سید مجتبی معین الدینی
7 یادداشت منتشر شدهماندگارسازی تجربه مدیران در سازمان ها (نگاهی به مدل های نوین مدیریت دانش)
وقتی مدیر می رود، دانشش هم می رود؟
_ دانشی که در ساختار نیست....
در اقتصاد سازمانی امروز، مهم ترین دارایی راهبردی یک سازمان، تجهیزات یا منابع مالی آن نیست؛ بلکه دانشی است که در ذهن مدیران ارشد آن انباشته شده است. این دانش، از جنس دستورالعمل ها و آیین نامه های مدون نیست. از جنس شهود، بصیرت و الگوهای ذهنی تصمیم گیری است که حاصل سال ها مواجهه با بحران ها، محدودیت ها و پیچیدگی های عملیاتی است.
در ادبیات مدیریت دانش، این جنس از دانایی را دانش ضمنی (Tacit Knowledge) می نامند: دانشی شخصی، وابسته به زمینه، و به شدت دشوار برای صورت بندی و انتقال. مشکل اساسی آنجاست که این دانش، برخلاف دانش صریح (مکتوب در آیین نامه ها و شیوه نامه ها)، با خروج مدیر از سازمان به دلیل بازنشستگی، جابجایی یا پایان مسئولیت از حافظه سازمانی خارج می شود و جای خالی ای بر جا می گذارد که مدیر بعدی ناگزیر از پر کردن آن با آزمون و خطاست.
این پدیده تبعاتی فراتر از اتلاف بودجه دارد. در سازمانی که به طور هم زمان مسئول ارائه خدمات، مدیریت دارایی های حیاتی و حفظ کیفیت و ایمنی است، فراموشی سازمانی می تواند مستقیما بر کیفیت تصمیم گیری و تداوم خدمات اثر بگذارد.
از SECI تا WISED: تحول در فهم خلق دانش
برای دهه ها، مدل SECI نوناکا و تاکوچی (۱۹۹۵) با چهار فرآیند اجتماعی سازی، برونی سازی، ترکیب و درونی سازی، ستون فقرات نظریه های مدیریت دانش بود. این مدل نشان داد که دانش سازمانی در یک مارپیچ پویا از تبدیل دانش ضمنی به صریح و بالعکس خلق می شود. با این حال، تحولات دیجیتال دو دهه اخیر، مفروضات این مدل را به چالش کشیده است. در سازمان امروز، دانش نه تنها در تعاملات رو در رو، بلکه در بستر پلتفرم های دیجیتال، شبکه های اجتماعی سازمانی، تحلیل کلان داده ها و تعامل با هوش مصنوعی خلق و جریان می یابد.
یکی از مهم ترین تلاش ها برای به روزرسانی SECI، مدل WISED است که توسط سرکیونه و همکاران (۲۰۲۴) در «ژورنال مدیریت دانش» ارائه شد. این مدل پنج فرآیند نوین خلق دانش را برای سازمان های دیجیتال شناسایی می کند:
· وبی سازی (Webification): انتشار و اشتراک دانش از طریق پلتفرم های دیجیتال و شبکه های داخلی.
· غیررسمی سازی (Informalisation): تسهیل جریان خودانگیخته دانش از مجاری غیررسمی و اجتماعات کاری.
· سیستم سازی (Systematisation): تثبیت دانش در رویه ها و فرآیندهای استاندارد سازمانی.
· برونی سازی (Explicitation): تبدیل دانش ضمنی به فرم های صریح، قابل ذخیره و قابل جستجو.
· دیجیتال سازی (Digitalisation): تبدیل دانش به الگوریتم ها، داشبوردها و سیستم های تصمیم یار هوشمند.
مدل WISED به ما گوشزد می کند که در عصر دیجیتال، صرف «ثبت» دانش کافی نیست؛ دانش باید به طور سیستماتیک منتشر شود، الگوریتمیک گردد و در بسترهای دیجیتال به جریان بیفتد. چارچوب سه لایه ای که در ادامه معرفی می شود، دقیقا پاسخی عملی به همین ضرورت است.
چرا تصمیم ها «بی شناسنامه» می مانند؟
سازمان های ما در تولید و نگهداری دانش صریح عملکرد قابل قبولی دارند. صورت جلسات منظم، آیین نامه های ابلاغی، گزارش های آماری توصیفی و بانک های اطلاعاتی متعدد گواه این مدعاست. اما شکاف اصلی در جای دیگری است: فاصله میان «چه تصمیمی گرفته شد» و «چرا این تصمیم گرفته شد».
