نگاهی کوتاه به مقوله مدیریت خردمندانه در سازمانها

19 بهمن 1402 - خواندن 6 دقیقه - 365 بازدید

مدیریت خردمندانه، در سازمانها نباید آمال و آرزو باشد بلکه باید یک مطالبه جدی برای هرکارمند و کارگر و متخصصی باشد که خود را متعهد به سازمان خود دانسته و برای ذره ذره تعلق سازمانی خود اندیشیده و تلاش کرده است. مدیریت خردمندانه اگر نباشد، سرنوشت سازمان همچون سرنوشت کشتی پهن پیکری است که در دریایی متلاطم، سکان آن را به دست فردی سپرده ایم که داشته ایی اندک و توهمی بیمارگونه و درک و اندیشه ای محدود از تهدید ها دارد و خود را کل کشتی دانسته و کوه یخ را فقط نوک می بیند و بی مهابا و سر مست به دل دریا می زند، اضطراب و استرس و بیمارگونه زندگی کردن و منتظر مرگ بودن روزها را شب کردن یا بی خبر مدفون شدن در قعر دریا حال روز مسافران خواهد بود.

مفهوم مدیریت خردمندانه گویای توانایی یک مدیر در تشخصیص حقیقت ، اعتبار سنجی دانش ، و اقدام درست در شرایط پیچیده و چالش برانگیز است. مدیریت خردمندانه به هوش و زکاوت بالا، توان تفکر سیستمی و عمق اندیشی و همچنین مهمتر از همه درک و شناخت واقعی از خود و اخلاق نیاز دارد.

مدیریت خردمندانه از کجا شروع می شود و به کجا ختم می شود:

مدیریت خردمند چند بعد دارد، اخلاق، دانش و تخصص، هوش و زکاوت بالا، در قالب اخلاق است که راستگویی و صداقت و عدالت بعنوان ارزشهای بنیادین یک فرد شناخته می شود و عزت و احترام او را بر همگان واجب می کند بدون داشتن اخلاق کاری هوش و زکاوت و استعداد هرگز این امکان فراهم نخواهد شد تا یک مدیر مدعی بنای سازمانی با مدیریت خردمندانه باشد.

یک فرد کاندید برای مدیریت خردمندانه بایداخلاق کاری بر مفهوم انسانیت را به معنای واقعی کلمه درک نموده و هرگز، عدول ازآن را حتی به ضرر و زیان خود نپذیرد. معتقدین به مدیریت خردمندانه چارچوب اخلاقی تعریف شده برای خود را محکم و استوار و قابل هضم برای همه تعریف می کنند، و به واسطه این اخلاق کاری ناب است که شخصیت تاثیرگذار او شکل می گیرد. پس داشتن اخلاق کاری دارای چارچوب های مورد احترام و انسانیت محور اولین خواستگاه مدیریت خردمندانه است که از معرفت و خود شناسی سرچشمه می گیرد به گفته شیخ اجل حضرت سعدی

من چو از خود وا شدم بر خویشتن افشا شدم تا شناسم خویشتن را با خودم تنها شدم

فراموش نکنیم انسانهای گم شده و دور افتاده از واقعیت های درون خود هرگز نمی توانند ادعای مدیریت خردمندانه داشته باشند،

حضرت مولانا می فرماید:

نردبان خلق این ما و منیست

عاقبت زین نردبان افتادنیست

هرکه بالاتر رود ابله تر است

که استخوان او بتر خواهد شکست

برای اینکه یک سیستم را بشناسیم و درک درستی از ارتباطات بین مغزافزارها و نرم افزارها و سخت افزارها داشته باشیم باید سطح قابل قبولی از دانش و تخصص مربوط به سیستم را کسب نماییم، برای ورود به کلیت یک سیستم جهت هدایت آن و تصمیم گیری های لازم در شرایط حساس بدون داشتن دانش شناختی کافی، امکان ورود به تصمیم گیری های مدیریتی بر مبنای خرد هرگز امکان پذیر نخواهد بود . بطور مثال عرض می کنم یک مدیر بسیار موفق شبکه بهداشت و درمان درمدیریت امور شرکت نفت و گاز و پتروشیمی به لحاظ نداشتن دانش تخصصی و عدم شناخت به کلیت سیستم هرگز نمی تواند ساختار فکری منسجمی برای تصمیم گیری داشته باشد، لذا عملکرد او فاجعه بار خواهد بود.

در مرحله بعد برای بنا نهادن پایه های مدیریت خردمندانه بهره هوشی بالا برای داشتن قدرت یادگیری، تجزیه و تحلیل، قضاوت و نتیجه گیری یک رکن اصلی و اساسی می باشد،د افراد دارای ظرفیت ذهنی پایین از توانایی های لازم برای کنکاش و حساب و کتاب و درک اثرات مرکب تصمیم گیری ها عاجز خواهند بود و تکیه بر این افراد مصداق کامل تکیه بر باد است و نتیجه اش افتادن در قعر مشکلات است.

فرهنگ سازمانی و نقش بسیار مهم آن در استقرار مدیریت خردمندانه:

فرهنگ سازمانی پازلی است که بواسطه خرده فرهنگهای دیگر و با توجه به قدرت فیلترهای جذب و استخدام، همراستا یا غیر در سازمان ها شکل گرفته اند و به واسطه عملکرد کلیه افراد از مدیران ارشد گرفته تا کارکنان در مسیری مشخص حرکت می نماید شخصیت های پیچیده و آسیب دیده از خانواده و جامعه همچون دشنه های پینهانی هستند که با استفاده از غفلت در زمان جذب و استخدام وارد سازمان می شوند و پتانسیل این را دارند اگر خلع سلاح نشوند زخمی کاری بر پیکره فرهنگ سازمانی وارد کنند، فرهنگ سازمانی رها شده در وضعیت ناپایدار به شدت از شرایط اجتماعی بازخوردگرفته و مدام در حال تغییر و پیچیده تر شدن می باشد عوامل پیدا و پنهان موثر در غفلت و نبود مدیریت خردمندانه، ارزشهای سازمان را کم رنگ و ضدر ارزش ها را قبح زدایی می کند.

مدیریت خردمند بر بستر فرهنگ سازمانی بنا نهاده می شود که خرد را جایگاه معتبری باشد. کارکنان در قالب یک سیستم پویای مدیریت منابع انسانی به بلوغ سازمانی قابل احترامی دست یافته اند، مفهوم سنگین کارتیمی را درک نموده و بین منافع شخصی خود و منافع جمعی و اهداف عالیه سازمان خود حد مرز تعریف کرده و در ارتباط بین آنها خرد را حاکم کرده اند، خردمندانه اندیشیدن، تشریک مساعی در امورات، نقدپذیری و نظارت صحییح و ارائه بازخورد، غنای یک فرهنگ سازمانی را رقم می زند، شور و هیجان و اشتیاق کاری و پیشقدم شدن برای کمک به سازمان از حیطه سازمانی تا مفهوم کشور معنا پیدا می کند و مدیریت خردمندانه جایگاه واقعی خود را پیدا می کند.

مهران نظیفی