خیانت بزرگ در ماه برکت: تحلیلی بر نقش آل سعود و امارات در تجاوز رمضان ۱۴۰۴

8 فروردین 1405 - خواندن 7 دقیقه - 77 بازدید



صحنه ای تکرارشونده از دسیسه

تاریخ همواره شاهد نقاط عطفی بوده که در آن ها ماهیت واقعی بازیگران منطقه ای و بین المللی در پرتو وقایع بزرگ آشکار می شود. جنگ تحمیلی رمضان ۱۴۰۴، که رژیم صهیونیستی با چراغ سبز و پشتیبانی مستقیم ایالات متحده آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد، تنها یک درگیری نظامی محدود نبود، بلکه آینه ای بود که در آن چهره ی واقعی برخی از حکومت های عربی منطقه، به ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، منعکس شد. در حالی که جهان اسلام در ماه میهمانی خدا و روزه داری به سر می برد، این دو رژیم با فراموشی اصول برادری اسلامی و همبستگی امت، عملا به پل پیروزی دشمنان اسلام تبدیل شدند.

همسویی استراتژیک؛ از عادی سازی تا میدان جنگ

برای درک عمق همکاری ریاض و ابوظبی با آمریکا و اسرائیل در جنگ رمضان ۱۴۰۴، باید نگاهی به روند تحولات سیاسی سال های پیش از آن انداخت. توافقات ابراهیم و عادی سازی روابط برخی کشورهای عربی با رژیم غاصب صهیونیستی، لایه ی اول این خیانت بود. اما آنچه در جنگ ۱۴۰۴ رخ داد، فراتر از دیپلماسی و صرفا همکاری نظامی و اطلاعاتی بود. عربستان و امارات نشان دادند که امنیت خود را در وابستگی کامل به غرب و همسویی با استراتژی های تل آویو می بینند، حتی اگر به قیمت به خطر انداختن امنیت و استقلال کشورهای همسایه مسلمان تمام شود.

این دو کشور، با بهره گیری از ابزارهای مختلف، زیرساخت های نظامی خود را در اختیار ماشین جنگی آمریکا قرار دادند. این اقدام نه تنها نقض آشکار منشور سازمان ملل متحد و اصول حسن همجواری بود، بلکه نشان دهنده ی یک تغییر پارادایم خطرناک در سیاست خارجی آن ها بود: گذار از «رقابت» به «مقابله ی مسلحانه» به نیابت از قدرت های فرامنطقه ای.

در اختیار قرار دادن جغرافیا؛ پادگان هایی به نام «پایگاه میزبان»

یکی از حیاتی ترین ابعاد این همکاری، استفاده از جغرافیای نظامی این کشورها بود. گزارش ها و شواهد میدانی حاکی از آن است که پایگاه های نظامی متعددی در خاک عربستان و امارات، که سال ها پیش با هزینه های کلان و به بهانه ی دفاع از امنیت خود احداث شده بودند، در جنگ رمضان ۱۴۰۴ به «پایگاه های میزبان» برای نیروها و تجهیزات آمریکایی تبدیل شدند.

در عربستان سعودی، پایگاه هوایی سلطان در ظهران و پایگاه پرنس سلطان، نقش کلیدی در استقرار جنگنده های استراتژیک آمریکا و هواپیماهای سوخت رسان ایفا کردند. این پایگاه ها به عنوان توقف گاهی برای بمب افکن های B-52 و ناوگان های هوایی عمل کردند که ماموریتشان بمباران زیرساخت های دفاعی و نظامی ایران بود. تصور اینکه در خاک دو کشور مدعی خدمت به حرمین شریفین، عملیاتی برای کشتن مسلمانان و نابودی زیرساخت های یک کشور مستقل طراحی و اجرا شود، نمونه ای بارز از تضاد بین شعار و عمل در سیاست های این حکومت هاست.

امارات متحده عربی نیز با اشتیاق بیشتری وارد این میدان شد. پایگاه هوایی الظفره در ابوظبی، که یکی از مهم ترین مراکز عملیاتی نیروی هوایی آمریکا در منطقه است، به هاب اصلی حمل ونقل سلاح و تجهیزات پیشرفته به منطقه جنگی تبدیل شد. علاوه بر این، بندر جبل علی و سایر تاسیسات لجستیکی امارات، برای انتقال ناوگان دریایی و تجهیزات نظامی سنگین مورد استفاده قرار گرفت. این کشور با باز کردن درهای خود به روی ارتش آمریکا، عملا خاک خود را به سکوی پرتابی برای تجاوز به ایران تبدیل کرد.

