ارشیا امینی جشوقانی
11 یادداشت منتشر شدهپس از جنگ بزرگ: ایران ابر قدرتی که آمریکا و اسراییل را باز نشسته کرد
در صورت وقوع درگیری گسترده میان ایران از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، و با فرض بازدارندگی موفق و بقای نظام جمهوری اسلامی، سناریوی شکل گیری «قطب چهارم قدرت جهانی» با محوریت ایران دور از انتظار نخواهد بود. چنین جنگانی، پایان نظم تک قطبی آمریکا را رقم می زند و هژمونی واشنگتن که از پایان جنگ سرد حاکم بود به طور سیستماتیک فرومی ریزد. شکست بازدارندگی آمریکا در برابر ایران، که طی آن پهپادها و موشک های ایرانی سامانه های دفاعی پیشرفته آمریکا مانند پاتریوت و تاد را نفوذ کرده اند، این پیام روشن را به متحدان منطقه ای آمریکا، به ویژه در شورای همکاری خلیج فارس، می دهد که آمریکا دیگر قادر به تضمین امنیت آن ها نیست.
وجه تمایز ایران با قدرت های سنتی، نه نیروی انسانی یا تانک، بلکه سلاح «دریای اهرمی» است. ایران عملا کنترل تنگه هرمز را در دست می گیرد؛ جایی که حدود ۲۰ درصد نفت و گاز جهان از آن عبور می کند. با اعمال محاصره انتخابی مبتنی بر مین و پهپاد، ایران قدرت باج خواهی جغرافیایی پیدا می کند. در نتیجه، قیمت سوخت های فسیلی در آسیا (بزرگترین مصرف کننده انرژی) بی سابقه افزایش می یابد و کشورهای آسیایی برای حفظ منافع خود ناچار به فاصله گرفتن از سیاست های واشنگتن می شوند. از سوی دیگر، دور جدید تحریم ها نه تنها اقتصاد ایران را فلج نمی کند، بلکه مدل جدیدی از «اقتصاد جنگی» را شکل می دهد. چین با سرمایه گذاری گسترده و خرید نفت با تخفیف عمیق، جایگزین نفوذ آمریکا می شود و اقتصاد ایران به سمت مدل های غیررسمی (شبه پول و قاچاق کالا) می رود که تحریم های بانکی را بی اثر می کند.
برخلاف تبلیغات اسرائیل مبنی بر نابودی «نظام»، جنگ مذکور شبکه های نیابتی ایران را احیا می کند. در واکنش به حملات به تهران، حزب الله لبنان، حوثی های یمن و شبه نظامیان عراقی هماهنگ با یکدیگر وارد عمل می شوند و جبهه های متعددی علیه اسرائیل می گشایند. همچنین زرادخانه اورانیوم غنی شده ایران دست نخورده باقی می ماند و توان چانه زنی هسته ای تهران حفظ می شود. پس از این جنگ، خاورمیانه وارد فاز جدیدی می شود که محتمل ترین سناریو، «صلح ناآرام» است: آمریکا حضور نظامی خود در خلیج فارس را محدود می کند، تنگه هرمز به عنوان یک منطقه مناقشه ای باقی می ماند، اما ایران به رهبر منطقه ای تبدیل می شود که کشورهای عربی برای تضمین امنیت خود ناچار به گفتگو با آن هستند. در جهان چندقطبی پس از این درگیری، دیگر خبری از هژمونی محض آمریکا نیست و ایران در کنار چین و روسیه به عنوان رکنی مستقل در نظم نوین جهانی ایفای نقش خواهد کرد.
بااین حال، «ابرقدرت شدن» ایران صرفا از طریق «آسیب رسانی» تعریف می شود و نه «ساخت سازی». قدرت گرفتن سپاه پاسداران به قیمت تضعیف بخش خصوصی و اقتصاد مولد تمام می شود و فرار مغزها و شکاف های نسلی در صورت عدم بهبود معیشت، می تواند امنیت داخلی را از درون متلاشی کند. در جمع بندی، ایران در جهان پس از جنگ به ابرقدرتی به سبک اتحاد جماهیر شوروی یا آمریکا تبدیل نمی شود، بلکه «ابرقدرت وتو» در خاورمیانه است؛ یعنی توانایی وتوی هرگونه تحول منطقه ای بدون در نظر گرفتن منافع تهران و مختل کردن اقتصاد جهانی را در صورت تهدید به دست می آورد. در این نظم جدید، قدرت ایران نه در توانایی بازسازی، که در توانایی ویران سازی و جلوگیری از عبور انرژی نهفته است. هرگونه ثبات در خاورمیانه جدید، ناگزیر باید با خواست و رضایت تهران همراه باشد؛ واقعیتی که آمریکا و اسرائیل در محاسبات استراتژیک خود از آن غافل بوده اند.