آسیب های اجتماعی و زنجیره پیدایش خشم عمومی در ایران

24 اردیبهشت 1405 - خواندن 5 دقیقه - 106 بازدید


یادداشت تحلیلی: آسیب های اجتماعی و زنجیره پیدایش خشم عمومی در ایران


جامعه ایران در دهه های اخیر با انباشت و تلاقی آسیب های اجتماعی متنوعی روبه رو بوده است. آنچه این آسیب ها را از معضلی صرفا اخلاقی یا فردی خارج کرده، زنجیره ای علی است که در نهایت به «خشم عمومی» به عنوان یک پدیده ی جمعی و فراگیر منجر می شود. این یادداشت به دنبال تحلیل چرایی و چگونگی تبدیل فشارهای اجتماعی به انفجار خشم در میان مردم ایران است.


مهمترین آسیب های اجتماعی زمینه ساز خشم عبارتند از: فقر مزمن و نابرابری فاحش اقتصادی که گسترش شکاف طبقاتی و عدم تحرک اجتماعی، احساس «عدالت زدگی» را نهادینه می کند؛ وقتی فردی با وجود تلاش، راه خروج از محرومیت را مسدود می بیند، خشم جای امید را می گیرد. بی کاری و اشتغال ناپایدار به ویژه در میان جوانان تحصیل کرده نیز ناکامی در رسیدن به استقلال شغلی و تشکیل زندگی را تبدیل به سرخوردگی مزمنی می کند که بستری برای بروز خشم فراهم می آورد. افزایش مواد مخدر و اعتیاد در خانواده ها موجب گسترش خشونت خانگی، فروپاشی سرمایه اجتماعی در محله ها و احساس ناامنی روانی می شود. همچنین خشونت و حاشیه نشینی شهری، به ویژه در مناطقی با دسترسی حداقلی به خدمات و نظارت رسمی، فضایی مستعد برای نزاع های خیابانی و خودسری ایجاد کرده و فرهنگ خشم را به عنوان ابزار حل تعارض گسترش می دهد. از سوی دیگر انحرافات جنسی و فروپاشی نسبی خانواده (خیانت، طلاق های پرتنش، کودک آزاری) بن مایه خشم درون شده را در نسل بعد بازتولید می کند.


مکانیسم تاثیر از آسیب به خشم معمولا در چند مرحله رخ می دهد. نخست، تحقیر تدریجی و احساس ناتوانی در تغییر که به «درماندگی آموخته شده» می انجامد؛ تکرار روزانه موانعی مانند ترافیک، گرانی، رشوه و بی احترامی در ادارات حسی از «هیچ کاری از دست من بر نمی آید» ایجاد می کند و خشم را به صورت انباشته و نهفته باقی می گذارد. در مرحله دوم، رفتارهای جایگزین خشم مانند خودآزاری، اعتیاد و خشونت خانگی ظاهر می شود: بسیاری از مردم به جای اعتراض مستقیم، خشم را به درون خود یا نزدیکانشان برمی گردانند که نمونه های آن افزایش مصرف مسکن ها و الکل، خودکشی و پرخاشگری به همسر و فرزند است. مرحله سوم پیدا کردن یک «منتسب کننده» ساده است؛ برای کاهش فشار روانی، ذهن فرد مقصر خشم خود را به ساده ترین پدیده قابل اشاره (نظام سیاسی، اقلیت های قومی، مهاجران یا ساختار ناعادلانه جامعه) نسبت می دهد. در این نقطه، خشم پراکنده به «خشم سیاسی خیابانی» تبدیل می شود. در نهایت مرحله چهارم، انفجار در یک رویداد جرقه زن است: تحت شرایط انباشتگی بالا، یک حادثه کوچک (فوت یک دختر، تخلف یک مامور، گرانی ناگهانی بنزین) کافی است تا همه خشم های ذخیره شده تخلیه ی همزمان و آشکار پیدا کنند.


پیامدهای کنونی خشم در ایران به صورت عینی قابل مشاهده است: افزایش پرخاشگری در تعاملات روزمره از مشاجرات رانندگی تا درگیری در صف های نانوایی و ادارات، به گونه ای که هنجار «صبر» در حال جایگزینی با «واکنش تند» است. همچنین افزایش خشونت جمعی (نزاع های دسته جمعی در شهرها) که ریشه در احساس محرومیت نسبی دارد، رو به گسترش است. پدیده «آرزوی مرگ» یا بی تفاوتی اجتماعی نیز اوج خشم را نشان می دهد؛ جایی که فرد نه تحمل تغییر را دارد و نه صبر بر وضع موجود – این حالت گاهی به تخریب اموال عمومی یا شادی در برابر اخبار ناگوار اجتماعی منجر می شود.


برای کاهش زنجیره «آسیب ← خشم» و بدون فرافکنی، چند توصیه قابل ارائه است: نخست تصدیق عمومی دردها - اولین گام برای فروکش خشم، تایید واقعیت آسیب ها و پرهیز از متهم کردن «قربانیان خشم» به جرم عصبانیت است. دوم تقویت نهادهای واسط مانند شوراها و سمن های محلی تا کانال هایی برای تخلیه غیرخشونت آمیز و هدفمند نارضایتی ها ایجاد شود؛ نبود این کانال ها خیابان را به تنها مجرا تبدیل می کند. سوم کاهش محرک های مستقیم خشم شامل کنترل تورم، و کاهش فساد اداری که خشم انباشته را روزانه شارژ می کنند. چهارم سرمایه گذاری بر سلامت روان همگانی، زیرا در شرایطی که گوشه ای از خشم ریشه در ترومای تاریخی یا اجتماعی دارد، تقویت مشاوره و روانشناسی در مدارس، کارخانجات و محلات ضروری است.


در نتیجه، خشم مردم ایران پدیده ای بی دلیل یا برساخته نیست، بلکه زنگ هشداری است از توده ای شدن زخم های اجتماعی. مادامی که نابرابری، ناامیدی و بی عدالتی سازمان یافته به عنوان «آسیب های اجتماعی» نادیده گرفته شوند، خشم به تنهایی و نه به صورت هماهنگ از درون هر خانواده و کوچه ای فوران خواهد کرد. تنها پذیرش رابطه ی معنادار میان «زندگی بد» و «عصبانیت شدید» می تواند مسیر سیاست گذاری را به سمت پادزهرهای واقعی، نه مسکن های موقت، هدایت کند.