از رنج به اوج حقیقت، سفر در دل خودخواهی و معنای دعا

9 اردیبهشت 1405 - خواندن 8 دقیقه - 24 بازدید

از رنج به اوج حقیقت، سفر در دل خودخواهی و معنای دعا

[کاربرد واژه ی ایگو در این یادداشت نباید با مفهوم آن در روان شناسی کلاسیک فرویدی یکی گرفته شود. در سنت روانکاوی، ایگو ساختاری ضروری، عمدتا منطقی و میانجی گر امیال، اخلاقیات و واقعیت است که سلامت روان با قوت آن سنجیده میشود. اما در اینجا، ایگو به معنای خود کاذب و نفس خودخواه به کار رفته است؛ مفهومی که ریشه در سنت های عرفانی، و حکمت های شرقی و روان شناسی فرافردی دارد و بر جنبه ی فریبکارانه و خودمدارانه هویت شخصی دلالت میکند. از خواننده دعوت می شود این تمایز بنیادین را در طول مطالعه مد نظر داشته باشد.] پایان رنج... وقتی گناه می کنیم برای خودخواهی و لذت و منافع خودمان میکنیم. آن کار برای مان در آن لحظات معنا دارد. وقتی هم توبه میکینم بازهم برای نرسیدن عقوبت کارمان (یعنی بار خودخواهی خودمان) توبه میکینم. (در این لحظات جدید توبه برای مان معنا و منفعت دارد) همچنین وقتی دیگری را در رنجی می بینیم باز برای خودخواهی خودمان برای او دلسوزی میکنیم. رنج دیدن او ما را میرنجاند چرا که در عمیق ترین حالت ممکن ما می بینیم این امکان وجود دارد که به این درد و رنج مبتلا شد و می ترسیم خودمان روزی به این امکان (رنج) مبتلا شویم. اما آیا میتوان در حالتی وجودی بود که خودخواهی را کنار گذاشت و دعا برای دیگران را طوری انجام داد که فقط بخاطر رنج اصیلی که وجود آنها و دازاین آنها دارد می رسد باشد. هرکس هر کاری را انجام میدهد برای ایگوی خودش است. برای ایگوی معنا محور خودش. چه کار خیر و چه هر کاری. ما انسان ها در یک لوپ (چرخه) باطل خودخواهی گیر کرده ایم. هرکاری بکنیم محکوم به معناسازی برای ایگوی خودمان است. و هیچگاه نمی توانیم از این چرخه خارج شویم. کسی که ناراحت است و صحبت میکند کمتر ناراحت است از کسی که ناراحت است و هیچ صحبتی و هیچ گلایه ای نمی کند. نفر اول شاید هنوز امید به تغییر دارد. نفر دوم هنوز امید به بهبود یا تغییر علیت امیدوار است... در رنج حتی وقتی گریه میکنیم یا دعا می کنیم، باز داریم برای بهبود شرایط ایگوی خودمان بخاطر رنج مان دعا می کنیم. دعا می کنیم تا رنج برداشته شود دعا میکنم تا مشکل مان حل شود و این نیز عملی خودخواهانه است (همان لوپ باطل خودخواهی) هیچگاه نمی توان از این لوپ باطل خودخواهی فرار کرد. آه بی پیرایه، وقتی رنج، تنها راه معناجویی واقعی است... آهو و گوزنی را تصور کنید که توسط یک شیر شکار شده و به زمین خورده است و در حال دریده شدن است، این آهو که گردنش و دل و روده اش در حال دریده شدن است و ابدا هیچ شانسی هیچ شانسی برای خودش نمی بیند. در آن لحظات پایانی عمرش، یک آه (صدا) می کشد. انسان نیز، در لحظات نا امیدی و رنج مطلق که در اوج و عمق رنج است، لحظه ای که ما امید مطلق میشود، از تمام علیت ها و امکاناتی که ممکن است پیش رویش وجود داشته باشد، یک آه می کشد. گویی یک اعتراض می کند. این دعا یا اعتراض و آه وی نه بخاطر بهبود رنجش و نه نجات او است همچون آن آهو خودش را در موقعیتی میبینید که دیگر کارش تمام است. او این دعا و آه و اعتراض را نه برای امید آخر، بلکه فقط و فقط از سر رنج و از وجود اصیل می کشد. یک حرکت اصیل و به دور از خودخواهی برای نجات ایگوی خودش. در قرآن نیز می بینیم حضرت ایوب پیامبر الهی و پاک ، پس از رنج فراوان رو به خدا می آورد و می گوید : شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است. آیه 41 سوره ص تحلیل ناخودآگاه عمیق این جمله، حاکی از نا امیدی مطلق اسباب و علل مادی و رسیدن به نقطه ای است که فرد آنقدر در رنج می افتد که ابدا و ابدا حتی متصور نمی شود که بشود از این بلا و رنج فراوان ممکن است باشد که خارج شود! فقط یک آه می کشد... در آیه بعد: پای خود را بر زمین بکوب; این چشمه آبی خنک برای شستشو و نوشیدن است! آیه ۴۲ خداوند خطاب به ایوب یک شفای فوری می دهد! پا را به زمین بکوب و از این چشمه آب استفاده کن (بخور و شست وشو کن) تا شفا یابی. تنها زمانی می توانیم از چرخه ایگوی خودمحورانه رد شویم که بخاطر رنج بسیار به نقطه ای از رنج برسیم که دیگر خود را فراموش کنیم. خود (و داستان های ایگو) را فراموش کنیم. و ذات تماما ایگو محور خودمان و از روی رنج بسیار خودمان یک فریاد و آه اصیل بزنیم. [وقتی درد و رنج اون قدر عمیق میشه که دیگه چیزی برای خود نمی مونه، اون وقت یه حرکت اصیل و خالص، بدون از خودخواهی ممکنه رخ بده، چیزی که از دل رنج مطلق برمی خیزه و یک نوع آه یا اعتراض بی پیرایه است] فردی که در اوج رنج گرفتار است یک بار عملی از او سر می زند که دیگر برای منفعت یا سود ایگوی خودش نیست! نه شفا، نه کاهش درد، نه درخواست مرگ، هیچی! فقط یک عمل اصیل نشات گرفته از رنج. و شاید این دعا تنها دعایی است که از خودخواهی به دور است و مستجاب می شود. در قرآن حضرت ایوب، وقتی دیگه همه چیز رو از دست میده و ناامید میشه، اون جا تنها چیزی که باقی می مونه، دعا از سر رنج واقعی است، نه برای ظاهر و منفعت شخصی، بلکه چون واقعا چیزی جز رنج، هیچ چیز دیگه ای نمانده.