فضای هوایی باز؛ گذرگاه موشک ها و جنگنده ها

بعد دیگر این همکاری، باز گذاشتن فضای هوایی این کشورها بر علیه ایران بود. در جنگ های مدرن، کنترل فضای هوایی حیاتی ترین عامل برای پیروزی است. عربستان و امارات با فعال کردن سیستم های راداری و پدافندی خود برای هماهنگی با نیروهای آمریکایی، و با عدم اعمال هرگونه محدودیت بر پرواز جنگنده های دشمن، عملا سپر دفاعی ایران را از سمت جنوب هدف قرار دادند.

این اقدام به معنای واقعی کلمه، «شراکت در جنگ» بود. زمانی که جنگنده های F-35 و F-18 آمریکایی برای حمله به تاسیسات هسته ای و نظامی ایران از فراز خلیج فارس عبور می کردند، سکوت رادارهای پدافندی عربستان و امارات، مجوزی برای عبور و مرور آزادانه دشمن بود. این در حالی است که اگر این کشورها حتی اندکی از استقلال و غرور ملی برخوردار بودند، می توانستند با بستن فضای هوایی خود، مانع بزرگی برای ایجاد جبهه ی جنوبی علیه ایران ایجاد کنند. اما ترس از قدرت آمریکا و طمع در کسب امتیازات سیاسی، آن ها را به این سطح از وابستگی و ذلت کشاند.

درس هایی از تاریخ و صبر استراتژیک

اگر این همکاری را با وقایع تاریخی مقایسه کنیم، به تفاوت های فاحشی در واکنش کشورهای منطقه پی می بریم. در دوران دفاع مقدس (۱۳۵۹-۱۳۶۷)، اگرچه برخی کشورهای منطقه بی طرفی را رعایت نکردند، اما هرگز به این میزان و با این شدت، خاک خود را در اختیار ارتش دشمن قرار ندادند تا مستقیما علیه ایران عملیات کنند. آنچه در رمضان ۱۴۰۴ رخ داد، نشان دهنده ی عمق یاس و وابستگی این رژیم ها به قدرت های غربی بود.

از سوی دیگر، واکنش جمهوری اسلامی ایران و ملت ایران، الگویی متفاوت از مقاومت را به نمایش گذاشت. در مقابل ائتلاف به ظاهر قدرتمند آمریکا، اسرائیل، عربستان و امارات، ایران با تکیه بر توان داخلی و نیروهای مردمی، دفاعی پایدار و هوشمندانه را ترتیب داد. استفاده از موشک های دقیق و پهپادهای استراتژیک، نشان داد که در اختیار داشتن جغرافیا توسط دشمن، تضمینی برای پیروزی آن ها نیست. ایران با ضربه زنی به مراکز فرماندهی و پایگاه هایی که در خاک این کشورها برای تجاوز استفاده می شد، پیامی روشن به حکام عربی داد: «خاک شما امن نیست اگر به ابزاری برای تجاوز به ما تبدیل شود.»

پیامدهای منطقه ای و پایان توهم ها

نقش عربستان و امارات در این جنگ، پیامدهای سنگینی برای آینده ی منطقه خواهد داشت. نخست، اعتبار این کشورها در میان ملت های مسلمان منطقه به شدت خدشه دار شد. ملت های منطقه دیدند که حکامشان در ماه رمضان و در زمانی که خواهان وحدت هستند، چگونه با دشمنان اسلام دست می دهند. این امر می تواند بستر را برای نارضایتی های داخلی و تغییرات اجتماعی در این کشورها فراهم کند.

دوم، این همکاری نشان داد که امنیت ملی این کشورها به شدت در معرض تهدید است. با تبدیل شدن خاکشان به میدان جنگ، آن ها خود را در خط مقدم آتش قرار داده اند. پاسخ کوبنده و دقیق نیروهای مسلح ایران به پایگاه هایی که در عربستان و امارات مورد استفاده قرار گرفته بود، به حکام این کشورها ثابت کرد که هزینه ی این همکاری بسیار بیشتر از منافع موهومی است که وعده داده شده بود.

خیانت برادرانه و پیروزی مقاومت

در نهایت، جنگ رمضان ۱۴۰۴ فصلی تاریک در روابط بین الملل منطقه خواهد بود که در آن چهره ی واقعی برخی رژیم های عربی عریان خواهدشد. عربستان سعودی و امارات متحده عربی، با در اختیار قرار دادن پادگان ها، باز کردن فضای هوایی و همکاری اطلاعاتی با آمریکا و اسرائیل، عملا به «شریک جرم» در تجاوز علیه یک کشور مسلمان و مستقل تبدیل شدند. آن ها گمان کردند با اتکا به قدرت غرب می توانند توهمات خود را محقق کنند، اما مقاومت سلحشورانه ملت ایران و هوشمندی دفاعی این توهمات را در هم خواهد شکست.