سفر توبه

[مولانا]
توبه سفر گیرد با پای لنگ - صبر فرو افتد در چاه تنگ
جز من و ساقی بنماند کسی - چون کند آن چنگ ترنگاترنگ
عقل چو این دید برون جست و رفت - با دل دیوانه که کردست جنگ
صدر خرابات کسی را بود - کو رهد از صدر و ز نام و ز ننگ
هر کی ز اندیشه دلارام ساخت - کشتی بر ساخت ز پشت نهنگ
وانک در اندیشه یک جو زر است - او خر پالان بود و پالهنگ
یار منی زود فروجه ز خر - خر بفروش و برهان بیدرنگ
کون خری دنب خری گیر و رو - رو که کلیدی نبود در مدنگ
راز مگو پیش خران ای مسیح - باده ستان از کف ساقی شنگ (1)
***
[یزدانپناه عسکری]
توقف جایز نیست حتی با پای لنگ، حرارت آتش دل منقلب دیوانه در مواجهه با ساقی که خودش تواب است، ناظر بر الزام زیسته مجدد تجربیات زندگی در زمان حیات و محل شهود دل آدمی در سفر توبه و پرهیز بی درنگ و رهایی دل از اسارت. باده آگاهی کلید رستگاری است.
______________
1 – مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی)، دیوان کبیر شمس، طلایه - تهران، چاپ: اول، 1384. غزل 1332 ص 518