انتشار اخبار جعلی در اکوسیستم رسانه ای ایران. مطالعات فضای مجازی و رسانه های اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبائی، دوره ۳، شماره ۱، صص ۲۳-۴۸.
- بطحایی، سید محمدرضا؛ قاسمی، وحید. (۱۴۰۳). تحلیل تکنیک های جنگ شناختی اینترنشنال و اکسیوس علیه جمهوری اسلامی ایران. شناخت پژوهی مطالعات سیاسی، دوره ۱۲، شماره ۴، صص ۴۵-۸۲.
- رحیمی، زهرا؛ نادری، سعید. (۱۴۰۱). بررسی نقش سواد رسانه ای در تشخیص اخبار جعلی (مطالعه موردی: دانشجویان تهران). فصلنامه پژوهش های ارتباطی، دوره ۲۸، شماره ۱۰۸، صص ۷-۳۲.
- صادقی، رضا. (۱۴۰۱). عصر پست-حقیقت: چالش های معرفت شناختی. تهران: نشر نی.
- کریمیان، محمد؛ زارع، فاطمه. (۱۴۰۲). تاثیر شبکه های اجتماعی مجازی بر باورپذیری اخبار نادرست در میان نسل های مختلف. مجله مطالعات رسانه های نوین، دانشگاه صداوسیما، دوره ۹، شماره ۳۴، صص ۱۱۵-۱۴۸.
منابع انگلیسی
- Amasino, D. R., & Leib, M. (2025). Partial ignorance: Strategies for coping with inconvenient information. Current Opinion in Psychology, Volume 62, Article 101892.
- Brashier, N. M., & Schacter, D. L. (2020). Aging in an era of fake news. Current Directions in Psychological Science, 29(3), 316-323.
- EDMO & Factnameh. (2025). The first AI war: How AI-powered disinformation shaped the Iran-Israel conflict. European Digital Media Observatory Report.
- Nazari, Z., et al. (2022). Misinformation acceptance and preventive behaviors during the COVID-19 pandemic in Iran. International Journal of Information Science and Management (IJISM), 20(3), 45-62.
- Pennycook, G., & Rand, D. G. (2019). Lazy, not biased: Susceptibility to partisan fake news is better explained by lack of reasoning than by motivated reasoning. Cognition, 188, 39-50.
- Pereira, R., et al. (2024). Online disinformation: An analysis of the propensity to verify fake news across different generations. Razón y Palabra, 28(121), 42-56.
- Pierre, J. (2025). Wrong: How Distrust, Disinformation, and Motivated Reasoning Make Us Believe Things That Aren't True. University of California, San Francisco Press.
- Tajfel, H. (1979). An integrative theory of intergroup conflict. In W. G. Austin & S. Worchel (Eds.), The social psychology of intergroup relations (pp. 33-47). Monterey, CA: Brooks/Cole.
این نسخه روایی، برگرفته از یک مقاله علمی کامل به قلم علیرضا قربانی، پژوهشگر اجتماعی و فرهنگی، است که در پایگاه علمی سیویلیکا ثبت شده است .