سفر توبه

1 فروردین 1405 - خواندن 2 دقیقه - 46 بازدید



[مولانا]

توبه سفر گیرد با پای لنگ - صبر فرو افتد در چاه تنگ

جز من و ساقی بنماند کسی - چون کند آن چنگ ترنگاترنگ

عقل چو این دید برون جست و رفت - با دل دیوانه که کردست جنگ

صدر خرابات کسی را بود - کو رهد از صدر و ز نام و ز ننگ

هر کی ز اندیشه دلارام ساخت - کشتی بر ساخت ز پشت نهنگ

وانک در اندیشه یک جو زر است - او خر پالان بود و پالهنگ

یار منی زود فروجه ز خر - خر بفروش و برهان بیدرنگ

کون خری دنب خری گیر و رو - رو که کلیدی نبود در مدنگ

راز مگو پیش خران ای مسیح - باده ستان از کف ساقی شنگ (1)

***

[یزدانپناه عسکری]

توقف جایز نیست حتی با پای لنگ، حرارت آتش دل منقلب دیوانه در مواجهه با ساقی که خودش تواب است، ناظر بر الزام زیسته مجدد تجربیات زندگی در زمان حیات و محل شهود دل آدمی در سفر توبه و پرهیز بی درنگ و رهایی دل از اسارت. باده آگاهی کلید رستگاری است.

______________

1 – مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی)، دیوان کبیر شمس، طلایه - تهران، چاپ: اول، 1384. غزل 1332 ص 518