دیالکتیک فرم و محتوا در فرآیند بازنمایی رسانه ای
در نظام های ارتباطی معاصر، پیام رسانه ای فراتر از یک انتقال ساده اطلاعات، در قالب یک سازه هدفمند تعریف می شود که در آن معنا نه به صورت تصادفی، بلکه از طریق درهم تنیدگی استراتژیک محتوا و خلاقیت شکل می گیرد. در واقع رسانه ها با بهره گیری از *بازنمایی، واقعیت را آن گونه که هست نشان نمی دهند، بلکه آن را طبق اهداف خود بازسازی می کنند. این فرآیند از طریق رمزگذاری توسط تولیدکننده آغاز می شود؛ جایی که محتوای خام در ظرفی از تکنیک های هنری و خلاقانه قرار می گیرد تا از سد مقاومت منطقی مخاطب عبور کند. خلاقیت در اینجا نقش یک محرک حسی را ایفا می کند که با استفاده از سواد بصری و شنیداری، پیام را از لایه آگاهی به لایه ناخودآگاه منتقل می سازد.
در این میان، تکنیک قاب بندی به رسانه اجازه می دهد تا با انتخاب هوشمندانه بخشی از واقعیت و حذف بخش های دیگر، معنای مورد نظر خود را به مخاطب القا کند. اینجاست که برجسته سازی رخ می دهد و رسانه با تمرکز خلاقانه بر یک سوژه خاص، اولویت های ذهنی جامعه را تغییر می دهد. از منظر تفکر انتقادی، هر پیام رسانه ای دارای یک زیرمتن است که لزوما با متن آشکار آن یکی نیست. مخاطب با بهره گیری از هرمنوتیک رسانه باید بتواند فرآیند رمزگشایی را به گونه ای انجام دهد که فریب جذابیت های فرمی را نخورده و به نیت اصلی تولیدکننده پی ببرد. هدف نهایی رسانه، اقناع مخاطب است و خلاقیت همان ابزاری است که محتوا را به یک باور یا رفتار تبدیل می کند. سواد رسانه ای در حقیقت توانایی تشخیص مرز باریک بین حقیقت محتوا و جادوی خلاقیت در این صنعت پیچیده است.