یاداشت دوم مرتبط:

تیغ جراحی؛ رنج به مثابه پادزهر خودخواهی ایگو اگر انسان موجود خودخواهی (همواره و همواره در دور باطل معنا ایگو بنیاد خودش است) و در نگاهی ناشکر و خودخواه است پس چه چیزی بهتر از رنج برای او رنج را نمیتوانی هضمش کنی. دیگر نمیتوانی خودت را توجیه کنی، پروژههای آیندهات رنگ میبازند و نقاب معنا از چهرهات میافتد. در آن لحظه، آدمی از دور باطل خودخواهی بیرون پرتاب میشود. رنج، پادزهر خودفریبی ایگو است. شادی و کامرانی فقط این تورم توهم ایگو را تشدید میکند. آدمی در عیش، گندیدهتر میشود. اما رنج مثل تیغ جراحی است. خون می آید، درد دارد، اما چرک خودبزرگبینی را خالی میکند. از این منظر، رنج در برابر خودخواهی و ناشکری ذاتی بشر، بهداشتیترین اتفاق ممکن است. والاترین و پاکترین انسانها در تاریخ (اگر نگوییم همگی، اما اکثریت قریب به اتفاقشان) کسانی هستند که پوستشان با سمباده رنج ساییده شده است. دروغ بزرگ انسان خودخواه، غرور سعادت است. ما به دروغ به خود میقبولانیم که شادیم تا غرایز خودخواهانهمان توجیه شوند. اما رنج این پرده را میدرد. اما رنج فقط وقتی خاصیت رهانندگی دارد که تو را به شفقت عملی برای رنج دیگران بکشاند. اگر رنج فقط باعث شود در خود رنجدیدهات غرق شوی، همان دور باطل ایگو ادامه دارد. اما آنجا هم آیا نمی شود ایگو وارد شود؟ من که حالا فهمیده ام رنج یعنی چه، می روم تا رنج دیگران را کم کنم و در این کار، خودم را انسان عمیق تر و اخلاقی تری حس کنم. آیا شفقت هم میتواند لباس ایگو بپوشد؟ شاید آنچه از لوپ بیرونمان می اندازد حتی قصد بیرون شدن نباشد. شاید درست مثل همان آهوی زیر دندان شیر... یک تسلیم بی قصد، یک واگذاری بی حساب و کتاب. ناله ای که دیگر برای خویش نباشد... اصلا ناله ای در کار نیست. چیزی هست، بیرون از مرزهای گفتگو.