درس هایی از اوکیناوا برای ایران امروز

تاریخ همواره آینه ای است که اگر با دقت در آن بنگریم، بازتابی از آینده و هشداری برای حال را می توان مشاهده کرد. در گوشه ای از این تاریخ پر فراز و نشیب، روایتی تلخ و حماسی از جزیره ای به نام اوکیناوا ثبت شده است؛ روایتی که شاید در نگاه اول هزاران کیلومتر با ما فاصله داشته باشد، اما ریشه های آن در استراتژی های قدرت، مقاومت و صلح، آنقدر عمیق است که می تواند با وضعیت امروز ایران و جنگ تحمیلی که بر ما تحمیل شد، مقایسه شود. نبرد خونین اوکیناوا در سال ۱۹۴۵، آخرین و یکی از فجیع ترین نبردهای جنگ جهانی دوم بود که آمریکا برای تصاحب آن به راه انداخت، اما امروز در سال ۲۰۲۶، ما در ایران شاهد صحنه ای متفاوت هستیم؛ جنگی که نه با آتش و آوار، بلکه در قالب «جنگ رمضان» و با ابزارهای نرم، فرهنگی و اقتصادی در جریان است.
جزیره اوکیناوا، استراتژیک ترین نقطه در دریای چین شرقی، در بهار سال ۱۹۴۵ صحنه ی یکی از وحشیانه ترین تهاجمات نظامی تاریخ شد. ارتش آمریکا که می خواست راه را برای حمله نهایی به خاک ژاپن هموار کند، طرحی به نام «عملیات آیس برگ» را کلید زد. این نبرد که به «فولاد آهنین» معروف شد، به مدت ۸۲ روز ادامه یافت و بیش از ۲۰۰ هزار نفر از سربازان و غیرنظامیان جان خود را از دست دادند. نیروهای ژاپنی که تحت فرماندهی ژنرال اوجی مورا بودند، با وجود کمبود سلاح و مهمات، از هر سانتی متر خاک جزیره دفاع کردند و تا آخرین نفس مقاومت کردند. آن ها از غارها و تونل های زیرزمینی استفاده کردند و حاضر به تسلیم نشدند. اما آمریکا با استفاده از برتری هوایی، دریایی و آتش باری سنگین، جزیره را به ویرانه ای تبدیل کرد تا بر آن مسلط شود. تصاحب اوکیناوا برای آمریکا هزینه ای سنگین داشت، اما آن ها با هدف شکستن اراده ژاپن و ایجاد پایگاهی برای پیشروی بیشتر، این ویرانی را به جان خریدند.
اگر این تصویر خونین را به امروز ایران منتقل کنیم، تفاوت های بنیادین اما در عین حال مشابهت های راهبردی را می بینیم. ایران امروز، در سال ۲۰۲۶، دیگر با تانک و نبرد هوایی تهدید نمی شود. دشمن که از ناتوانی خود در شکستن اراده ملت ایران در جنگ 12 روزه آگاه شده است، ابزارهای خود را تغییر داده است. آنچه امروز شاهد آن هستیم جنگی با تمرکز بر ابعاد فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی شکل است.
در نبرد اوکیناوا، هدف آمریکا تصرف یک پل پرتاب (Jumping Point) بود. در جنگ امروز علیه ایران، هدف دشمنان، به ویژه استکبار جهانی، تصرف افکار عمومی و تضعیف باورهای دینی و ملی مردم و در نهایت تیکه تیکه کردن ایران است. آن ها در «جنگ رمضان» تلاش می کنند با استفاده از رسانه های اجتماعی، جنگ روانی و تحریم های اقتصادی و حمله نظامی همان کاری را بکنند که در اوکیناوا با بمب و آتش انجام دادند: شکستن اراده مقاومت.
مقاومت مردم ایران در برابر این هجمه ها، یادآور مقاومت سربازان ژاپنی در غارهای اوکیناوا است، اما با یک تفاوت بزرگ و اساسی: مقاومت ایرانیان بر پایه ایمان، خداپرستی و دفاع از ارزش های الهی استوار است. حضور پرشور مردم در مساجد و خیابان ها، مراسم احیا و کمک های مومنانه، نشان می دهد که «خط مقدم» در این جنگ، جبهه فرهنگ است.
همچنین، باید به مقایسه هزینه ها پرداخت. در اوکیناوا، هزینه خاک و جان بود. در جنگ رمضان علیه ایران، هزینه هویت و استقلال فرهنگی است. جمهوری اسلامی ایران با هوشمندی و درایت، با تقویت تولید داخلی، حمایت از هنر انقلابی و تبیین صحیح دین، در حال مدیریت این جنگ ترکیبی است. همانطور که در اوکیناوا دفاع از جزیره به معنای دفاع از تمامیت ارضی ژاپن بود، امروز دفاع از ارزش های انقلابی در جنگ رمضان به معنای دفاع از هویت و آینده ایران است.
نکته قابل تامل دیگر، نتیجه جنگ هاست. تصاحب اوکیناوا در نهایت به شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم و اشغال آن توسط آمریکا منجر شد، اما این اشغال هرگز نتوانست روحیه مقاومت فرهنگی ژاپنی ها را کاملا از بین ببرد. در مقابل، جنگ های متعدد علیه ایران، از جنگ تحمیلی گرفته تا جنگ های روانی امروز، نه تنها نتوانسته اند نظام و ملت ایران را شکست دهند، بلکه به آن ها قدرت و بلوغ بیشتری بخشیده اند. «جنگ رمضان» نیز با وجود تمام تلخی ها و فشارها، منجر به بیداری اسلامی و انسجام بیشتر جامعه ایرانی شده است.
در نهایت، درس بزرگ اوکیناوا برای ایران امروز این است که قدرت نظامی به تنهایی تضمین کننده پیروزی نیست. آمریکا در اوکیناوا پیروز نظامی شد، اما در جنگ فرهنگی و اراده ها، در طول تاریخ شکست های زیادی خورده است. ایران امروز با تکیه بر نیروی انسانی متعهد، دانش بومی و ایمان به خدا، در حال مدیریت پیچیده ترین جنگ های تاریخ است. ما در «جنگ رمضان» نه با تفنگ، بلکه با معرفت- به قول امام راحل با شعار الله اکبر- بصیرت و وحدت می جنگیم. همانطور که خون شهدا در دفاع مقدس امنیت ما را تامین کرد، امروز بصیرت و حضور مردم در صحنه فرهنگی، ضامن بقای و پیشرفت ایران اسلامی است.