یک مصوبه معمولی را در نظر بگیرید: «تصویب گردید پروژه ارتقای سیستم (الف) با اعتبار مصوب به پیمانکار (ب) واگذار شود.» در این جمله، تصمیم نهایی ثبت شده است، اما هیچ نشانی از تحلیل پشتیبان آن دیده نمی شود. چه داده های ترکیبی (عملکرد، هزینه، ریسک) مبنای اولویت بندی بوده اند؟ چه گزینه های بدیلی بررسی و به چه دلایلی رد شده اند؟ فرضیات پنهان چه بوده اند؟
این سوالات بی پاسخ، همان دانش ضمنی ای است که در لحظه تصمیم گیری وجود دارد، اما در فرآیند مستندسازی به فراموشی سپرده می شود. نتیجه آنکه مدیر جانشین، میراث دار تصمیماتی می شود که از منطق آن ها بی خبر است و سازمان محکوم می شود به بازآموزی پرهزینه و تکرار خطاهای گذشته.
چارچوب عملی: سه گام برای ماندگارسازی دانش مدیران (مبتنی بر WISED)
بر اساس یک سال مطالعه میدانی در سازمان های اجرایی، چارچوبی ساده، عملیاتی و کم هزینه طراحی شده است که به طور مشخص فرآیندهای سیستم سازی، برونی سازی و دیجیتال سازی از مدل WISED را عملیاتی می کند. این چارچوب دارای سه لایه است:
گام اول (ناظر بر سیستم سازی): شکار پرسش های پرتکرار مدیر
مدیران باسابقه، هنگام بررسی عملکرد، الگوی پرسشگری مشخصی دارند. چند سوال تکراری که آن ها را از مدیران کم تجربه متمایز می کند و دریچه ای است به مدل ذهنی تحلیلی شان. مثلا:
· «بهره وری واقعی این واحد در مقایسه با منابع مصرفی چقدر است؟»
· «چه ارتباطی بین افزایش حجم کار در بخش X و رشد هزینه ها در بخش Y وجود دارد؟»
· «اگر این روند ادامه یابد، نقطه بحرانی بعدی کجاست؟»
در این گام، واحد تحلیل سازمان این پرسش ها را شکار و به شاخص های کلیدی عملکرد (KPI) با فرمول های کمی تبدیل می کند. این اقدام، مصداق سیستم سازی (Systematisation) است: تثبیت شهود مدیر در فرآیندهای استاندارد پایش عملکرد. برای مثال، سوال شهودی مدیر درباره بهره وری به شاخص زیر تبدیل می شود:
شاخص بهره وری = خروجی موثر (تاییدشده با داده های عملیاتی) ÷ منابع مصرفی (نیروی انسانی، بودجه، مواد)
این شاخص در یک داشبورد مدیریتی (قابل طراحی با ابزارهای رایج نظیر Power BI) بارگذاری می شود. از آن پس، حتی در غیاب مدیر، سیستم به طور خودکار این نسبت را رصد کرده و هرگونه انحراف معنادار از روند نرمال را با هشدار گزارش می کند. شهود مدیر، به الگوریتم دائمی سازمان تبدیل شده است.
گام دوم (ناظر بر برونی سازی): ثبت «شناسنامه تحلیلی» برای هر تصمیم
این گام، هسته مرکزی چارچوب و مصداق کامل برونی سازی (Explicitation) است: افزودن یک فیلد اجباری به تمام مصوبات با عنوان «مستندات تحلیلی تصمیم». در این فیلد، پاسخ سه پرسش مستند می شود:
۱. مسئله به زبان کمی چه بود؟
۲. حداقل دو گزینه روی میز چه بودند؟
۳. چرا این گزینه انتخاب شد (تحلیل مبتنی بر داده)؟
برای نمونه، مصوبه ای که پیش تر یک خط بود، حالا دارای این ضمیمه تحلیلی می شود:
«علت انتخاب گزینه (الف): (۱) کاهش ۱۲ درصدی خروجی واحد در سه ماهه گذشته نسبت به میانگین سازمانی، (۲) رشد ۸ درصدی هزینه های عملیاتی در همان بازه زمانی (داده های سیستم مالی)، (۳) تحلیل تطبیقی که نشان می دهد بازده سرمایه گذاری (ROI) این گزینه ۱.۷ برابر گزینه بدیل (ب) است. گزینه بدیل به دلیل زمان بر بودن و ریسک بالای پیاده سازی در شرایط فعلی رد شد.»
