نشاط اصفهانی
در اواخر قرن یازدهم هجری، سبک هندی پس از رواج حدودا دویست ساله ای که در ادبیات فارسی داشت رو به ضعف و انحطاط گذاشت. دلیل عمده ی این اتفاق سستی و ضعف زبانی و پیچیدگی بیش از اندازه ی مضامین شعری در این سبک بود.
شاعران ایرانی در آن برهه برای برو ن رفت از این وضعیت راه چاره ای جستند و آن؛ بازگشت و رجوع به سبک های پیش از سبک هندی بود.
یعنی قصیده را به شیوه ی شعرای سبک خراسانی مثل: عنصری، فرخی، منوچهری، انوری و غزل را به شیوه ی سعدی و حافظ و گاه مولانا (سبک عراقی) می سرودند. حتی مثنوی سرایی به سبک فردوسی و نظامی احیا شد و مختصات سبک هندی به شدت نفی گردید.
در نتیجه سبک بازگشت ادبی یا رجوع به وجود آمد و در تمام طول قرن سیزدهم سبک غالب ادبیات فارسی بود.
***
یکی از برجسته ترین چهره های نسل دوم مکتب بازگشت، میرزا عبدالوهاب اصفهانی متخلص به نشاط و ملقب به معتمدالدوله است. که شاعری پرمایه و مورد احترام درمیان هم عصرانش بوده.
نشاط در دربار فتحعلی شاه قاجار به مقام های بلند رسیده. چنان که نامه ای از فتحعلی شاه به ناپلئون بناپارت امپراطور فرانسه موجود است که نگارش آن را نشاط بر عهده داشته.
او هرچند قصاید سخته و سنجیده ای دارد و در سایر قوالب شعر فارسی از مثنوی و رباعی و دوبیتی و غیره طبع آزمایی کرده، اما نهایت حد شاعری اش در غزلیات دیوانش جلوه گر است. هرچند تمامی اشعار نشاط به لحاظ قوت و ضعف یک دست نیستند اما بسیاری از مواقع خواننده ی دیوان او با ابیات درخشانی از این قبیل روبه رو می شود:
طفلان شهر بی خبراند از جنون ما،
یا این جنون هنوز سزاوار سنگ نیست؟!
یا غزل زیر که به قول مهدی اخوان ثالث؛ زیباترین عروس دیوان نشاط است و به گفته ی استاد مرحوم حسین نخعی؛ از نوع غزلیات خواجه حافظ شیرازی است:
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
منظر دیده قدمگاه گدایان شده است
کاخ دل درخور اورنگ شهی یابد کرد
روشنان فلکی را اثری در ما نیست
حذر از گردش چشم سیهی باید کرد
شب، چو خورشید جهانتاب نهان از نظر است
طی این مرحله با نور مهی باید کرد
خوش همی می روی ای قافله سالار به راه
گذری جانب گم کرده رهی باید کرد
نه همین صف زده مژگان سیه باید داشت
به صف دلشدگان هم نگهی باید کرد
جانب دوست نگه از نگهی باید داشت
کشور خصم تبه از سپهی باید کرد
گر مجاور نتوان بود به میخانه نشاط!
سجده از دور به هر صبحگهی باید کرد
***
در عهد فتحعلی شاه میان گروهی از فرزندان او که از جانب پدر بر شهرهایی از خراسان حکومت داشتند اختلاف و نزاع شدیدی پیش آمد، که منجر به قشون کشی برادران علیه یکدیگر شد. شاه، نشاط اصفهانی را به عنوان نماینده ی خود به خراسان فرستاد تا نظم را در آن سامان برقرار کند. لیکن نشاط در موقعیت سختی قرار گرفته بود. از یک طرف برای برقراری نظم نیاز به برخورد سخت و جدی با شاهزادگان بود و از طرف دیگر به دلیل رعایت حرمت ایشان از این کار عاجز گشته بود. نشاط این وضعیت متعارض و ناراحت کننده را در خلال دو بیت که از شاهکارهای فصاحت و بلاغت در شعر فارسی است چنین شرح داده و برای دوستان شاعر خود به طهران فرستاده است:
ای ملتزمین در شاهنشه ایران!
دانید مرا کار چه باشد به خراسان؟
بر سنگ زنم شیشه و بر شیشه زنم سنگ
خواهم شکند این و نخواهم شکند آن!!!
می گوید: کاری که شاه مرا برای انجام آن به خراسان فرستاده، مثل این است که شیشه را به سنگ بزنم و بخواهم بشکند و از طرف دیگر سنگ را به شیشه بزنم و نخواهم بشکند .