نتیجه آنکه معاون بعدی که پنج سال آینده پرونده را باز می کند، دقیقا با چشمان تحلیلگر مدیر پیشین به موضوع نگاه می کند. دانش ضمنی، اکنون به یک دارایی صریح و قابل جستجو در حافظه سازمانی بدل شده است.
گام سوم (ناظر بر دیجیتال سازی): سناریوهای بحران را از مدیر استخراج و الگوریتمی کنید
مدیران باسابقه، بحران های متعددی (نوسانات بازار، خرابی های زنجیره ای، حوادث غیرمترقبه، حملات سایبری) را مدیریت کرده اند و صاحب الگوهای عملیاتی مشخصی هستند. اما این الگوها عمدتا در ذهن آن هاست. گام سوم، مصداق دیجیتال سازی (Digitalisation) دانش است: تبدیل این الگوهای ذهنی به درخت های تصمیم دیجیتال و چک لیست های هوشمند.
در این گام، هر رویداد بحرانی با روش مرور پس از-رویداد (After Action Review) کالبدشکافی و خروجی آن به یک ساختار «اگر-آنگاه» تبدیل می گردد:
در صورت وقوع بحران از نوع X:
اگر شاخص Y از حد Z فراتر رود، آنگاه:
← اولویت اول: فعال سازی تیم واکنش سریع و اعلام خودکار به واحد A
← اولویت دوم: تغییر مسیر منابع از پروژه های کم اولویت به بخش B
← اولویت سوم: اطلاع رسانی به ذی نفعان کلیدی با الگوی پیام از پیش تعیین شده
با بارگذاری این ساختار در سیستم های سازمانی و اتصال آن به داده های بلادرنگ، سازمان از یک نهاد واکنش گرا به سیستمی مجهز به حافظه رویه ای و هوشمند تبدیل می شود. این همان وعده مدل WISED است: دیجیتال سازی دانش تا جایی که سیستم بتواند «به یاد بیاورد» و «هشدار دهد»، حتی اگر مدیر رفته باشد.
از کجا شروع کنیم؟ (پیشنهادی بدون هزینه اضافه)
برخلاف تصور، پیاده سازی این چارچوب نیازمند خرید نرم افزارهای گران قیمت یا زیرساخت های عظیم فناوری نیست. ابزارهای زیر که اغلب در سازمان ها موجودند برای شروع کافی هستند و اتفاقا وبی سازی (Webification) دانش را نیز تسهیل می کنند:
· Excel (با Power Pivot و Power Query) برای تجمیع و پالایش داده ها
· Power BI Desktop (رایگان) برای طراحی داشبوردهای مدیریتی تعاملی و قابل اشتراک تحت وب
· Forms یا پلتفرم های مشابه برای گردآوری داده های میدانی از واحدهای مختلف
پیش نیاز حیاتی تر اما تعهد مدیریت ارشد به شفافیت و مستندسازی، فرهنگ سازی برای ثبت چرایی تصمیمات (شکستن تابوی «تجربه قابل انتقال نیست»)، و تشکیل یک کارگروه کوچک میان واحدی (تحلیل و آمار، فناوری اطلاعات، و نمایندگان واحدهای عملیاتی) است.
سخن پایانی
گذار از مدل SECI به مدل WISED، یک پیام روشن برای مدیران امروز دارد: در عصر دیجیتال، دانش یا الگوریتمیک می شود یا از دست می رود. هزینه فراموشی سازمانی، محدود به اتلاف مالی نیست؛ تداوم خدمات، کیفیت ارائه به مشتریان و توانایی سازمان در مقابله با شرایط غیرمنتظره را تهدید می کند.
چارچوب سه لایه ارائه شده، پلی است میان «دانش نشسته در ذهن مدیران» و «سیستم هوشمندی که می تواند پس از رفتن آن ها به یاد بیاورد». دعوت از مدیران سازمان ها آن است که پیش از خروج هر مدیر باسابقه، فرآیندی نظام مند برای استخراج، مستندسازی و دیجیتال سازی دانش ضمنی او طراحی کنند. تجربه مدیریتی، میراثی نیست که بتوان آن را با یک حکم بازنشستگی یا تغییر سمت از سازمان خارج کرد.
سید مجتبی معین الدینی_اردیبهشت ۱۴۰۵